ShahidanMrAlaei

گفتگو با دبیران: آقای محمدعلی علایی دبیر عربی و … از ۱۳۳۶تا ۱۳۷۳

سرویس گفتگو-هادی زرتابی، سید حجت الله توکلّی، سیّد علیرضا صاحبی: گفتگوی دشواری بود، هر بار که سر بالا می کردیم تا به استاد نگاه کنیم، با لبخند دلنشین و پر از حرف دو شهید بزرگوار روبرو می شدیم که همه پرسش‌ها را از خاطرمان می‌برد و اصلاً فراموش می‌کردیم که اصلاً برای مصاحبه در مورد چه چیزی مزاحم حاج آقا علایی شدیم. دیروز مفهوم شهیدان زنده‌اند را به عینه درک کردیم.
MrAlaei_O

– برای شروع خودتون رو معرفی بفرمایید.
من محمد علی علایی متولد ۱۳۱۱ هستم. از دوران تدریسم چند سالی را مسئول دبیرستان دخترانه بودم؛ اون زمان یک دبیرستان دخترانه در خوانسار بود که محلش تقریباً روبروی پمپ بنزین بود و بعد از اون دبیرستان دخترانه و پسرانه رو مشترک تدریس می‌کردم. علت تدریس در دبیرستان دخترانه هم این بود که اون زمان دبیر زن کم بود. اون زمان خونسار تا کلاس چهارم یا پنجم دبیرستان داشت و من بعد از تحصیل در خونسار، در دانشسرای مقدماتی گلپایگان دیپلم دانشسرا گرفتم. بعد که در آموزش و پرورش به خدمت مشغول شدیم، من از ایام تعطیل استفاده می‌کردم و می‌رفتم تهران دانشگاه، در رشته معقول و منقول که ظاهراً الان اسمش تغییر کرده به علوم و معارف اسلامی. بعد از چهار سال که اونجا می‌رفتم، لیسانس گرفتم. ۳۰، ۳۵ساله بودم که لیسانس گرفتم.
– از جلسه اولی برامون بفرمایید که سر کلاس رفتید برای تدریس.
من سال ۷۳ بازنشست شدم، بعد از ۳۷ سال تدریس، بعد از ۵۷سال خیلی به خاطر ندارم، چون این یکی دو ساله کمی گذشته رو فراموش کردم. البته دبیرستان به نام دریانی بود که آقای دریانی تاجری بود اهل تهران که همه یا بخشی از هزینه های ساخت دبیرستان را داده بود. من عربی، علوم و معارف اسلامی و ادبیات درس می‌دادم. همیشه سعی می‌کردم یه مساله ابتدای کار طرح کنم و بعد تدریس رو شروع کنم.
– از تفاوت‌های تدریس در رژیم قبل با الان بفرمایید، با توجه به اینکه شما قبل و بعد از انقلاب علوم دینی تدریس می‌کردید.
کلاً مردم از سلسله پهلوی به چند دلیل دل خوشی نداشتند. یکی قانون کاپیتالاسیون که اطلاع دارید چی هست، یکی دیگه از دلایل قانون کشف حجاب بود و یکی دیگه هم بی توجهی به برنامه‌های مذهبی بود؛ کلاً می‌شه گفت سلسله پهلوی از نظر مسایل مذهبی با مردم مخالفت داشت، مثلاً روضه‌خوانی خیلی جاها حذف شده بود و نبود و داشتند تدریجی روی مسایل فرهنگی جامعه کار می‌کردند تا مردم رو از لحاظ مذهبی سست و بی اعتقاد کنند. این بود که مردم منتظر یه رهبری بودند که اونها رو هدایت کنه که شکر خدا آیت الله خمینی آمدند و مردم هم تبعیت کردند و انقلاب اسلامی پیروز شد. در مدارس سلسله پهلوی اجبار داشتند که عین برنامه‌ای که تدوین شده بود و کتاب‌هایی که در اختیار ما بود تدریس کنیم.
– آیا تدریس در اون زمان محدودیتی داشت؟
بله، یکی اینکه نسبت به شاه و سلسله پهلوی انتقادی نشه، یه محدودیت دیگه هم این بود که در مدارس برنامه نماز دیگه وجود نداشت.
– با کدامیک از همکارای قدیمی دبیرستان بیشتر ارتباط دارید؟
با آقای محرابیان که البته الان یک هفته‌ای هست که تهرانه و پنج شنبه قبل رفتم مغازشون که نبودند. آقای ایرانپور رو هم گاهی می‌بینم، حاج مجتبی صانعی هم دیگه بیرون نمیاد و مدتهاست ندیدمش. با شهید رجایی هم همکار مستقیم نبودیم ولی حدود یک سالی که خونسار بود، می‌شناختمش.
– پسرانتون که شهید شدند دبیرستان شریعتی درس خوندند و شما معلمشون هم بودید؟
اون موقع دبیر زن کم بود و من دبیرستان دخترونه بودم و معلم پسرها نبودم. هر دو دبیرستان درس خوندند. پسر بزرگم دانشگاه تهران (دانشگاه صنعتی خواجه نصیر) درس می‌خوند و سال دوم دانشگاه بود که رفت جبهه و ادامه داد تا شهید شد. سعید متولد ۴۱ بود و مجید متولد ۴۵ و مجید دیگه دانشگاه نرفت و رفت جبهه. یادم هست قبل از انقلاب آقا سعید اطلاعیه هایی که از طرف روحانیت بود رو پخش می‌کرد.
– حاج آقا فرزند دیگه‌ای هم دارید؟
یه پسر دارم که تهران دکتر دارو سازه به نام مسعود علایی و دو تا دختر دارم که هر دو لیسانس گرفتند و الان اصفهان ساکن هستند.
– حاج آقا توصیتون به دبیرهایی که الان مشغول به کار هستند چیه؟
متاسفانه الان مادیات غالب شده، حالا فردی که کارمند باشه، حالا چه دبیر و چه شغل دیگه، ممکنه از نظر مادی ضعیف‌تر باشه ولی اگر هدف کار کردن برای خدا باشه، موفقیت‌هاش در خانواده و در آینده بهتره.
– به نظر شما یه معلم خوب چه ویژگی‌هایی باید داشته باشه؟
محصل‌ها رو بچه خودش بدونه و با اونها رفتار دوستانه داشته باشه و از نظر درسی هم تا اونجا که امکان داره، وظیفه‌اش رو عمل کنه و خوب درس بده.
– استاد احساس همه ما اینه که قبلاً در خوانسار دبیرای خیلی خوبی داشتیم و خروجیش هم خیلی خوب بود و اکثر دانش‌آموزها موفق بودند، الان چرا اینطور نیست؟
دو تا علت می‌تونم عرض کنم، یکی اینکه الان فارغ التحصیل که می‌شند، چون تعداد فارغ التحصیل های لیسانس، فوق لیسانس و حتی دکترا بیشتر است از نیاز کشور؛ بچه‌ها به شغلی که انتظار دارند نمی‌رسند و اینه که بچه‌ها با اون شوقی که قبلاً درس می‌خوندند، الان درس نمی‌خونند و آینده شغلی روشنی ندارند. یک علت دیگه هم اینه که کسانی هستند در بازار آزاد، پیشرفت‌های مادّی زیاد داشتند، درحالی که کارمند حقوقش متناسب با زمان خودش خرج شده و پیشرفتی نداشته. پس این دو تا علت یکی آینده شغلی و یکی هم مقایسه درآمد که در نهایت علاقه رو به درس کم می‌کنه.
– استاد خاطره خوب یا بد از زمان تدریس در دبیرستان دارید یا دانش‌آموز موفق و شاخصی از شاگرداتون رو به خاطر دارید؟
نه، چیزی که قابل گفتن باشه، الان خاطرم نیست.
– حاج آقا شما مدتها مدیر دبیرستان دخترونه بودید، مدیر دبیرستان دخترانه چه ویژگی‌هایی باید داشته باشه؟ برای مرد این کار مشکل نیست؟
بله، ولی حضور من در اونجا دو تا علت داشت، یکی اینکه اون موقع دبیر زن نبود و ناچار بودند از دبیرای مرد استفاده کنند. علت دومش هم این بود که اعتماد مردم به تعدادی از دبیرا بیشتر بود.
– اون زمان خیلی از خانواده‌ها اجازه نمی‌دادند دخترانشون درس بخونند، درسته؟
البته بعضی خانواده‌ها اعتقادشون این بود که دختر تا شیشم ابتدایی براش کافیه، نه این که درس نخونه، ولی می‌گفتند نیازی به دبیرستان نداره ولی تاکید داشتند که قرآن خوندن رو هم باید بلد باشه و برنامه قرآن که در دبستان نبود.
– آیا شده بود که با خانواده‌ای برای راضی کردن اونها به ادامه تحصیل دخترانشون صحبت کنید؟
بله، گاهی پدرها مشورت می‌کردند و من می‌گفتم که تا شیشم ابتدایی حتمن لازمه و زندگی آینده طوریست که دختر نیاز به تحصیل داره و با زندگی زمان ما و ده بیست سال قبل که مربوط به پدرهای ما بوده، متفاوته؛ یه جا دختر می‌خواد سوار اتوبوس بشه یا آدرسی پیدا کنه، باید خودش بتونه این کارها رو انجام بده. حالا ادامه‌اش تو دبیرستان بستگی به نظر خانواده داره. زمان تغییر می‌کنه و باید متناسب با زمان ما هم تغییر کنیم.
– حاج آقای ما افتخار شاگردی شما رو نداشتیم، ولی احتمالاً شاگردای شما، آموزگارهای ما بودند، از دبیران دهه ۶۰و۷۰ دبیرستان چه ویژگی‌هایی به خاطر دارید؟
بله، اونها خیلی علاقه به درس داشتند و هوش و استعداد خوبی هم داشتند، مخصوصاً آقای بدیعی که الان ظاهراً تهران تو دبیرستان‌های خصوصی تدریس می‌کنه.
– وضعیت آموزش و پرورش به نظر شما نسبت به گذشته چه تغییری داشته؟
برنامه‌های آموزش و پرورش فعلاً متناسب با زمان نیست. نمی‌گم عقب‌تره ولی الان ما در بعضی رشته‌های تحصیلی خیلی بیشتر از نیاز کشور فارغ التحصیل داریم و این باعث می‌شه که بچه از درس خوندن ناامید بشه و یا بعداً که فارغ التحصیل شد، نمی‌تونه بره تو بازار کاسب و بشه و چون یه کار ساده رو انجام نداده، دیگه نمی‌تونه کاری بکنه. این بزرگترین نقص سیستم آموزش و پرورش فعلیه.
– اگر بخواید از جوانی مجدد شغل انتخاب کنید، چه شغلی رو انتخاب می‌کنید؟
عرض کنم که معلمی رو که من انتخاب کردم به دو تا دلیل بود، یکی اینکه فکر می‌کردم که محصلای ما هم به بچه‌های دیگه هم یاد می‌دند و اون خود به خود برای ما ثواب دارد. یکی اینکه من فکر کردم اگر بخوام وارد کار آزاد بشم، سرمایه می‌خواد، یه مقداری هم تجربه کاری می‌خواد و من نه اون سرمایه و نه تجربه کار آزاد رو نداشتم. این بود که به این نتیجه رسیدم که معلمی برای من هم آخرتی بهتره و هم دنیاییش، چون سرمایه مادی نمی‌خواد.
– حاج آقا از سال۷۳ که بازنشست شدید به چه کاری مشغول بودید؟
یه چند سالی رو تو شورای حل اختلاف خانواده بودم و بعد از اون که شوراها تقریباً عمومیت پیدا کرد و همه با هم یکی شد، در هفته سه روز شورای حل اختلاف می‌رم و الان دو تا شورا داریم که من تو شورای شماره۱ هستم و هر شورا چهار نفر عضو داره. دیگه اینکه اگر بخوایم تو شهرهایی مثل تهران و اصفهان مشغول به کار باشیم که نمی‌تونیم. مهارت رانندگی تو تهران غیر از شهرستانه و یکی هم اینکه خیابون هاش رو هم بلد نیستسم. اصفهان یه مقداری خلوت‌تره ولی تهران مثلاً اگر بخوایم از خونه پسرم بریم خونه اخویم یه بعد از ظهری زمان می‌بره. به همین دلیل اقوام تهرانی کمتر همدیگه رو می‌بینند. شاید شنیده باشید صندوق فاضل رو در تهران، شنیدید؟
– خیر، نشنیدیم، چی هست و بانی اون کیه؟
تو تهران تعدادی از خوانساری‌ها دور هم جمع شدند و ماهی یک بار یه تالاری رو کرایه می‌کنند و به هزینه خود اشخاص خانواده‌ها با هم دیدار می‌کنند. تو اون جلسه گاهی می‌بینیم که دو تا برادر یک ساله که همدیگه رو ندیدند. بانی هم نمیشه گفت ولی دایی ما، آقا باقر سمیعی، پسر مرحوم فاضل که روضه خون معروفی در خونسار بود، فعالیتش بیشتره و مسئولیت هماهنگی رو داره.
– حاج آقا شما پدر دو شهید بزرگوار و عزیز هستید، از جامعه انتظاری دارید؟
یکی اینکه رعایت طبقه ضعیف‌تر رو بکنند؛ یکی هم رعایت حلال و حرام، چون اگر مال حرامی وارد خونه بشه، برکت رو از خونه می‌بره.
(استاد در پاسخ به پرسش ما که می‌خواهیم کمی بیشتر از فرزاندان شهیدشان بگویند بخشی از خاطرات جبهه آقا مجید مربوط به شبی که رودخانه کرخه طغیان کرده بود و تعدادی از همرزمان شهید، همان شب به شهادت رسیده بودند را می‌خوانند و قسمتی از فعالیت‌های عمرانی و فرهنگی شهید مانند سد خشکرود و کتابخانه رحمت آباد که به نام شهید علایی نامگذاری شده و برگزاری پنج اردوی عقیدتی-سیاسی و غیره که به خط مادر شهید است را نیز می‌خوانند).
– باز هم از خاطرات این دو شهید عزیز بفرمایید.
بچه‌ها می‌گفتند، اگر ما بخوایم همه وقایع جبهه رو برای شما تعریف کنیم، ممکنه باعث ناراحتی شما بشه و این بود که خیلی تو خونه تعریف نمی‌کردند. هر دو هم بر اثر اصابت ترکش به سرشون به شهادت رسیدند. خبر شهادت رو هم اون موقع از طرف سپاه اعلام می‌کردند.
– آیا راضی بودید که پسرانتون به جبهه برند؟
اون زمان برای حفظ دو، سه تا چیز همه وظیفه داشتیم که بریم جبهه. یکی از اهدافی که علیه ما وارد جنگ شدند، تجزیه کشور بود. یک هم تضعیف مذهب شیعه بود، چون به اندازه‌ای که غربی‌ها با مذهب شیعه مخالفند، با سایر مذاهب و فرقه‌های اسلامی مثل اهل سنت، مخالف نیستند. یک از هدف‌ها هم جلوگیری از پیشرفت اقتصادی کشور بود. در واقع اگر اون موقع کل مردم ایران همکاری نداشتند، ما در این جنگ پیروز نمی‌شدیم. در واقع ما با چند تا کشور می‌جنگیدیم و از این کشورها اسیر داشتیم.
– با اجازتون برگردیم به بحث آموزش. معمولاً درس عربی که شما تدریس می‌کردید، مورد علاقه بچه‌ها نبود و اکثراً از روی اجبار و برای نمره گرفتن می‌خوندند. شما چی کار می‌کردید که بچه‌ها درس رو دست داشته باشند؟
اون موقع من علاوه بر عربی، ادبیات هم تدریس می‌کردم. البته اون موقع زیاد تبلیغ بر علیه زبان عربی نشده بود. بعد از شروع جنگ در حقیقت، تبلیغات بر علیه زبان عربی شروع شد و تبلیغ برای زبان انگلیسی می‌کردند. می‌گفتند عربی فایده‌ای نداره، ولی زمانی که من تدریس می‌کردم اینطور نبود و بچه‌ها دوست داشتند.
– از بین دروس ادبیات، معارف و عربی کدوم درس رو بیشتر دوست داشتید تدریس کنید؟
چون دبیر عربی کم بود، بیشتر عربی تدریس کردم.
– تو سال‌هایی که مدیر بودید، شده بود که با دبیری برخورد کنید؟
معمولاً دبیرای اون زمان اعتقادات مذهبی قوی داشتند و سعی می‌کردند اون طور که وظیفشون بود و از دستشون ساخته بود، درسشون رو خوب بگند.
– در آخر هر توصیه یا مطلب خاصی مد نظرتون هست، بفرمایید.
البته من خودم را قابل اینکه نصیحت کنم نمی‌دونم. ولی همینقدر می‌دونم که ما اگر اعتقادات مذهبی بچه‌ها رو قوی کنیم، هم برای خودشون مفیده، هم برای خونواده‌هاشون و هم برای جامعه. نه اینکه دنبال چیزهای جزیی بریم، چیزهای مهمی مثل حرام و حلال بودن پولی که به دست میاریم. یکی هم اهمیت دادن نماز، صف‌های جماعتمون خلوته؛ نماز اول وقت.
– با سپاس فراوان از شما که وقتتون رو در اختیار ما قرار دادید.

MrAlaeiInterview02

MrAlaeiInterview01

2+

2 دیدگاه برای “گفتگو با دبیران: آقای محمدعلی علایی دبیر عربی و … از ۱۳۳۶تا ۱۳۷۳

  1. سلام علیکم ورحمة الله، کارتان خیلی زیباست ، پیشنهاد می کنم با دانش آموزان موفق دبیرستان ( دریانی، کورش کبیر و شریعتی ) هم مصاحبه کنید ، خاطراتشان را بگویند ، راز موفقیت خود را بازگو کنند، از دبیرانشان و نحوه تدریسشان بگویند ( البته پیشنهاد می کنم برای حفظ حرمت بین معلم و شاگرد ، ضعف های معلم ها از زبان دانش آموزان باز گو نشود) ، تحصیلات عالی را چگونه طی کرده اند و خیلی موضوع های جالب دیگر.

    0

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *