Old HighSchool 01

روزهای به یاد ماندنی

سید شهرام دادگستر (دانش آموخته سال ۱۳۷۴):

روزهای به یاد ماندنی
سلام دبیرستان عزیز. یادش بخیر، چه روزایی که با هم بودیم و قدر یکدیگه رو ندونستیم. امروز می خوام کمی با تو درد دل کنم. چیز غریبی نمی گم. چون همه حرف زدنا و فکر کردنامو از تو یاد گرفتم. یه عالمه حرفای نزده دارم که همشو یه جا به تو می گم. و تو هم از قول ما به بعدیا بگو.
دلم می خواد به اونا که هنوز رسماً دانش آموز هستند درد دل مارو برسونی. به اونا بگو ما با اینکه درسمون تموم شده هنوز دانش آموزیم. به اونا بگو ما هنوز مدرسه رو با تموم قیل و قالش دوست داریم. هنوز دلمون می خواد یکی از بچه ها مارو مهمون کنه و از دکه مدرسه برامون کیک و بیسکویت بخره. اگرچه دیگه مدرسه نمیائیم ولی ما هم دل داریم و از اینکه مدرسه رو با همه خاطرات خوبش ترک کردیم غمگینیم.
دوست داریم زنگ های ورزش بدویم، زمین بخوریم و زانومون زخم بشه و تا مدتی پیش بچه ها محبوب بشیم. هنوز هم وقتی از جلوی ناظم عبور می کنیم خودمونو پشت دیگران قایم می کنیم تا از موهای بلند سرمون ایراد نگیره. ما هنوزم گاهی سر مداد و پاک کن با هم دعوامون میشه. هنوزم روی نیمکتامون خط می کشیم و میزامونو تقسیم می کنیم. هنوز به بهانه آب خوردن کتابامونو زیر لباسمون قایم می کنیم و از مدرسه خارج می شیم.
حتماً به اونا بگو با اینکه دیگه محصل این دبیرستان نیستیم ولی بازم بر می گردیم . حتی اگه درای مدرسه رو ببندند از دیوار بالا میائیم. با اینحال اگه هنوزم دبیرامونو از دور ببینیم به اونا سلام می کنیم و اگه مارو بپذیرند با هم گپی می زنیم.
راستی دبیرستان عزیز مارو ببخش. در این چند ساله چه شیشه ها که از تو نشکستیم. چه خساراتی که به در و دیوارات وارد نکردیم و چه یادگاری هایی که روی نیمکت هات حک نکردیم. اینا نشونه اینه که دوست داریم با تو باشیم. می خواهیم اگه خودمونو راه ندادند حداقل یادگاری ما به سقف کلاس و گوشه دیوار، با تو بمونه. یادمه اون سال آخری تا جائیکه پول توی جیبمون رسید از گوشه و کنار تو عکس یادگاری گرفتیم تا از یادمون نری.
اما نمی دونیم تو چه می کنی؟ آیا اونقدر ذهنت گنجایش داره که خاطرات مارو به یاد بیاری؟ مدرسه عزیز سالهاست که تو شاهد نظام های مختلف آموزشی هستی. سالهاست که شاهد فارغ التحصیل شدن دانش آموزان هستی. آیا بهتر نیست که استراحت کنی؟ نه تو با بودن دانش آموزان هستی. اگه اونا نباشند تو نیستی. اینجا دیگه ته خطه. به هر حال ما هم مثل دیگران اومدیم و رفتیم. در آخر هر خوبی یا بدی از ما دیدی مارو ببخش.
(برگرفته از گفتار متن فیلم مستند “روزهای به یادماندنی” –  کاری از موسسه سحر فیلم برای پنجاهمین سالگرد تاسیس دبیرستان دریانی – تولید سال۱۳۸۶)


مهدی رفعتی (دانش آموخته سال ۱۳۷۷):

ما چهارم دبیرستان بودیم و زنگ تفریح بود.ناظممان اقای نقبایی عزیز بود، ما یه دوستی داشتیم به نام اقای رضایی که الان فکر کنم توی پیام نور کار می کنند. تو زنگ تفریح ما خیلی با ایشون شوخی داشتیم، یه پسر آرومی هم بود بنده خدا. یادمه توی زنگ تفریح به شوخی چند تا پس گردنی زدیم تو سالن به این همشاگردیمون. یه دفعه دیدم از پشت یه نفر یه پس گردنی محکم بهم زد جوری که برق از چشام پرید. با عصبانیت برگشتم به پشت گفتم مگه مرض داری عوضی. دیدم اقای نقبایی با عصبانیت واساده و می گه خودت مرض داری، وای یعنی مردم از خجالت و دیگه از اون زمان هرباز خواستم پس گردنی بزنم حسابی اطراف رو رصد می کردم.

1+

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *