Interview

گفتگو با دبیران: آقای سید کمال صاحبی دبیر زیست از ۱۳۶۳ تا ۱۳۷۷

MrSahebi
سروس گفتگو-هادی زرتابی: بهترین دانش آموزان خوانسار معمولاً جذب رشته ریاضی می شوند و قبولی رشته پزشکی شهرستان بسیار اندک است. در این بین سال های درخشانی برای رشته تجربی خوانسار وجود داشت که مرهون زحمات دبیران تلاشگر و نمونه بود. آقای سید کمال صاحبی را ما دانش آموزان رشته ریاضی با تشریح انواع موجودات سر کلاس زیست می شناختیم. کاری بسیار دشوار که معمولاً هیچ دبیری زیر بار آن نمی رود ولی آقای صاحبی با علاقه و جدیت زیاد تئوری را با عمل می‌آمیخت و می‌آموخت. سپاس چه واژه کوچکی است در برابر آنهمه تلاش دبیری که هنوز هم تدریس بزرگترین آرزوی زندگی‌اش است.

– در ابتدا خواهشمندیم خودتان را بیشتر معرفی بفرمایید.

بنده سید کمال صاحبی متولد سال ۱۳۲۷ هستم. نزدیک به ۳۲ سال سابقه کار در آموزش و پرورش دارم. یک سال در ابتدایی در مدرسه بدیع و شش ماه راهنمایی در مدرسه ابوذر. بعد از اون چهار نفر بودیم بورسیه دولتی گرفتیم رفتیم تهران،من بودم،حیدرآقا ساعدی ، اکبر آقا براتی و آقای سمیعی که گلپایگانی بودند.دانشگاه تربیت معلم (دانشسرای عالی سابق) به صورت کامل مشغول به تحصیل بودیم. هفته ای ۵ ساعت تدریس میکردیم و بقیه را در اختیار دانشگاه بودیم. سال ۵۷ به تهران کوچ کردم. تا سال ۵۹ که دانشگاه خورد به انقلاب فرهنگی ۶ واحد دیگه داشتم فارغ التحصیل بشم. سال ۶۱ به این ۶ واحد ما ۲۱ واحد اضافه شد (دروس عمومی و معارف اسلامی) تا سال ۶۳ که فارغ التحصیل شدم از اون سال دبیرستان دکتر شریعتی و ۱۷ شهریور (بدلیل اینکه متاسفانه دبیر خانم نداشتند) بودم تا اینکه سال ۷۷ بازنشسته شدم. اکثر دبیر های مرد در دبیرستان ۱۷ شهریور تدریس می کردند .مسئولین دبیرستان خانم میر احسنی و خانم وفایی بودند.دبیرستان مطهری هم خانم صادقی مسئول بودند. دوسال سابقه جبهه دارم از طریق سپاه حضرت محمد مجوز میگرفتیم و به صورت داوطلبی اعزام می‌شدیم. در مجتمع آموزشی انجام وظیفه میکردم. دنبال بچه ها می‌رفتیم و یه سنگر کوچیک درست میکردیم که هم تقویت روحیه بود و هم آموزش و رفع اشکال دانش‌آموزها و دانشجوها. سال ۶۴ شش ماه و سال ۶۵ نزدیک هشت ماه جبهه بودم. زمان ارتحال حضرت امام  هم ۶ ماه بود که در گردان شهررضایی‌ها مامور به برگزاری کلاس کنکور بودم.

-از زمان تحصیل خودتون در دبیرستان دریانی بفرمایید.
عرض شود که بدلیل ورشکستگی پدر از سوم ابتدایی تا سوم دبیرستان، سیکل سابق، دارون بودم. یادم هست که شهید رجایی دبیر ریاضی ما هم بودند. البته بیشتر کلاس‌های ریاضی داشتند. برای ماکه علوم طبیعی بودیم چند جلسه هندسه تدریس کردند. مسئول دبیرستان هم آقای شاکری بودند. با آقایان ساعدی و براتی هم همکلاس بودم.
-تدریس شهید رجایی چگونه بود
ایشون جانشین دبیر ریاضی ما شده بودند که موقتاً نبودند گاهی اوقات هم خود آقای شاکری ریاضی را تدریس میکردند. البته آقای شاکری زیاد با رشته طبیعی جور نبودند و بیشتر با بچه‌های ریاضی جور بودند. یه خاطره بگو از یکی از دبیرامون، یه دبیر طبیعی داشتیم به نام آقای عبادالهی که متاسفانه جزو چریک‌های فدایی شد و بعد هم ناپدید شد. آقای شاکری گاهی اوقات پشت در کلاس میومد و آقای عبادالهی ناراحت می‌شد. یه بار به من و آقای احمدی گفت برید یه اسکلت از آزمایشگاه بیارید؛ ماهم آوردیم و گذاشتیم پشت در، گفت بچه ها شلوغ کنید. کلاس سرو صدا شد و آقای شاکری اومد تو کلاس، تا اسکلت رو دید غش کرد و دیگه نیومد پشت در ولی خب ساواک دنبال ایشون بود. به کمک همکارا ایشون را فراری دادیم تا گلپایگان ولی دیگه از ایشون خبری نداشتیم.
-ویژگی های یک معلم خوب چی میتونه باشه؟
ببینید معلمی هنر می‌خواد. در یک کلاس ۴۰ نفره با ۸۰جفت چشم مواجهی که هر کدوم ایده و نظر متفاوتی دارند که همه این نظرات باید جلب بشه. معلم باید مسلط به کلاس باشه. تعریف از خودم نباشه ولی اکثر دانش آموزها از کلاس من راضی بودند. الان خیلی از آنها در سطح بالا مشغول به کار هستند. دکتر شریفی، دکتر سمیعی، دکتر علایی ،دکتر شایسته و دکتر توحیدی نمونه‌ای ازاین عزیزان هستند.
-شاگردان خودتون شما را طبابت کردند؟
بله آقای توحیدی یک بار من را عمل کردند.
-چه حسی بود ؟
حسه خوبی بود ما سرمایه مادی نداریم اما سرمایه معنوی ما همین دانش آموزان هستند کسانی که معمولا به دلیل گذشت سن و تغییر قیافه ما آنها را نمی شناسیم ولی اونا همیشه به ما لطف دارند.
-اوایل استخدام خودتون فاصله سنی با شاگرداتون کم یود، این فاصله رو چطوری جبران می‌کردید؟
من سپاه دانش شاه بودم، سال ۴۶ به سنندج اعزام شدیم. چهار ماه دوره آموزشی بودیم. بعد مارو فرستادن به یه روستا در همدان و روستایی‌ها برای معلم‌ها خیلی احترام قائل بودند. روز اول که رفتم از فاصله یک کیلومتری با ساز و دهل و گوسفند و اسفند و … اومدن استقبال من. اونجا به همراه اهالی یک مدرسه ساختیم ولی متاسفانه اجازه تحصیل به هیچ وجه یه دخترها نمی‌دادند. ۱۴ ماه روستا بودم و بعد که برگشتیم گفتند همه باید استخدام بشند و استثنایی هم نداشت. اصفهان قرعه‌کشی کردند و من افتادم خوانسار. سه ماه مدرسه حاج آقا ناصر صانعی بودم، مدرسه بدیع. ساختمانی که روبروی بانک کشاورزی که الان خراب شده، بعد مدرسه جابجا شد به اول محله رئیسون (محل مدرسه شهید عصاری)، یک سال اونجا بودم. دو سه ماهی هم رفتم مدرسه آقا یحیی صانعی که احمد آقای صانعی مدیرش بودند. به دلیل تازه استخدام شدن یکی از همکارا ما رو برد کلاس پنجم و از بچه‌ها خواست که سوال زیاد بپرسند. من تو جواب دادن گیر کردم، اون فرد هم بجای حمایت از من، جلوی بچه‌ها گفت: آخه شما چی بلدید؟ منم دیگه اطلاعات خودمو زیاد کردم و شروع کردم به درس خوندن تا کنکور قبول شدم و رفتم تهران. از ابتدایی زده شدم.
-جلسه اول هر سال را چگونه شروع می کردید؟
من همیشه نیم ساعت قبل از بچه‌ها در کلاس بودم چون باید اول تصاویر را روی تابلو با استفاده از انواع گچ‌های رنگی می‌کشیدم. اون زمان وسایل کمک آموزشی مثل الان نبود، کامپیوتر نداشتیم ولی آزمایشگاه خیلی مجهزی داشتیم که متاسفانه الان از بین رفته. پروژکتور و انواع میکروسکوپ‌ها رو داشتیم که بسته به علاقه بچه‌ها از آنها استفاده می‌کردیم. بیشتر به صورت سمعی و بصری کار میکردم و در آزمایشگاه انواع آزمایش‌ها رو انجام میدادیم مغز و قلب گوسفندها رو تشریح می‌کردم. و از بچه ها می‌خواستم از رودخانه‌ها قورباغه بگیرند و بیارند برای تشریح. به روشی خاص با استفاده از سوزن کاری میکردیم که مغزش به هم بریزه تا قورباغه فلج بشه ولی قلبش میزد. روی تخته قورباغه  رو به چهار میخ میکشیدم و سینه‌اش را باز میکردیم پرده قلب رو باز میکردیم و قلب سه بطنی خزندگان رو نشون می‌دادیم. اون زمان ابهام بچه‌ها بر طرف می‌شد که می‌پرسیدند بطن چیه؟ قسمت پایین که بطن بود و دو تا دهلیز بالا رو نشون می‌دادیم. تشریح گیاهی داشتین که برگه سنجد رو با استفاده از یک فطره آب زیر میکروسکوپ نشان میدادیم. مخاط دهان را می‌گرفتیم و باکتری‌های آن را با استفاده از شیشه‌های لام تحت زاویه‌ای مشخص گسترش یک تکه می‌دادیم و با استفاده از رنگ‌های مختلف و الکل اینها رو فیکسه میکردیم و یک قطره روغن صدر روش می‌زدیم و بعد زیر میکروسکوپ باکتری‌هارو نشون می‌دادیم. شکل باکتری‌ها رو نشون میدادیم مثلا میگفتیم شکل اسپریل باکتری مارپیچ هستند برای باکتری خوشه‌ای مخاط گلو می‌گرفتیم که شبیه خوشه انگور بود. برای سیستم‌های جنسی کروموزوم می‌گرفتیم، مگس ریز سرکه را می‌گرفتیم و لاروش رو داخل لوله آزمایش می‌ریختیم یک نوع مواد غذایی خاص مثله نشاسته بهش اضافه میکردیم تا لاور به آهستگی رشد کند، بعد لارو رو روی لام‌ها به روشی خاص فیکس و رنگ آمیزی میکردیم شکل واقعی کروموزوم را نشان می‌دادیم تا چون در تئوری مشخص نبود کروموزوم چیه بچه‌ها در عمل ببینند. اختلالات کروموزومی را تشریح میکردیم که هر انسانی ۴۶عدد کروموزوم داره، ۲۲جفت کروموزوم  جسمی و یک جفت کروموزوم جنسی و چهار نوع سندروم را تشریج می‌کردیم، مثلاً از بین رفتن کروموزوم شماره ۵ جسمی منجر به سندروم فریاد گربه می‌شد و … .
-در این مدت چند بار معلم نمونه انتخاب شدید؟
در زمان تدریس در ۱۷ شهریور توسط خانم میراحسنی معرفی شدم، یعنی مدیر که ۴۸امتیاز می‌داد، معلم معرفی می‌شد.  البته من یک اختلافی با دبیرستان شریعتی پیدا کردم؛ یک محصل داشتم که در زمان استراحت هم می آمد آزمایشگاه کار می‌کرد و همه نکات ریز آزمایشگاه رو می‌دونست، وقتی قرار شد برای مسابقات علمی فردی انتخاب بشه تا فرستاده بشه اصفهان من نظرم روی این فرد بود ولی متاسفانه فرد دیگری رو از رشته انسانی به عنوان فرزند شهید (که بعدا معلوم شد فرزند شهید هم نیست) فرستادند به مسابقات. بعد از اون من با دبیرستان شریعتی اختلاف پیدا کردم و بیشتر ۱۷ شهریور بودم. خاطرات تلخ و شیرین به هر ترتیب وجود داره.
-نقش مدیر در کیفیت تدریس چقدرمی دونید ؟
خیلی زیاد. تشویق‌ها، پیگیری‌ها و دلگرم کردن معلم.
-چه سالی ازدواج کردید؟
سال ۵۵ در سن ۲۸ سالگی ازدواج کردم و ۳ فرزند دارم دو دختر و یک پسر یکی از دامادام مسئول دانشکده ریاضی خوانسار هستند داماد دیگرم هم تهران هستند. پسرم هم الان هم تهران هستند در شرف ازدواج.
-معلم فرزندان خودتونم بودید؟
فقط آقا مهدی. هیچکدام از بچه هام علاقه ای به رشته طبیعی نداشتند، همه رفتن رشته ریاضی.
-اگر دوباره به شما فرصت انتخاب شغل بدهند باز معلمی را انتخاب میکنید؟
حتما. همین الان هم اگر از من دعوت به کار بشه با کمال میل قبول میکنم ولی متاسفانه الان ما رو به کار نمی‌گیرند. سال ۷۷ که بازنشست شدم درخواست کار دادم  ولی مسئول متوسطه گفتند مجوز برای شما نداریم بعد از ۳۲ سال ما را دیگر پذیرش نکردند حتی یک نفر از شاگردان خانم من را به عنوان حق التدریس گرفتند ولی ما رو نپذیرفتند. دیگه دیدم خوانسار من را نمی‌خواهند و کوچ کردم تهران اونجا ۴ سال مدرسه غیر انتفاعی، دبیرستان خوارزمی۳، تدریس کردم.
-برخوردتون با دانش آموزان باهوش چگونه بود؟
سعی میکردم که اونا بهم کمک کنند. همین آقای دکتر علایی دیپلم ریاضی گرفتند ولی بعد علاقه به رشته طبیعی پیدا کردند. بعد از اول مهر تا عید زودتر از من میومدن سر کلاس می نشستند عید که کتاب تموم شد کنکور قبول شدند و رفتند.
آقای دکتر شایسته ۶ ماه اول صبح زود که درب پایین دبیرستان بسته بود از درب بالای دبیرستان می آمدند باتفاق یکی از دوستانش، آقای طباطبایی، کلاس کنکور طبیعی با من و شیمی با آقای بدیعی شرکت می‌کردند. آقای اصفهانی که بینایی سنجی انجام می‌دهند محصل من بودند.
-پیگیر نمرات و درصد های دانش آموزان بودید؟
بله بودم ولی اعتراف میکنم درصدهای شیمی خیلی بالا بود آقای بدیعی واقعا خوب کار میکردند الان هم ایشون دبیرستان دکتر حسابی گل سرسبد دبیرهای تهران هستند.
-از قبولی چه افرادی خیلی خوشحال شدید؟
پسر آقای عصاری که گز فروشی دارد و دکتر شدند و الان نمی‌دونم کجاست و آقای مهدی احمدی که ایشونم مهندسی پزشکی گرفتند رفتند آمریکا.
-به نظرتان چرا نسل طلایی دبیران تکرار نمی‌شوند؟
ما با محصل دوست بودیم. خودم خاطره بدی از دوران تحصیل خودم دارم؛ به دبیر ریاضی داشتیم اومدیم تو خیابون باهاش قدم بزنیم ولی ایشون خیلی بد برخورد کرد و پرخواش کردند که من معلّمم، شما محصلّید، با من نیاید. الان متاسفانه تلاش خود معلم‌ها کم شده شاید چون ارزش‌ها تغییر کرده. با بچه ها گردش علمی میرفتیم در کلاس متکلّم وحده نبودیم، آخر سال هم از بچه ها نظر سنجی میکردم بعضی‌ها انتقاد میکردند و بعضی ها هم تمجید میکردند و از این طریق نقاط قوت و ضعف خودم بیشتر مشخص می‌شد. مثلا گاهی اوقات عصبانی می‌شدم  و از کوره در می‌رفتم که نقطه ضعف بود الان هم هرکدوم از بچه ها رو می‌بینم اول بار ازشون حلالیت می‌طلبم ، به هر حال موقعیت معلمی و شاگردی بوده.
– البته باید برعکس باشد و این از بزرگواری شماست، من یادم هست مرجوم حاج آقا مرتض علوی هر کدوم از شاگردهاشون رو تو مسجد یا هر جای دیگه می‌دیدند، صداش میزدنن میگفتن فلانی بیا جلو ببینم، تو شاگرد منی بودی؟ حلالم کن!
هفته قبل من پیش دکتر شریفی بودم که خیابون جمالزاده تهران مطب دارند، یه خاطره تعریف کردند. ما کلاس هامون بعضی وقتا دو زنگ پشت سر هم بود کلاس که تموم می شد می‌گفتم: «دنباله برنامه در ساعت بعد» که ایشون هنوز یادش بود و این شوخی رو با خنده یادآوری می‌کردند.
-جناب صاحبی الان به چه کاری مشغول هستید؟
بعد از باز نشستگی که ۴ سال مشغول به تحصیل بودم بعد از اون هم ۱۰ سال در میدان هفت حوض دفتر امور مشترکین داشتم. دوسال تو بازار بودم ولی زیاد از وضع بازار خوشم نیومد الان با دو تا مجله به صورت افتخاری کار میکنم مجله کلبه و مجله کولاک.
-نزدیک ترین همکار با شما چه کسی بودند و هستند؟
آقای بدیعی.  الان هم اینجا هستند قراره باهم بریم پیاده‌روی. آقای ساعدی را الان خیلی کم می‌بینم. آقای براتی را هم در کانون بازنشستگان بعضی وقت‌ها می‌بینم.
– در طی دهه‌های ۶۰ و ۷۰ که دبیرستان تدریس می‌کردید، کدام دوره دبیرستان را به عنوان دوره طلایی انتخاب میکنید؟
خوشبختانه بعد از انقلاب در دوره های مختلف قبولی‌های خوبی داشتیم.
-کدام یک از دانش آموزای شهیدتونو به یاد دارید؟
شهید توحیدی ایشون خیلی سر کلاس سوال میپرسیدند حتی تو نظر سنجی ها نوشته بودند در پاسخ دادن به سوال‌ها ضعف دارید. قانع کردن ایشون خیلی سخت بود. ایشون دانشجوی سال سوم پزشکی بودند که شهید شدند.
-وضعیت حال و آینده خوانسار را چگونه میبینید؟
متاسفانه خوانسار داره خانه سالمندان میشه جوان‌ها بخاطر کمبود شغل بیشتر به سمت شهرهای بزرگ می‌روند.
-نظرتون رو در مورد هر کدام از همکاران در یک کلمه یا یک جمله بیان کنید.
آقای بدیعی: استاد واقعی شیمی. ایشون چند دوره استانی و کشوری رتبه اول آوردند. اصلاً نمی‌شه توصیف کرد.
آقای ساعدی: هم دوره ای خدمت سربازی من بوند. ایشون تخت بالا بود من تخت پایین.
حاج آقا مجتبی صانعی: واقعاً یه گل خندان بودند. یه خاطره براتون تعریف کنم.
آقای عظیمی دبیر ادبیات یک پیکان داشتند معمولا در بالای دبیرستان طوری پارک میکرد که پشت ماشین می‌چسبید به ستون برق. ما هم یه روز ظهر با آقای بدیعی وآقای صانعی سپر ماشینو با طناب بستیم به ستون. آقای عظیمی هم بدون اینکه نگاه کنه حرکت کرد، سپر کنده شد هیچی نگفتیم تا اینکه چند سال پیش به ایشون گفتیم بابا کار ما بود حلال کن گفت حلالتون نمیکنم.
-حتما اگه الان بخونن دیگه حلال کردند.
حاج آقا مهدوی:
دبیر مسلط ریاضی و مجتهد واقعی که تسلط بالایی به مسایل قرآنی دارند.
آقای نقبایی: ناظم خیلی قدرتمند. فدرت جذب دانش آموزان را به روش خودشون داشتند، خیلی بهتر از ناظم‌های دوران ما بودند. ما یه ناظم داشتیم که فوت شدند، وقتی که شهید رجایی کلاس قرآن برگزار می‌کردند، تو کلاس بفل ضبط می‌گذاشتند تا کلاس شهید رجایی رو خراب کنند؛ شهید رجایی خیلی از این بابت خیلی ناراحت بودند و حتی در مصاحبه تلویزیونی گفتند که من از خوانسار خاطره بد دارم. صبح‌ها تو حیاط دبیرستان با آهنگ باید ورزش انجام می‌دادیم، ورزش اجباری بود و اگر نمی‌آدمدیم چوب می‌زدند و اذیت می‌کردند. پنجم دبیرستان بود که موهای بلندی داشتیم ایشون گفت موهاتونو کوتاه کنید ماهم گفتیم پنجم دبیرستان هستیم کوتاه نمی‌کردیم خلاصه نقشه کشید گفت بیاید پایین دبیرستان باهم حرف بزنیم. اومدیدم تو کلاس نشستیم. من باتفاق آقای احمدی و آقای درویش حبیبی. دیدیم حاج ابوالقاسم خامه ای با یه قیچی بزرگ اومد تو کلاس خلاصه سر مارو زدند. مرحوم اولیایی، آقای خامه‌ای و مرحوم اله‌وردی دبیرستان کار می‌کردند. مرحوم سعیدی هم خدمات دبیرستان بودند که مهارت خاصی در گرفتن مارهای سمی داشتند، ما این مارها رو در الکل قرار می‌دادیم و به صورت تزئینی یا آموزشی در آزمایشگاه نگاه می‌داشتیم. پرنده‌هایی مثل کبوتر رو هم با زحمت زیاد و با استفاده از روش‌های خاص تاکسیدرمی می‌کردیم. یک با یه روباه تو حوض سرچشمه یخ زده بود، با یکی از  متصدی‌ها آزمایشگاه روباه رو تو آزمایشگاه مرکزی تاکسیدرمی کردیم که ایشون مبتلا به هاری شد و مدتی انستیتو پاستور درمان می‌شد. آزمایشگاه دبیرستان دریانی بسیار مجهز بود که در زمان اقای شاکری توسط یه خیّر اهدا شده بود. حتی یک میکروسکوپ نوری خوب داشتیم که اجازه نمی‌دادیم از دبیرستان خارج کنند، رفتند یک نامه از اداره آوردند و میکروسکوپ رو بردند آزمایشگاه مرکزی؛ بعد یه لامپ کامیون داخلش کار گذاشتند! که میکروسکوپ رو از بین برد. به هر حال بیشتر تجهیزات آزمایشگاه از بین رفت متاسفانه.

– در پایان اگر صحبتی دارید بفرمایید.

فقط بچه‌ها از دست من راضی باشند، همین.

– جناب صاحبی از اینکه وقتتان را در اختیار این انجمن قرار دادید سپاسگزارم. من از طرف تمام دانش آموزان دیروز شما صمیمانه از جنابعالی تشکر می کنم.
خواهش می کنم.خدا نگهدار شما باشد.

14+

کاربرانی که این مطلب را پسندیده اند:

  • avatar

3 دیدگاه برای “گفتگو با دبیران: آقای سید کمال صاحبی دبیر زیست از ۱۳۶۳ تا ۱۳۷۷

  1. آقای صاحبی نقش بسزایی در قبولی دانش آموختگان رشته نجربی در دانشگاه ها ( اواخر دهه شصت و و اوایل دهه ۷۰) داشتند. ایشان در ادامه تحصیل رزمندگان در جبهه ها هم موثر بودند.

    0

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *