تمام نوشته های sahebi

۰۹خرداد/۹۴
memory

مجموعه خاطرات دانش‌آموختگان از دبیرستان، ارسال شده در گروه تلگرام، خرداد۱۳۹۴

    یکی از اهداف اولیه تاسیس انجمن و راه‌اندازی این وبسایت، مکتوب و مستند کردن تاریخ شفاهی آموزش و پرورش شهر بویژه تاریخ اولین دبیرستان شهر بود. گفتگو با دبیران و آموزگاران و جمع‌آوری خاطرات دانش‌آموختگان دو اقدام در همین راستا است که اولی از زمستان پارسال در حال انجام است و دومّی با همکاری اعضای شبکه های اجتماعی انجمن، در چند روز گذشته مورد استقبال واقع شده. از آقایان سید جلال جعفری، مهدی رفعتی، محسن زمانیدوست و عباس جنابی سپاسگزاریم و در انتظار خاطرات بقیه فارغ التحصیلان مدارس خوانسار هستیم.

آقای سید جلال جعفری (دانش آموخته سال۱۳۴۲):
در دوران خیلی قدیمی تر
اقای شاکری ریس دبیرستان
اقای عطا بدیعی ناطم
اقای باقر علوی، آقای معتقد و آقای سعیدنزاد اصفهانی دبیر زبان
اقای عبادالهی طبیعی
اقای شهید رجایی ومحمد اصغری ریاضی
اقای محمد رضا صانعی علوم اجتماعی
اقای آشیخ محمد حسن رفیعی و آقای هدایتی که بعدا ریس دادگاه انقلاب شدند دینی
اقای اشفعی عرب
اقای محرابیان شیمی
اقای سمیعی و نکونام و مرتضوی فیزیک
اقای ملکیان ادبیات
اقای اولیایی وخامه ای بابای مدرسه وخیلیهای دیکر که یاد وخاطره هاشون فراموش نمی‌شود
دبیران اصفهانی نیمه اسفند شعر میخواندند «چو بگذشت نیمی ز اسفند ماه *** دگر کس نیاید در این جایگاه» ما هم از خد خواسته، یادشان گرامی اقای شاکری میفرمودند اینها دلشان بحال شما نمیسوزد و غصه می‌خوردند.


آقای مهدی رفعتی (دانش آموخته سال ۱۳۷۷):

درود به همه دوستان عزیز
اولین سالی که پا گذاشتم در دبیرستان دکتر شریعتی در قد و قواره یک دبیرستانی نبودم. سال اول راهنمایی یادم هست بعداز ظهر ۱۳ آبان ما را بردند برای راهپیمایی. نقطه انتهایی دبیرستان دکتر شریعتی بود. برایم هیجان انگیز بود که چنین دبیرستان بزرگی قرار است بشود محل خاطرات آینده من .از خیلی مدارس امده بودند. در پس زمینه ذهنم فقط تصویر ماتی از ان خاطرات مانده. اینکه دبیرستانی‌ها به چشم بچه های کوچک ما را می نگریستند. صدایشان ضمخت تر و قد و هیکل هایشان مردانه بود. چند سال گذشت و رسیدیم به آن دبیرستان پر خاطره. اول دبیرستانی‌ها آن زمان ها شکل دیگری بودند چون چهارم دبیرستانی ها برای ما متفاوت بودند .ما اخرین نسل نظام قدیمی ها بودیم. ناظم مدرسه اقای نقبایی و مدیر مدرسه اقای توحیدی بود. ما نسل تازه وارد از اقای نقبایی حساب ویژه ای می بردیم. اصولا وقت زنگ کلاس کنار پله های بالای ساختمان بالا می ایستاد. دستهایش را پشت سرش گره می کرد و فاصله پاهایش اندازه یک قدم من بود. یک ناظم واقعی بود.نمی دانم شاید شلنگ هم دستش بود…تصویرش در ذهنم نیست. نسل قدیمی ها یه جورهایی بی توجه بودند به قوانین. علوم انسانی ها اصولا متفاوت بودند از علوم تجربی و ریاضی .تجربی ها این وسط در اخلاق و رفتار معلق بودند.من خودم بعدها تجربی شدم. نظام قدیم بودیم و حال و هوای قدیمی و کتاب های گذشته. ریاضی ها پاستوریزه رشته ها بودند.درسخوان و سر به زیر با موهای صاف و لباس های مرتب. انسانی ها تسبیح در دستشان می چرخید و پاشنه های کفش های قیصری شان را می خواباندند. سبیل های خفن و دکمه های بالای پیراهن ها باز .یک جور قانون نانوشته معرفی انسانی ها بود. اسم ها را نمی برم که خلاف اخلاق حرکت نکرده باشم.اصولا اقای نقبایی اخطار کننده این مدل تیپ ها بود.
سال اول برای ما همه این رنگ ها و تیپ ها هم عجیب بود و هم کمی دلهره‌آور. کلاس‌های اول در همان زیر زمین معروف برگزار می شد و چقدر دوست داشتم ان رنگ تیره و کنج نشین را. سال اول ما گیج و منگ بودیم. از یک فضای درسی وارد یک فضای درسی دیگر شده بودیم. از مدرسه راهنمایی شهید شجاعی به دبیرستان دکتر شریعتی معروف. شاید اگر انسانی بودم یک معلم موفق بودم و یا یک وکیل زبده و یا یک نویسنده چیره دست.اینها ماند چون نگاهمان به انسانی ها از بالا به پایین بود. یعنی یه جورهایی بگویم ترسیدم از فضای انسانی ها…یک تفکر اشتباه به انسانی ها داشتم .بعدها دریافتم نگاهم اشتباه است.کلاس ما کلاس d بود .هم میزی من حسین و محمد بودند.یکی کارمند بانک شد و دیگری به ارتش رفت بعدها. میز جلویی ما منصور و رضا و حمید بودند. از هیچکدامشان خبر ندارم… و چقدر دلم برایشان تنگ شده است…ریاضی جدید و هندسه و…. ریاضی جدیدمان اقای توکلی بود، .با قدی بلند و یک عینک ته استکانی و موهای کم پشت خرمایی.
واقعا چرا ما چنین اشتباهی کردیم…نه مشاوره ای بود و نه راهنمایی درستی.یک جور کلاس گذاشتن بود برای انچه نبودیم. بعدها دریافتم بر و بچه های انسانی چقدر دوست داشتنی و عزیز هستند. ریاضی و ریاضیات رو هیچ وقت دوست نداشتم چون اهل حساب و کتاب نبودم و هنوز هم در این لنگه دنیا نیستم. عاشق نوشتن و روایت گری و تحقیق و پژوهش های ژورنالیستی هستم. به گمانم معلم هندسه ما اقای فرجی بود. برادر ایشان دقیقا در کلاس ما بود. پسری مودب و سر به زیر. آقای توکلی و آقای فرجی هر دو بعدها شدند معلمان موفق در تهران. مساله ای که مدیریت آموزش و پرورش جدیش نگرفت. این حکایت درباره آقای بدیعی عزیز و آقای هدایتی و آقای دهاقین هم صدق کرد. معلمان موفق راهی دیار دیگر شدند.

….آن روزها که کلاس اول دبیرستان بودیم بهترین لحظات لحظات زنگ خوردن کلاس بود.گاهی پنج دقیقه دیرتر می زدند.از بس روی ساعت های مچی مان می نگریستیم چشم هایمان چهارتا می شد.نیم ساعت اخر کلاس به اندازه یک سال می گذشت..رفت آن لحظات و هیچ وقت فکر نکردیم در ارزوی یک لحظه از ان روزها خواهیم ماند..خانه ما خیابان شهدا بود. از دبیرستان تا خانه راهی نبود. اما ما از کوچه پس کوچه ها طولانیش می کردیم تا لذت بخش تر شود.. آن وقت ها من و دو دوست دیگرم هر روز مسافت مدرسه تا خانه را با بازیگوشی های دوران نوجوانی طی می کردیم. این لحظات بعداز ظهرها لذت بخش تر بود. .از پاییز تا زمستان. از برگ های زرد کوچه ها تا برف و یخبندان زمستانی کوچه پس کوچه ها. گاهی از پلکان پایینی دبیرستان سرازیر می شدیم پایین و گاهی از بازار بالا این مسیر را گز می کردیم. آنوقت ها کتابخانه عمومی بغل گوش دبیرستان بود و مدیرش جناب اقای میرصانع بودند .ایشان بعدها رییس ارشاد شدند. گاهی وقت‌ها در برخی کلاس ها بازیگوشی مان گل می کرد و به جای کلاس می آمدیم در کتابخانه می نشستیم و ادای آدمهای کتابخوان را درمی اوردیم. یک بار یادم است ما سر کلاس نرفتیم و با بچه ها آمدیم کتابخانه و آقای میرصانع خیلی محترمانه زنگ زدند به ناظم دبیرستان که این دانش آموزان در کتابخانه چه کاری دارند که همه روزه می آیند عشق و حال! حالا نه با این مضمون که با همین اشاره.. . من و دو دوستم مسافت خانه و مدرسه را با نقل درس‌ها و اتفاقات شب قبل خانه طی می کردیم. همیشه از آسمان ابری زمستان به شدت لذت می بردم مخصوصا اگر بوی برف و بارندگی داشت. یکی از دوست هایمان وسط راه چون مسیر خانه اش جدا می شد از ما، تیم ما را دو نفره می کرد. آن وقت ها تازه فروش چیپس های سیب زمینی رونق گرفته بود ان هم نه در این طعم های رنگارنگ که تنها با یک طعم و با یک مدل بسته بندی ساده.. در یک پلاستیک سفید و با فرمی ساده. غروب های زمستان از آقای بطحایی در اول خیابان شهدا آن را می خریدیم و آهسته آهسته می خوردیم و در میان خیابان پر برف قدم می زدیم به سوی خانه. وای هیچ وقت دوست نداشتیم این مسیر تمام شود. طعم چیپس ها برایمان رویایی بود انگار روی ابرها داریم قدم می زنیم. آن روزها گذشت و گذشت و گذشت و ما بزرگ و بزرگ تر شدیم بدون آنکه بدانیم بزرگ شدن مساوی است با کم کم پیر شدن. آقای بدیعی دبیر شیمی ما بود و آقای شاهی دبیر انگلیسی ما…بیشتر از این دو درس می ترسیدیم با آن همه جدیت معلم هایشان. آقای شاهی اصفهانی بودند و یادگیری زبان را می خواست به طور جدی به ما بیاموزد. هیچ گاه فکر نمی کردم زبان انگلیسی اینقدر می تواند حیاتی و جدی باشد تا وقتی رسیدم کانادا. متاسفانه دوره ما زبان انگلیسی جز ضعیف ترین درس ها بود. معلم خوب زبان نمی توانستی پیدا کنی. الان که کانادا هستم می فهمم ما اصولا از پایه اشتباه اندر اشتباه انگلیسی یاد گرفتیم و در حقیقت به ما یاد نداند. .ما اخرین نسل نظام قدیمی ها بودیم. سالهای بعد ما هم سیستم آموزشی دوره آزمایش و خطا را سپری می کرد و برنامه مدون کارشناسانه ای موجود نبود. انگلیسی و عربی و … را فقط در حد گرامر و گاهی خواندن و فهمیدن برخی جملات یاد گرفتیم وگرنه ما اصولا حتا یک مکالمه ساده را هم نمی توانستیم انجام دهیم. در فرصت دیگر در مورد قصه طرح کادهایمان با شما صحبت می کنم و تجربیات دلچسبی که در این زمینه داشتم.


محسن زمانیدوست (دانش آموخته سال؟):
دوستی این خاطره راتعریف می کرد:.. رفته بودم دبیرستان ثبت نام هم کرده بودم٬ اما چون پدرم تازه فوت کرده بود٬ دل ودماغی نداشتم وسه راه جلوی پام بود۱- بمانم دبیرستان۲-بروم هنرستان۳-ترک تحصیل کنم.
اما ضایعه فوت پدرسنگین ومنلاشب کننده بود٬ قدرت تصمیم گیری نداشتم…یه روز حضرت اقای سیدمرتضی علوی(نثار روح مطهرش ۳صلوات)امدسرکلاس معارف(دینی)٬سرکلاس احوال مرا پرسید٬ و بالحن پدرانه ای گفتند : باباجان! زحمتت زیادشد٬ کمک حال مادرت باشیا.
*بخاطر مهربونیای این معلم٬ ماندم دبیرستان٬ فقط و فقط و معلوم نبود اگرترک تحصیل می کردم چه عاقبتی داستم..خدامی داند…ارادتمندانش یک حمد ویک سوره ویک صلوات.


 

آقای عباس جنابی (دانش آموخته سال؟):

سلام برهمگی، من فارغ التحصیل هنرستان هستم اما سال اول رو در دبیرستان شریعتی درس خوندم. تا قبل از اینکه وارد دوره متوسطه بشم همه جا از دبیرستان شریعتی تعریف می کردند.من هم از همون دوران راهنمایی مسیرم رو انتخاب کرده بودم منتها به خاطر اصرار خانواده سال اول متوسطه راهی دبیرستان شریعتی شدم.از بدو ورودم به دبیرستان (محل فعلی-کنار قبرستان) اصلا احساس خوبی به اون مدرسه نداشتم. بعداز تقسیم بندی کلاسها راهی کلاس اول الف (که مثلا گنجیه ی دانش آموزان معدل بالا بود!!!) شدم.همکلاسی های خوبی داشتم اما اصلا از محیط وجو دبیرستان لذت نمی بردم.صبح ها از سر اجبار و با بی میلی راهی مدرسه میشدم.تا اینکه پدرم سر صحبت رو باز کرد که دبیرستان بمون و از طریق رشته ریاضی برو سراغ برق.اما منکه دبیرستان شریعتی که تعریفشو شنیده بودم با دبیرستان شریعتی که خودم توش بودم برام تفاوت زیادی داشت؛تصمیم نهایی رو گرفتم و دروس ریاضی و فیزیک سال اول رو با نمرات مرزی پاس کردم که نتونم برم رشته ریاضی!!!!
اینم بگم که مدیر ما جناب مبرهنی و ناظم هم جناب معصومعلی بودن.اما یکی از دبیران سال اول دبیرستان که من علاقه بسیار زیادی بهشون داشتم ودارم و همیشه برای من یاداور خاطرات خوش هستند اقای علیرضا محرابی دبیر زبان انگلیسی بودن بعداز امتحانات خرداد ماه وقتی فهمیدم رشته ریاضی نمیتونم برم کلی خوشحال شدم و اصرارها و کارشکنی های مسوولین مدرسه بی فایده بود و راهی هنرستان ایت ا… طالقانی شدم. هنرستان اما ۱۸۰ درجه با دبیرستان متفاوت بود.چون اینجا گروه دبیرستان هست تعریفی از هنرستان نمی کنم اما زیبات ین روزهای زندگی من دوران هنرستان بود. ناظم هنرستان استاد بزرگوارم اقاعبدالرضا دهاقین عزیز بودند که بی نهایت به من لطف داشتند و امیدوارم من رو بخاطر شیطنت های بچگی حلال کنند. افتخار شاگردی مهندس هادی زرتابی هم در هنرستان و هم در دانشگاه رو هم دارم ایشون هم محبت زیادی به من کردند
جناب خسروخان دهاقین هم که دیگه مشخصه!!!کلا اساتید زبان خیلی باحالن!!! عذرخواهی میکنم که وقتتون رو گرفتم
در پایان از همه اساتید بزرگوارم از دوره ابتدایی تا دانشگاه که در این گروه هستند تشکر ویژه میکنم ؛دستشون رو می بوسم و براشون آرزوی سلامتی و طول عمر دارم.

0
۰۹خرداد/۹۴
MemoriseMagazine

خاطرات منتشر شده در ویژه نامه همایش تجلیل سال۹۴

مجتبی میرزایی (دانش‌آموخته سال۵۳، آموزگار بازنشسته ابتدایی) – یک روز یکی از همکلاسی‌ها به دلیل شیطنت به دفتر احضار شد. آقای صافی ناظم با ابهت و تنومند اهل گلپایگان به این همکلاسی ما گفت برو با ولی‌ات بیا! آن بنده خدا هم از در دبیرستان رفت بیرون و رفت سراغ آقا ولی احمدی که خانه‌اش پشت دبیرستان بود و با خواهش و اصرار آقا ولی رو به دبیرستان آورد. آقای صافی و آقای شاکری با دیدن آقا ولی بسیار عصبانی شدند و بنده خدا را زیر کتک گرفتند که چرا هنوز فرق بین ولی به معنی سرپرست و ولی به عنوان نام یک انسان را متوجه نیست و کل دبیرستان از این اتفاق شدیداً می‌خندیدند.
↔↔↔↔↔↔↔
دکتر علی وحدتی (رئیس سابق شبکه بهداشت و درمان شهرستان خوانسار) – دریک روز سرد زمستانی که برف شدیدی می بارید امتحان درس ریاضیات جدید داشتیم، مرحوم شانه‌ای دبیری دلسوز و بسیار با سوادی بود. نزدیک ظهر که وقت امتحان به پایان رسیده بود با این شعر برگه های امتحان را جمع می‌کرد «خیزید و خز آرید که هنگام ناهار است *** آّب گوشت فراوان به سر سفره روان است». یادش گرامی روحش شاد باد.
↔↔↔↔↔↔↔
مهندس هاشم محمد خانی (دانش‌آموخته سال۶۵ و مدیر کل طرح و مهندسی ماهواره وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات) – آقای ساعدی دبیر ریاضیات من و اخوی بود، البته از سال دوم به بعد و همسایه دیوار به دیوار ما از پشت ساختمان‌مون. زمستان‌ها برف زیادی در خوانسار می‌آمد و من داداشم که برف‌ها رو پارو میکردیم اگه می‌ریختیم تو حیاط خودمون مجبور بودیم با فرغون ببریم بیرون ولی اگه میریختیم تو حیاط جناب ساعدی دیگه راحت بودیم از اونجا که ایشون دبیر ما نبودند هر سال تا قبل از سال دوم دبیرستان عمده برف ما می‌رفت تو حیاط ایشون و ایشون هم خیلی بزرگوار بودند و اعتراضی نمیکردند تا ما شدیم دبیرستانی و ایشون هم شد دبیر ما. ما حسابی ترسیده بودیم و فکر میکردیم جناب حیدر خان پوست کله ما رو میکنه ولی هیچوقت ایشون این شیطنت بچه گی ما رو حتی به روی ما هم نیآوردند. دومین خاطره من شاید کمی جنبه خودستایی داشته باشه ولی میگم شاید جالب باشه. سال چهارم ریاضی دایی بنده آقای میرباقری به دلیل کمر درد شدید افتادن در بستر بیماری و دبیرستان افتاد تو مشکل تامین دبیر برای پوشش کلاس‌ها توی شورای دبیران با عنایت به خوب بودن درس من و تسلط بر مدیریت جمع تصمیم بر این می‌شه من بخشی از کلاس‌های ایشون رو اداره کنم و حدود دو ماه آخر سال به من اعتماد کردند و این کار رو به من سپردند. همه بچه ها از نحوه تدریس و هدایت کلاس توسط من حسابی راضی بودند. و این باعث شد من در تابستان همون سال اطلاعیه تدریس خصوصی بزنم و تعداد قابل توجهی شاگرد داشته باشم که از محل در آمدش تونستم یکی از بزرگترین آرزوهای دوران جوانیم رو که خرید یک موتور یاماها ۱۲۵ بود جامعه عمل بپوشونم که خیلی لذت بخش بود.
↔↔↔↔↔↔↔
خسرو دهاقین (دانش‌آموخته سال ۷۴ و معاون آموزشی اداره آموزش و پرورش) – همیشه تاکید خاصی بر ارتباط با جوانان داشتند. هر جلسه بخشی از وصیت نامه امام(ره) را در کلاس می خواندیم و حاج آقا برایمان توضیح می دادند. به این جمله که رسیدیم، با شور و حرارت خاصی کلی در مورد آن صحبت کردند. از حسین صانعی که خط خوبی داشت (و از بچه های شیطان ولی بانمک کلاس هم بود) خواستند برای جلسه بعدی آن را روی برگه ای بنویسد و به کلاس بیاورد. حسین هم انصافاً زیبا نوشت و آورد. برگه تا آخر سال بالای تخته بود: جوانان نزدیکترند به ملکوت! (برگرفته از دلنوشته آقای دهاقین در مورد مرحوم سید مرتضی علوی در سایت خوانسار نیوز).
↔↔↔↔↔↔↔
رضا خوب بخت – معلم شهید حاج جواد سید‌صالحی دبیری بسیار تلاشگر و دلسوز بود. ما در ویست ساکن بودیم و مرحوم سید‌صالحی معلم ما بود. گاهی می‌شد که ایشان در مدرسه زیاد کار داشت و شب به خوانسار برنمی‌گشت و در مدرسه می‌موند. یک روز عصر مادرم من رو فرستاد برم نون بخرم. داشتم می‌رفتم سمت نونوایی که دیدم آقای سید‌‌صالحی هم داره می‌ره سمت نونوایی. از روی احترامی که برای ایشون قایل بودم و جذبه‌ای که اون مرحوم داشت، ترسیدم برم نونوایی و رفتم تو کوچه قایم شدم تا ایشون نون بگیره و بره. کلی وایسادم و وقتی اون مرحوم رفت دویدم سمت نونوایی که از شانس بد نون تموم شده بود. با دست خالی رفتم خونه و به خاطر اینکه نون نگرفته بودم یه کتک سیر خوردم. خوب یادم هست روزی که اومد برای خداحافظی با بچه‌های مدرسه که عازم جبهه بشه، ما همه سر صف بودیم. خداحافظی کرد و رفت و از روی موتور دست تکون می‌داد. اینقدر بچه‌ها دوستش داشتند که سر صف موقع خداحافظی همه بدون استثنا گریه می‌کردند.
↔↔↔↔↔↔↔
جواد شفیعی (دانش‌آموخته سال۶۷) – سال‌های ۶۵-۶۶ بود که من در دوم یا سوم ریاضی مشغول تحصیل بودم. من در آن سال‌ها در نیمکت ردیف آخر در کنار آقای محمدرضا ایرانپور (فرزند آقای ایرانپور) می‌نشستم. ایشان با آب و تاب فراوان مشغول تدریس بودند که درس آن روز نبرد رستم و اسفندیار بود. همه ما کاملا مجذوب داستان بودیم که زنگ پایان کلاس به صدا در آمد. حاج آقا ایرانپور که هنوز در فضای رزم و نبرد شاهنامه‌ای بودند به من رو کردند و گفتند: «شفیعی! برو از دفتر اون کلاه خود و شمشیر و برگستوان من رو بگیر و بیار!» که منظور ایشان به ترتیب، همان کلاه زمستانی و چتر و پالتو بود. من هم که کاملا تحت تاثیر جو کلاس و لحن آقای ایرانپور بودم، به یک باره از جا پریدم و بلند و محکم گفتم:«بله قربان»
↔↔↔↔↔↔↔
مهدی میرمحمدی (دانش‌آموخته سال۷۹) – در دوران دبیرستان ما، بازیگوشی دانش‌آموزها رنگ دیگه‌ای داشت. من که تا اول دبیرستان جزو شاگردان ممتاز بودم و در دبستان و راهنمایی شاگرد اول بودم از سال دوم دبیرستان شیطنت‌های دوران نوجوانی ام شروع شد . یادم میاد یک بار سر کلاس واکمن برده بودم وداخل میز گزاشته بودم. ناگهان معاون مدرسه جناب اقای نقبایی که شخصیت و جذبه ایشان معرف حضور همه هست وارد کلاس شدند. ایشان همونطور که می‌دونید از هوش بسیار بالایی هم برخوردار بودند و از چهره دانش آموز تشخیص می‌دادند که یک خلافی تو کارش هست. به هر حال وارد کلاس شدند و مستقیم سر میز من اومدند دست کردند داخل کشو و واکمن رو برداشتند و با جمله ی معروف بعد از کلاس بیا دفتر کلاس رو ترک کردند. براتون تعریف نمیکنم که تا آخر کلاس چه بر من گذشت چون فقط اگر جای من بودید احساسم رو درک می‌کردید . یادم میاد اون زمان احترام معلم و پدر مادر منزلتی داشت. من هم بعد از کلاس با عنایت به این موضوع و البته با چاشنی ترس یواشکی از مدرسه خارج شدم و همون روز عصر سوار ماشین های اصفهان شدم و بدون اینکه به منزل برم به سمت برادرم که اونجا دانشجو بود پناهنده شدم. و تا یک هفته از روی ترس و احترام از خانه و مدرسه متواری بودم .

2+
۰۲تیر/۹۴
KadrAmozeshi_1353

تصویر کادر آموزشی و دبیران دهه ۴۰ و ۵۰ با معرفی دبیران

کادر آموزشی دبیرستان در کنار دانش آموزان. تاریخ دوم اسفندماه ۱۳۴۹:

KadrAmozeshi_1349_No
۱٫ آقای ابوالقاسم خامه ای: بابای مدرسه
۲٫ آقای نیکنام
۳٫ آقای توکل
۴٫ آقای جهانگیری
۵٫ آقای ساجدی: دبیر ادبیات
۶٫ آقای موسوی
۷٫ آقای  عزت الله خسروی: دبیر زیست، عربی و دفتردار
۸٫ آقای باقر علوی: دبیر زبان
۹٫ آقای نعمت اله محرابیان: دبیر شیمی
۱۰٫ آقای عبدالحسین شاکری: ریس دبیرستان
۱۱٫ آقای اسدی
۱۲٫ آقای حشمتی
۱۳٫ آقای باقریان
۱۴٫ آقای رضایی
۱۵٫ آقای کریمی

اصل عکس بدون شماره گذاری (ارسال شده از سرکار خانم عظیمی):

KadrAmozeshi_1349

 


کادر آموزشی دبیرستان در کنار دانش آموزان. فروردین ۱۳۵۰:

KadrAmozeshi_1353_No

۱٫ آقای ساجدی: دبیر ادبیات
۲٫ آقای نیکنام
۳٫ آقای محرابیان: دبیر شیمی
۴٫ آقای شاکری: رئیس دبیرستان
۵٫ آقای موسوی
۶٫ آقای علوی: دبیر زبان
۷٫ آقای اصغری: دبیر ریاضی
۸٫ آقای رضایی
۹٫ آقای توکل
۱۰٫ آقای خسروی: دبیر زیست، عربی و دفتردار
۱۱٫ آقای محسنی
۱۲٫ آقای باقریان
۱۳٫ آقای اسدی
۱۴٫ آقای حشمتی
۱۵٫ آقای جهانگیری
۱۶٫ آقای کریمی

اصل عکس بدون شماره گذاری (ارسال شده از سرکار خانم عظیمی):

KadrAmozeshi_1353

 

0
۰۲تیر/۹۴
جشن فارغ التحصیلی سال71

تصویر کادر آموزشی و دبیران دهه ۷۰ با معرفی دبیران

کادر آموزشی دبیرستان در جشن فارغ التحصیلی سال۱۳۷۱:71-Dabiran

  1. آقای
  2. آقای سید محمد عظیمی: دبیر ادبیات
  3. آقای حسین عظیمی: نطرح کاد دبیرستان
  4. آقای شانه‌ای: دبیر زیست یا ریاضی؟
  5. آقای براتی: دبیر فیزیک
  6. آقای
  7. آقای سعادت: دفتردار
  8. آقای معلمی: دبیر جغرافی و زمین شناسی
  9. آقای
  10. آقای بدیعی: دبیر شیمی
  11. آقای
  12. آقای ساعدی: دبیر هندسه
  13. آقای
  14. آقای
  15. آقای
  16. آقای

اصل تصویر بدون شماره گذاری (ارسالی از آقای کامران میرمحمدی):

KadrAmozeshi71

0
۰۳خرداد/۹۴
media

گزارش۵) همایش در آینه رسانه‌ها

گزارش تلویزیونی اولین همایش تجلیل از دبیران پیشکسوت دبیرستان دکتر شریعتی (دریانی) خوانسار که مورخ ۹۴/۰۲/۲۵ برگزار شد و خبر آن در ساعت ۴ بعد از ظهر روز ۲۷اردیبهشت از شبکه اصفهان پخش شد، همچنین خبر دیگری نیز ساعت ۱۲شب همان روز از اخبار شبکه استانی اصفهان پخش شد. این فیلم در ادامه مطلب و همچنین در سایت آپارات قابل مشاهده است.

 

پوشش خبری در وبسایت‌های اطلاع رسانی:

  1. صاحب نیوز: خاطراتی از جنس دهه شصتی ها زنده شد،
  2. شبکه اطلاع رسانی دانا: خاطراتی از جنس دهه شصتی ها زنده شد،
  3. سایت شورای اسلامی شهر خوانسار،
  4. خوانسار نیور،
  5. چشمه سار: خاطراتی از جنس دهه شصتی ها زنده شد،
3+

کاربرانی که این مطلب را پسندیده اند:

  • avatar
۰۴خرداد/۹۴
feedback

گزارش۴) خلاصه نتایج فرم های نظر سنجی

   علت بقای هر سیستمی توجه به بازخوردهایی است که از اطراف می‌گیرد. در این گزراش که چهارمین گزارش «اولین همایش تجلیل از دبیران پیشکسوت دبیرستان دکتر شریعتی (دریانی) خوانسار» است، نتایج فرم‌های نظرسنجی و مباحث طرح شده در نرم افزار پیام رسان تلگرام را خلاصه کردیم:

  • جمعیت شناختی: از حدود ۴۰۰نفر شرکت‌کننده در مراسم تعداد ۱۳۵فرم تکمیل شده به دبیرخانه مراسم تحویل شد. ۱۳برگه بی نام بود و ۱۲۲فرم با مشخصات تکمیل کننده. میانگین سنی ۱۰۳نفر که سال تولد خود را نوشته بودند ۵۰سال بود. ۶نفر دکترا، ۲۱نفر فوق لیسانس و ۵۵نفر لیسانس و ۳۶نفر سایر مقاطع. ۹فرم توسط خانم های شرکت کننده در همایش تکمیل شده بود و ۱۱۳فرم آقایان، ۱۳فرم نیز بدون نام بود.
  • ارزیابی همایش: با فرض نمره۴ برای پایخ عالی، ۳برای خوب، ۲برای متوسط و ۱برای ضعیف، از ۹پرسش ارزیابی همایش به ترتیب امتیازات نظر پاسخ دهندگان به این ترتیب بود:

FeedbachChartHamayesh94

  • مشارکت در مراسم: از۱۳۵ فرم دریافتی ۱۲۴نفر معادل ۹۲% با برگزرای همایش در سال آینده موافق بودند و ۱۲۲نفر معادل۹۰% در همایش سال آینده شرکت می‌کنند. ۷۵نفر تمایل به همکاری با انجمن دانش آموختگان خوانسار دارند.
  • نقاط ضعف: کوچک بودن سالن: ۲۱نفر، چیدمان نامناسب صندلی‌ها: ۲۱نفر، طولانی بودن فیلم: ۱۰نفر، ضعف اطلاع رسانی: ۵نفر، عدم توجه به سایر آموزگاران: ۲نفر، عدم استفاده از مجری بومی: ۲نفر، کیفیت بد میوه: ۲نفر، نداشتن تشریفات (رزرو صندلی و مشایعت دبیران): ۲نفر؛ انتقادات با یک نفر فراوانی: عدم رعایت زمانبندی، ترافیک اهداء جوایز، انتقاد به نحوه طرح مساله تغییر نام دبیرستان، عدم تسلط مجری به سن، همهمه هنگام اجرای موسیقی، کنترل نبودن سالن، حضور خردسالان، شلوغی درب ورودی، کارد تیز نبود، عدم ارائه مطالب علمی، تهویه نامناسب، دوری از هفته معلم، وجود افراد غیر مرتبط، غفلت از شهدای دبیرستان، عدم رعایت کسوت در ترتیب تقدیر، نام نبردن از دبیران متوفی، لزوم سخرانی یکی از اعضای هیات اجرایی، انقاد به وجود قسمت مشخصات در فرم نظرسنجی، عدم رعایت سکوت.
  • نقاط قوت: حضور اساتید پیشکسوت و تجدید دیدار: ۱۷نفر، حضور دکتر آذر به عنوان مجری: ۹نفر، فیلم تاریخچه دبیرستان: ۸نفر، برخورد خوب هیات برگزاری: ۵نفر،  برگزاری: ۴نفر، نظم: ۲نفر، کار نو و ارزشمند: ۲نفر، مکان مناسب: ۲نفر؛ نقاط قوت با یک نفر فراوانی: تمام موارد، سال اول بهتر از این نمی‌شد، متن رئیس ادراه آموزش و پرورش، حمایت از موسیقی، بسیار زیاد، محتوی عالی، خیلی خوب، موسیقی، زمان مناسب، توجه به فرهنگ، هماهنگی از قبل، کوتاهی بودن سخنرانی ها، موسیقی، همیازی جوانان، زنده نگاه داشتن یاد دبیرستان، عالی، حضور صمیمی مسئولان، خوب بود.
  • پیشنهادهای ۵۴نفر از پاسخ دهندگان: ادامه دادن مراسم: ۱۰نفر، تبلیغات رسانه‌ای: ۴نفر، کوتاه شدن فیلم ها، برگزرای جلسات بیشتر انجمن، دعوت از همه اقشار جامعه، برگزاری نمایشگاه، توجه به تاریخ برگزاری برای حضور ساکنان سایر نقاط کشور، تهیه زندگینامه از ۵۰دبیر، تهیه اسامی فارغ التحصیلان و معلمان، تجلیل از بانوان آموزگار، برگزاری در دبیرستان، افزایش همبستگی، ارائه کتابچه تاریخ دبیرستان، سخرانی فارغ التحصیلان ممتاز، اجرای شاد، برگزاری در سرچشمه، همت برای برگزاری مجدد، ثابت شدن تاریخ برگزاری، برگزاری در روز معلم، سخرانی یکی از دبیران، نصب بنر همایش در سالن، دو ساله بودن همایش، حذف سخرانی، موسیقی شاد، جلسات سیاسی نشود.
4+
۲۸اردیبهشت/۹۴
Hamayesh940225-05

گزارش۲) گزارش تفصیلی اولین همایش تجلیل از دبیران …

گزارش۱) گزارش نخست اولین همایش تجلیل از دبیران پیشکسوت …

گزارش۳) ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست!

گزارش۴) خلاصه نتایج فرم های نظر سنجی

گزارش۵) همایش در آینه رسانه‌ها

   سال تحصیلی ۹۳-۹۴ نفس‌های آخرش را می‌کشد! این سال آموزشی که بگذرد از تاسیس نخستین دبیرستان خوانسار در سال۱۳۱۸خورشیدی، ۷۵سال سپری شده و این افتخار کوچکی نیست. دبیرستانی که در طول تاریخ پر افتخار خود بیش از شش هزار دانش آموخته زبده را تحویل جامعه داده ابتدا با نام دبیرستان شاپور در یک مکان استیجاری تشکیل می‌شد تا اینکه اینکه یک ساختمان نیمه کاره جهت انتقال این دبیرستان در زمین اهدایی مرحوم ابهری، مرحوم حاج محمد حسن فاضلی و مرحوم حاج سید محمد بنی هاشمی، بنا شد. امّا ۳۰ام تیرماه سال ۱۳۳۵ سیلی ویرانگر شهر را در هم نوردید؛ این سیل ویرانگر موجب شد تا یکی از تجّار معروف چای کشور برای کمک‌رسانی به سیل‌زدگان از تهران به خوانسار بیاید. حاج حسین آقا دریانی در مواجهه با بنای نیمه ساخته دبیرستان، هزینه بنای نیمه ساخته را به دولت پرداخت کرد و افتخار تکمیل ساختمان را نصیب خود کرد و اینگونه بود که دبیرستان دریانی خوانسار در سال ۱۳۳۶خورشیدی تاسیس شد. ضمن برگزاری جشن‌های ۲۵۰۰ساله شاهنشاهی در سال۱۳۵۰ در رژیم پهلوی، نام دبیرستان به دبیرستان کورش کبیر تغییر کرد؛ در نهایت اوایل انقلاب شکوهمند اسلامی، دبیرستان به نام دکتر علی شریعتی نامگذاری شد. از افتخارات این مدرسه تقدیم ۵۸شهید در دفاع مقدس بود. به زبان آمار از ۳۱۶۰دانش‌آموزی که در فاصله سال‌های ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۸ در این آموزشگاه تحصیل می‌کردند، ۱٫۸%به افتخار شهادت نایل شدند که به نسبت جمعیت کشور و شهر ۵برابر بیشتر است.
این تاریخ پرافتخار در کنار بستری که شبکه‌های اجتماعی در چند سال اخیر ایجاد کرده‌اند، موجب شد تا تعدادی از فارغ التحصیلان دبیرستان با کمک نرم‌افزارهای پیام رسان که در گوشی‌های هوشمند تلفن همراه در دسترس کاربران است، یک گروه با یاد و خاطره دبیرستان تشکیل دهند. هم‌افزایی ناشی از تشکیل این گروه که بالغ بر ۳۰۰نفر عضو دارد منجر به فعالیت‌های مانند جمع‌آوری کمک هزینه تحصیل برای دانش‌آموزان کم بضاعت مدارس مناطق محروم خوانسار و برگزاری موردی کلاس‌های آموزشی رایگان برای دانش‌آموزان شهر شد. تا اینکه گروه تصمیم به برگزاری همایشی برای تجلیل از دبیران پیشکسوت دبیرستان دکتر شریعتی (دریانی) گرفت.
روز جمعه ۲۵اردیبهشت ۱۳۹۴ این همایش فرخنده رقم خورد. «اولین همایش تجلیل از دبیران پیشکسوت دبیرستان دکتر شریعتی (دریانی) خوانسار» با هدف تجلیل از دبیران پیشکوست و بازنشسته دبیرستان جهت انجام وظیفه‌ای بسیار کوچک در برابر زحمات و تلاش های بی دریغ معلمان دلسوز و تلاشگر، همچنین گسترش فرهنگ سپاسگزاری و تقدیر بنا بر روایات دینی و اصول اخلاقی و در نهایت برای مستند و مکتوب کردن تاریخ شفاهی که در ذهن و سینه دبیران و دانش‌آموختگان نسل‌های پیشین است؛ برنامه‌ریزی و اجرا شد. این همایش با شرکت حدود ۸۰دبیر بازنشسته دبیرستان، ۵۰ نفر از دبیران فعلی و ۲۷۰نفر از مسئولان شهر و دانش‌آموزان دیروز که بسیاری از آنها از مسئولان عالی رتبه ملّی یا منطقه‌ای هستند، برگزار شد. از نقاط عطف این همایش حضور پنج دبیر پیشکسوت با سن بیش از ۸۰سال بود. همچنین شاهد حضور نسل‌های گوناگون از دبیران دبیرستان در کنار یکدیگر بود، همانند چهار نسل از دبیران شیمی دبیرستان و سه نسل از مدیران این آموزشگاه با سابقه.
این مراسم با تلاوت آیاتی از قرآن مجید و پخش سرود جمهوری اسلامی و ضمن عرض خیر مقدم به مدعوین توسط نماینده انجمن، جناب آقای مهندس محمدخانی، در ساعت ۱۶:۱۵ آغاز شد وبا اجرای موسیقی سنتی توسط گروه ادیب خوانساری ادامه یافت. پس از آن مراسم با اجرای آقای دکتر آذر ادامه یافت. ابتدا فرماندار محبوب شهرستان خوانسار، جناب آقای حاج حسن شفعتی، ضمن تبریک عید مبعث به همه مدعوین عرض خیر مقدم داشتند، ایشان ضمن گرامیداشت مقام رفیع معلّم تاکید کردند پیشرفت و توسعه جامعه مرهون زحمات معّلمان است؛ سپس با تقدیر از برگزار کنندگان این برنامه گفتند که این مراسم در امتداد مراسم روز خوانسار و آیین‌های مذهبی مانند مراسم محرم و صفر و … است که در راستای نامگذاری سال «همدلی و همزبانی» توسط مقام معظم رهبری هستند. سپس پیشنهاد تاسیس انجمنی برای حمایت از دانش‌آموزان کم بضاعت استعداد درخشان را طرح کردند.

    پس از آن فیلمی از تاریخچه دبیرستان با عنوان «ایستگاه ۷۵ام» که توسط موسسه سحرفیلم تهیه شده بود پخش شد که مرود استقبال حاضران قرار گرفت. رئیس محترم اداره آموزش و پرورش شهرستان، جناب آقای رضا دهاقین، نیز طی سخنانی ادبی از دبیران پیشکسوت تجلیل کردند و یاد روزهای خوب درس‌آموزی این اساتید ارزشمند را زنده کردند. در ادامه یک شعر زیبا توسط استاد ادبیات، حاج آقا ایران‌پور خطاب به دکتر آذر قرائت شد. پس از آن یک فیلم کوتاه به نام «ورق روزگار» از تدریس دبیران دبیرستان در سال ۱۳۷۷ پخش شد که توسط شادروان نادر نقبایی دبیر فقید ریاضی دبیرستان گردآوری شده بود. پس از آن ۳۰نفر از دبیران و کادر آموزشی این آموزشگاه مورد تجلیل قرار گرفتند و به رسم یادبود یک تندیس و یک تابلو فرش، که اولین تابلو فرش از مناظر زیبای خوانسار بود؛ توسط فرماندار محترم، ریاست محترم شواری شهر، شهردار و رئیس اداره آموزش و پرورش، به ایشان تقدیم شد. انتخاب دبیران با در نظر گرفتن همه دروس و کادر اداری آموزشگاه صورت گرفته بود. همسرایی سرود یار دبستانی و گرفتن عکس یادگاری حسن ختام این همایش زیبا و به یادماندنی بود. دبیران و کادر آموزشی مورد تجلیل به ترتیب زیر بودند. البته لازم به بیان است که قطعاً در این فهرست خطا وجود دارد و ان شاء الله در سال های آتی با کسب تجربه بیشتر بتوانیم با حداقل نقص ادامه این حرکت فرهنگی را شاهد باشیم. لازم به بیان است مجری این برنامه با تاکید بر شکوه این مراسم بیان کرد که چنین معلمین با شکوه و نورانی در ایران بی نظیر هستند و پیشنهاد استمرار این مراسم و انتخاب نام «فرخ روزگار» برای این مراسم در یک روز ثابت از سال را طرح کرد و افزود شایسته است خوانساری‌ها این سرمایه معنوی را قدر بدانند. لازم به بیان است استاد ساجدی غزلی از حافظ را برای حاضران خواندند،

   استاد ساعدی، دبیر هندسه، در سخنان زیبایی گفتند که از اینکه نتوانستند چنین مراسمی را برای معلمان خودشان برگزار کنند متاسف هستند ولی از اینکه چنین شاگردان قدرشناسی دارند، به وجد آمدند و از قول استاد باستانی پاریزی گفتند ارسطو، افلاطون و سقراط هنگامی بزرگ شدند که توانستند شاگردانی بزرگ تربیت کنند. همچنین استاد بدیعی دبیر ارزشمند شیمی دبیرستان از مسئولین محترم شهر تقاضا کردند که دبیرستان شریعتی زودتر در اختیار آموزش و پرورش قرار گیرد. لازم به بیان است که پیش از این پیشنهاد استفاده از ساختمان قدیمی دبیرستان برای تبدیل به موزه آموزش و پرورش شهرستان توسط مسئولین محترم شهر طرح شده بود. همچنین فرزند مرحوم آیت الله علوی، دبیر فقید معارف دبیرستان، که از دانش آموزان فعلی دبیرستان نیز هست، این تقاضا را تکرار کرد. بقیه اساتید محترم هم با ذکر چند جمله ضمن تبریک مبعث پیامبر گرامی اسلام، از این مراسم ابراز رضایت نمودند. 

* ۱) آقای حاج عبد الحسین شاکری: مدیر دبیرستان از سال ۱۳۳۷ تا ۱۳۵۸ (در مسافرت کانادا بودند)
۲) آقای حاج نعمت اله محرابیان: دبیر شیمی، ریاضی و … تا سال ۱۳۶۰
۳) آقای حاج احمد صانعی: بیشتر از ۳۰سال مدیر مدارس ابتدایی بوند و ۲سال ناظم دبیرستان(طبق شنیده ها)
* ۴) آقای دکتر محمد حسین تسبیحی: دبیر ادبیات دهه ۴۰ (به دلیل کهولت سن امکان حضور فراهم نشد)
۵) آقای حاج عزت اله خسروی: دبیر زیست شناسی (در مسافرت کربلا بودند)
* ۶) آقای محمدعلي علايي: دبیر عربی، ادبیات و … ( در مسافرت تهران بودند)
۷) آقای منوچهر هوشمند: دفتردار
۸) آقای حاج ابوالقاسم خامه: خدمات
۹) آقای سید حسن ساجدی: دبیر عربی و ادبیات
۱۰) آقای مجتبي ايرانپور: دبیر ادبیات
۱۱) آقای حاج مجتبي صانعي: دبیر عربی
۱۲) آقای دکتر کردیان: رئیس اداره آموزش و پرورش دهه ۶۰
* ۱۳) آقای جعفر توحيدي: رئیس دبیرستان به مدت۱۱سال تا سال ۱۳۷۶ (حضور نداشتند)
۱۴) آقای سيد آقا تقي نقبائي: معاون دبیرستان
۱۵) آقای حسين احمدي: دبیر زبان
* ۱۶) آقای مسعود انصاريان: دبیر ادبیات (حضور نداشتند)
۱۷) آقای سيدمحمد عظيمي: دبیر ادبیات
۱۸) آقای حميدرضا بديعي: دبیر شیمی
۱۹) آقای بهرام شاهوردی: دبیر شیمی
۲۰) آقای حيدرعلي ساعدي: دبیر هندسه
۲۱) آقای سيدحسين ميرباقري: دبیر ریاضیات
۲۲) آقای سيدكمال صاحبي: دبیر زیست
۲۳) آقای اكبر براتي: دبیر فیزیک
۲۴) آقای محمدقاسم دهاقين: دبیر فیزیک
۲۵) آقای سيدمرتضي مهدوي: دبیر معارف
۲۶) آقای علي صبوحي: دبیر جغرافیا و زمین شناسی
۲۷) آقای نصرت اله حاجي زكي: دبیر ورزش
۲۸) آقای مسعود مبرهنی: معاون اداره
۲۹) مرحوم حاج سيدمرتضي علوي: دبیر قرآن و معارف
۳۰) خانم اشرف الملوک میراحسنی: مدیر بازنشسته دبیرستان۱۷ شهریور که اضافه بر لیست دبیران مورد تقدیر دبیرستان دکتر شریعتی (دریانی) به دلیل همکاری غیر مستقیم با دبیرستان دکتر شریعتی، همچنین درخواست مجری و نیز آغاز مقدمه‌ای برای تجلیل از دبیران خانم در سال‌های آتی دعوت شدند.

اعضای هیات اجرایی به ترتیب الفبا: خانم‌ها سارا رحیمی و مهری کامرانی و آقایان: سید حجت ا… توکلی، سید شهاب دادگستر، هادی زرتابی، محمد سعید نژاد، امیر شاکری، سید علیرضا صاحبی، سید امیرحسین نقبایی، سید کامران میر‌محمدی و سید مهدی میر‌محمدی.

اعضای هیات برگزاری علاوه بر اعضای هیات اجرایی به ترتیب الفبا: آقایان هادی افسر، روح اله امینی، محسن زمانیدوست، محمد شکیبا، سید محمد صاحبی، حامد صانعی، امیر صانعی، بهنام عافی، محمد قاضی، نادر قیصری، سینا هدایتی

دوستانی که در این راه به ما یاری رساندند به ترتیب الفبا: خانم مهناز عظیمی و آقایان علیرضا استادرحیمی، علی اکبر امینی، سید احسان توکلی، جلال جعفری، خسرو دهاقین، حمیدرضا صانعی، جمال صانعی، مرتضی گرجی، حامد مقدسی، محمد منصوری، وحید منصوری و سید عرشیا میرمحمدی.

با سپاس از مجموعه هتل زاگرس، گز عصاری، تولیدی گل آقای وحید شاهکرم، گلسرای عروس شهر.

و سپاس از حامیان همایش: آقای دکتر سید علی میرباقری (برادر بزرگ شهید والا مقام سید عباس میرباقری، بنیانگذار انجمن اسلامی دبیرستان)، شرکت صنایع عایق پلاست Win Class، آقای مهندس علی اکبر قیصری، صنایع غذایی Royal، نمایندگی شرکت تولید فرش تک ستاره آقای حامد مقدسی، صنایع چوبی کلبه و ۴۲نفر از اعضای محترم گروه.

با سپاس از مسئولین محترم شهر: فرماندار محترم جناب آقای حاج سید حسن شفعتی، اعضای محترم شورای شهر بویژه نایب رئیس محترم شورا جناب آقای محمود قربانی‌پور، شهردار محترم جناب آقای مهندس اسحاقی، ریاست محترم اداره آموزش و پرورش جناب آقای رضا دهاقین، شورای محترم تامین شهرستان، سرپرست محترم اداره ارشاد خوانسار و مدیر محترم دبیرستان دکتر شریعتی خوانسار جناب آقای عبدالرضا دهاقین.

5+