– جناب میرباقری با اینکه اکثرخوانندگان سایت با شما آشنا هستند ولی برای شروع گفتگو لطفاً خودتان را معرفی کنید.
سیدحسین میرباقری، ۶۱ سال دارم، ۳۲ سال تدریس رسمی داشته ام، از مهر ۱۳۵۲ همزمان با تحصیل در دانشسرا تربیت معلم، تدریس ریاضیات را شروع کردم. از اسفندماه سال ۱۳۵۴ با مدرک تحصیلی فوق دیپلم ریاضی و بعد از اتمام دورة آموزشی نظام وظیفه در مدارس خوانسار به تدریس ریاضیات مشغول شدم. در سال ۱۳۵۵ برای ادامة تحصیل وارد دانشگاه اصفهان شدم و همزمان با تدریس در دبیرستانهای خوانسار، تحصیل هم می کردم، امّا در حوادث انقلاب اسلامی، دانشگاهها تعطیل شد، لذا اخذ لیسانس من تا سال ۱۳۶۴ طول کشید.
در سال ۱۳۶۶ در دانشگاه تربیت مدرس جهت ادامه تحصیل در دورة فوق لیسانس ریاضی پذیرفته شدم امّا حوادث سیل خوانسار، مشکلاتی را پدید آورد که مجبور شدم از ادامه به تحصیل منصرف شوم و تا سال ۱۳۸۴ در مراکز آموزشی خوانسار، ریاضیات تدریس کرده ام. در همین سال علیرغم میل باطنی خودم و در حالیکه از لحاظ جسمی، علمی و تجربی، در اوج توانایی بودم، و علیرغم اینکه ادارة کل آموزش و پرورش با ادامة خدمتم رسماً موافقت کرده بود ولی متأسفانه در خوانسار، امکان خدمت به عزیزانم را از من گرفتند و بالاجبار، خانه نشین شدم. و با اینکه بارها درخواست کردم که به صورت رایگان در مدارس به تدریس بپردازم، امّا در حقّم کم لطفی کرده اند.
– از دوران دبیرستان خودتان بگویید.
در دوران تحصیل ما، دورة ابتدایی ۶ سال و دورة دبیرستان هم ۶ سال بود. من در امتحانات نهایی ششم ابتدایی نمره حساب و هندسه ام ۲۰ شد و نفر اول منطقه شدم. به ریاضیات شدیداً علاقه مند بوده ام، به همین دلیل دورة دبیرستان هم در دروس ریاضی، عموماً نفر اوّل کلاس بودم، در سال ۱۳۵۲ دیپلم ریاضی را با معدل بالای ۱۷ اخذ کردم و به دلیل علاقه شدیدی که به معلمی داشتم، علیرغم توانایی قبول شدن در رشته های مهندسی، در کنکور سال ۱۳۵۲، رشته تربیت دبیر ریاضی را در اولویت انتخاب کردم و در این رشته به تحصیل ادامه دادم. در دانشسرا هم، در دروس ریاضی همیشه حرف اول را در کلاس می زدم، بخصوص مسائل مشکل ریاضی را با سماجت هرچه تمام تر حل می کردم. گاهی اتفاق افتاده است که به یک مسأله ریاضی ماهها فکر کرده ام تا بهترین راه حل را برایش پیدا کنم. در سالهای پایانی دورة اخذ لیسانس، دو ترم آخر را با بیشترین انتخاب واحد درسی (۲۴ واحد) پاس کرده ام که این موجب شگفتی هم کلاسی هایم شده بود و گاهی به شوخی می گفتند «این چه غولی است» یکی از ویژگیهای بارز من در تحصیل این بود که راه حل دیگران برای مسائل مشکل را نمی پذیرفتم و همیشه معتقد بودم، راه حل بهتری هم هست و در این راه تلاش می کردم و به این خصوصیّت هم مشهور بودم.
– به چه صورت در دانشگاه پذیرفته شدید؟
در دورة ما هم (سال ۱۳۵۲) برای ورود به دانشگاه، باید در کنکور شرکت می کردیم، کنکور مثل حالا با سؤالهای تستی برگزار می شد، امّا امکانات ما در خوانسار، بسیار کم بود، مثلاً ما با سؤالهای تستی آشنایی نداشتیم، تمام دانش آموزان که در کنکور ثبت کرده بودند، باید در مراکز استانها امتحان می دادند، لذا من هم در دانشگاه اصفهان در امتحان کنکور شرکت کردم. آن سالها از خوانسار تعداد کمی در دانشگاهها پذیرفته می شدند. من دروس ریاضیم خیلی خوب بود و به اکثر سؤالهای ریاضی کنکور ۱۳۵۲ پاسخ درست دادم. امّا یک سؤال خیلی اعصابم را به هم ریخت، انتگرال ۱/xکدام است؟ موضوع این سؤال در دورة دبیرستان وجود نداشت چون از تابع به معادله (f(x) = ln(x هیچ اطلاعی نداشتم. و به دلیل اینکه نتوانستم در آن سال به این سؤال ساده پاسخ دهم هنوز هم ناراحتم.
– تاکنون چه فعالیت های پژوهشی انجام داده اید و چه رتبه هایی را کسب نموده اید؟
برای بسیاری از مسائل مشکل ریاضی، راه حل های مستدل و ساده تری پیدا کرده ام و بدون خساست در دوره های آموزشی ریاضیات آنها را به همکاران هم ارائه داده ام. مثلاً اثبات اینکه سری هارمونیک، واگراست، روش اثبات کتابهای درسی را جالب ندیدم، لذا به روش برهان خلف، اثبات بهتری برایش پیدا کردم، در دوران تحصیل در دانشگاه هم عمدتاً راه حل های بهتر از روش های معمول برای مسائل پیدا کردم که مورد استقبال اساتید هم قرار می گرفت. همکارانم شاهدند که دوره های آموزشی ضمن خدمت که معمولاً در مراکز استانها تشکیل می¬شد، در جلسات درس دوره، همیشه حرف تازه برای گفتن داشتم و از روشهایی که من برای حل مسائل و تدریس مباحث مشکل ارائه می دادم، استقبال می شد. یادم هست که در سال ۱۳۷۶ در دورة آموزش کتاب های ریاضی دورة پیش دانشگاهی در شهر کرد شرکت کردم که مدرّسان آن دوره، استادهای دانشگاه بودند و دبیران برگزیدة سراسر کشور شرکت داشتند. من به یکی استادها که مؤلف کتاب درسی هم بود، یک ایراد منطقی به حل یک مسأله گرفتم ولی استاد آن را قبول نکرد، امّا اثبات منطقی که من در آن همایش ارائه دادم، جوّ را فوق العاده علمی کرد و تمام همکاران تا پایان دوره، روی آن بحث می کردند و در پایان، استاد هم، روش مرا پذیرفت. در سال ۱۳۷۴ در دورة آموزشی که در تهران برگزار شد رتبة اول کشوری را بدست آوردم و از دست وزیر آموزش و پرورش (جناب آقای دکتر نجفی) لوح تقدیر، و تعداد ۱/۵ سکّه طلای بهار آزادی دریافت کردم، امّا شاید به دلایل سیاسی این موضوع در خوانسار هیچ انعکاسی پیدا نکرد.
از اینکه جنابعالی به عنوان معلم نمونه در سطح شهرستان انتخاب شده اید چه احساسی دارید؟
البتّه، در سطح شهرستان، در سطح استان و در سطح کشور دبیر نمونه شده ام و هر بار جوایز و تقدیرنامه هایی دریافت کرده ام و از این بابت خوشحالم که توانسته ام با نام خوانسار، افتخارآفرینی کنم.
– به نظر شما یک معلّم باید چه ویژگیهایی داشته باشد؟
اوّل باید بر درسی که مسؤول آن است مسلط باشد، ضرب المثلی است که: «معلّم در پایان سال به دانش آموزان نمره قبولی یا ردی می دهد و دانش آموزان در اوّلین جلسه درس به معلّم، نمرة قبولی یا مردودی می-دهند.» دوم آنکه معلّم باید قلباً شاگردانش را دوست داشته باشد، من خودم عاشق کلاس و درس بوده ام، باور کنید روزی که مدرسه تعطیل می شد، غمگین می شدم، دوست داشتم جمعه ها هم کلاس درس برگزار می شد و کلاس می رفتم، گاهی روزانه ۶ جلسه درس داشتم (حدود ۱۲ ساعت) و به جرأت می گویم، جلسه آخر هم مثل جلسه اول، آن روز شاد و سرحال بودم. سوم آنکه ضمن صمیمیت با دانش آموزان، باید برای شخصیّت آنها احترام قائل شد، یادتان هست وقتی می خواستم دانش آموزی را برای حل مسأله یا پرسش درسی پای تخته بیاورم، می گفتم «جناب آقای ….. تشریف بیاورید» همین سبب می شود که دانش آموزان هم احترام معلم و کلاس را نگهدارند. من ضمن اینکه با شاگردانم بسیار صمیمی و رفیق بودم و بیرون از کلاس اکثر آنها را با نام کوچک صدا می کردم و اغلب دیده ام که آنها نیز مرا با «آقاحسین» نام می بردند، امّا سرکلاس و بخصوص هنگام درس بسیار جدّی و رسمی عمل می کردم، به جرأت می گویم در تمام دوران تدریسم، هیچ دانش آموزی نسبت به من بی احترامی نکرده است.
– شما در جلسه اول اسم ،فامیل و حتی شغل پدردانش آموزان را می پرسیدید.چه دلیلی بر این کار بود؟
در اولین روز سال تحصیلی و جلسة اول درس، سعی می کردم، دانش آموزان را بشناسم، حتّی از تعداد اعضای خانواده و شغل پدر و مادر آنها هم پرس و جو می کردم، و این در تدریس به من خیلی کمک می کرد، وقتی دانش آموزان متوجه می شدند که اکثر پدر و مادرها را می شناسم، خوشحال می شدند و احساس امنیّت خاطر در آنها پدید می آمد. در یکی از کلاسهایم، دانش آموزی نسبتاً ناآرام بود و حتّی ضمن درس هم حرکاتی می کرد که در کلاس های من عجیب بود، می دانستم، او پدرش به رحمت خدا رفته است. زنگ راحت او را صدا زدم، و بدون اینکه به تخلفاتش اشاره کنم با او محترمانه صحبت کردم و گفتم من ترا می شناسم، فرزند فلانی هستی، خدا رحمت کند پدرت را، و از وضع خانوادگی او احوالپرسی کردم و دست نوازش برسرش کشیدم. خدا شاهد است از آن به بعد، هیچگونه رفتار نامتعارفی از او در کلاس های درسم مشاهده نکردم. من جداً و قلباً دانش آموزانم را دوست داشته ام و همین سبب می شد که آنها هم مرا دوست داشته باشند و احساس می کردم که درسم را دوست دارند و با علاقه درس مرا می خواندند. یکی از شاگردانم، بارها گفته است که «من چون شما را خیلی دوست داشتم، درستان را هم دوست داشتم و در جلسه کنکور احساس می کردم کنارم ایستاده اید و کمکم می کنید».
– شما در تدریس خود از چه روش هایی استفاده می کردید که تفاوت ایجاد می کرد؟
اوّل، خودم به آنچه که می خواستم درس بدهم، علاقه داشتم و بر آن مسلط بودم، می دانستم در پایان درس می خواهم به چه هدفی برسم، اغلب تا نیمه شب مطالعه می کردم، طرح درس آماده می کردم، مثالهایی که می خواستم در درس بکار ببرم را، آماده و یکبار برای خودم حل می کردم، تمام مسأله های درسی را، یکبار برای خودم حل می کردم. دوم آنکه، ریاضی را، سخت و سنگین نمی بینم و همین را به شاگردانم هم القا می کردم، شاید این جمله را زیاد از من شنیده اید که گفته ام «ریاضی را در عالم هپروت نجویید، ریاضی در دسترس شماست حتّی قابل دیدن و قابل لمس کردن است» و در تدریس از جایی شروع می کردم که می دانستم، دانش آموزان هم آن مطالب را می دانند، همین باعث می شد که آنها هم در درس با من همراه شوند. بعد هم اگر متوجه می شدم، دانش آموزی حواسش به درس نیست، او را صدا می زدم و یک سؤال در موضوع درس از او می پرسیدم و کمکش می کردم تا بتواند پاسخ درست آن را بدهد. در سؤال کردن، رعایت می کردم که سؤالهای سخت را از دانش آموزان ضعیف نپرسم، بارها دیده ام که وقتی دانش آموزی را پای تخته آورده ام و سؤالی در سطح دانش او پرسیده ام که به آن جواب داده است، به درس بسیار علاقه مند شده است. یکبار در کلاس، دانش آموزی را برای حل مسأله دعوت کردم، امّا ملاحظه کردم که رنگ صورتش پرید، به او گفتم اگر آمادگی ندارید، فردا می پرسم، که او خوشحال شد و نشست و فردا با آمادگی کامل سرکلاس حاضر شده بود. ضمن درس به دانش آموزان ضعیف تر فوق العاده توجه داشتم و درس را طوری می گفتم که او هم یاد بگیرد، ضمن اینکه مثالهایی ساده بکار می بردم، موضوعات سنگین تر و استدلالی را هم فراموش نمی کردم که دانش آموزان تیزهوش نیز از کلاس خسته نشوند، ضمن درس، مسأله ای را پای تابلو می نوشتم و همه را تشویق می کردم تا آن را بدون کمک از دیگران حل کنند، و پس از وقت کافی، با کمک یکی از دانش آموزان آن را پای تابلو هم حل می کردیم، و خطاب به کلاس می گفتم کسانیکه به جواب درست رسیده اند، دست بلند کنند و از تعدادی از کسانیکه دست بلند نکرده بودند، وارسی می کردم که در کجا دچار اشکال شده اند. نوآوریهای دیگری هم داشته ام که ذکر آنها موجب اطاله کلام می شود.
– نقاط قوتی که بیش از هر موردی در خود می بینید؟
این را دیگران باید بگویند، امّا به نظر خودم، صداقت را سرلوحه کارهایم قرار داده ام، و زیاد مطالعه می کنم، در هر موضوع علمی که مشکلی پیدا شود یا اختلاف نظر پدید آید، به منابع علمی موثق مراجعه می کنم، دوست دارم بدون دلایل علمی و عقلی اظهار نظر نکنم و شاگردانم می دانند که تکیه کلامم، این آیه قرآن بود که : «قُلْ هاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ».
– نقاط ضعفی که فکر می کنید در کارتان تأثیر منفی گذاشته است؟
انسان اگر در خود نقطه ضعف ببیند، باید فوراً در رفع آن اقدام کند، و من همواره در این راه تلاش کرده ام، امّا از یک مورد دلگیرم، از سال ۱۳۵۶ تا ۱۳۶۳ به دلیل حضور فعال در امور انقلاب و جنگ، گاهی با آمادگی علمی کمتری در کلاس های درس حاضر شده ام، و این ضعف هنوز هم آزارم می دهد.
– دلایل موفقیت خود را چه میدانید؟
اگر در کارهایی موفق بوده ام، با اطمینان می گویم، علّتش نماز بوده است، من از دورة دبستان به نمازعلاقه مند بودم و همواره با عشق نماز خوانده ام. بیاد دارم که حدود ۱۵ یا ۱۶ ساله بودم که یکبار در خلوت خود با خدا، به قرآن تفأل زدم که خدایا چه کنم که موفق باشم، با تعجب این آیه آمد: «وَ مِنَ اللّیلِ فَتَهَجِّدَ بِهِ … پاسی از شب را نماز و قرآن بخوان…»
– در صورتیکه دوباره انتخاب شغل می کردید، آیا غیراز معلّمی شغل دیگری را انتخاب می کردید؟
هرگز، اگر صد بار دیگر هم خدا به من عمر مجدد بدهد، من معلّمی را انتخاب می کنم. در طول ۳۲ سال خدمتم بارها منصب های به ظاهر مهمی به من پیشنهاد شد، امّا بدلیل عشق به معلّمی آنها را رد کرده ام.
– به نظر شما، دانش آموزان تیزهوش با سایرین چه تفاوت هایی دارند؟
یکی از ویژگیهای تیزهوشان، مهربانی آنها در حق دیگران است و من این را به وضوح دیده ام.
– با شنیدن خبر قبولی دانش آموزان چه احساسی داشتید؟
بسیار شادمان می شدم.
– بهترین خاطره ای که از کلاس درس دارید؟
تمام خاطرات کلاس هایم شیرین و به یادماندنی است، امّا یکبار که دفتر یکی از دانش آموزانم را ورق می زدم، دیدم در دفترچه اش نوشته بود: «درس حساب دیفرانسیل، دبیر آقای میرباقری که خیلی دوستش دارم»، اشک در چشمانم جاری شد و به سختی خودم را کنترل کردم که دانش آموزان متوجه اشکهایم نشوند.
– چه اقدامات و برنامه هایی برای آینده دارید؟
دوست دارم بازهم سرکلاس بروم و تدریس کنم، ای کاش اجازه می دادند!!
– در چشم شما چه دانش آموزانی همیشه به یاد می مانند؟
من همه دانش آموزانم را دوست داشته ام و در یادم مانده اند امّا چهرة دانش آموزان شهیدم، شهید سیدعباس میرباقری، شهید سیدسعید غضنفری، شهید حسین تائبی، شهید حسین شبانی، شهید سعید و مجید علایی، شهید مهدی شبانی، شهید قلی شجاعی، شهید محمدصادق تائبی، شهید حضوری، شهید اصغر شهریاری، شهید حمید توحیدی، شهید مجتبی شجاعی، شهید سیدسعید میرباقری، شهیدان امینی و . . . همیشه جلو چشمانم ظاهرند و احساس می کنم سرکلاس هستم و دارند به من نگاه می کنند.
– به نظر شما نزدیکترین رابطه ریاضی به زندگی چیه؟
برای هر عملی دلیل منطقی داشتن، نظم در کارها و توانایی در حل مشکلات و مسائل زندگی، معتقدم کسانی که مغزشان با ریاضی مأنوس است، در هنگام وقوع یک مشکل یا مسأله، فکر می کنند و یک راه حل منطقی و عقلانی برای آن پیدا می کنند.
– چندین سال است که دارید از رنو سفید رنگتون استفاده میکنید.وقت بازنشستگیش نشده؟
من اثاثیه و وسایلم را زود خراب نمی کنم، در طول عمرم، یک دوچرخه خریده ام که هنوز آن را دارم و سالم است، یک موتور سیکلت خریده ام که هنوز سالم است و استفاده می کنم، سال ۱۳۵۶ یک دستگاه پیکان به قیمت ۱۹۰۰۰ تومان خریدم که در سال ۱۳۶۲ آن را به قیمت ۱۰۳۰۰۰ تومان فروختم و هزینه اصلی ساخت منزل مسکونیم را تأمین کردم و در سال ۱۳۷۰ این رنو را به قیمت ۶۵۰۰۰۰ تومان خریدم که هنوز هم سالم است و حرکت می کند و از آن راضی هستم، ظاهرش خوب نیست، امّا باور کنید خودم آن را به جایی نزده ام، بلکه دیگران و البتّه در هنگامیکه پارک بود، به آن زده اند.
– کدام دوره را به عنوان دوره طلایی دبیرستان انتخاب می کنید؟
از (۶۶ تا ۸۰) که درصد قبولی کنکور خوانسار، بسیار عالی بود، اکثر دانش آموزان این دوره، به تحصیلات عالی نائل شدند و بسیاری از آنها به درجه دکترا رسیده اند و افراد مؤثری در کشور شناخته می شوند، البتّه در سراسر دوران تدریسم، دانش آموزان نخبة بسیاری بوده اند که همه آنها امروز موجب افتخار من هستند و قبولی در دانشگاهها و کسب درجات علمی آنها همواره مرا خوشحال کرده است، دو فرزندم (سیدهادی و سیده فاطمه) هر دو در رشته های مهندسی فارغ التحصیل شده اند (از دانشگاه علم و صنعت تهران کارشناس ارشد ارتعاشات، و دانشگاه اصفهان کارشناس برق الکترونیک) که از پاکی و سلامت نفس آنها، خدا را سپاسگزارم.
– معمولاً سطح تمرینات شما از سطح کتابهای درسی بالاتر بود.
بله، همینطور بود، من سعی می کردم، بسیاری از تمرین های کتاب درسی را ضمن تدریس با کمک دانش آموزان حل کنیم، بنابراین، به تمرینات و مسائل بیشتری نیاز داشتیم، لذا آنها را از کتابهای مرجع، گلچین می کردم و به دانش آموزان می دادم تا آنها را حل کنند.
– روی کنکورخیلی مانور نمی دادید، چرا؟
من به روشهایی که در بازار برای موفقیت در کنکور ارایه می دادند اعتقاد نداشتم و همه ساله قبل از کنکور به شاگردانم می گفتم، اگر کسی پس از برگزاری کنکور یک سؤال ریاضی از بین سؤالهای کنکور بیاورد که اصل سؤال یا موضوع سؤال در کتابهای درسی نباشد یا حلّ آن به روشهای کلاس درس، بیش از ۹۰ ثانیه وقت بگیرد، یکصد میلیون تومان جایزه می دهم. و هر سال، برای کلاسهای چهارم دبیرستان، یا پیش دانشگاهی سؤالهای کنکور را در طول سال حل می کردم تا ببینند که ساده است و ارتباط آنها را در کتاب درسی نشان می دادم. اعتقادم آن است که اگر دانش آموزان، مطالب کتابهای درسی را عمق بدهند، در کنکور موفق خواهند شد، و همه تلاشم در تدریس در همین راستا بود. معمولاً دانش آموزان را از کلاس اول دبیرستان، برای دانشگاه آماده می کردم و بسیاری از سؤالهای اضافی که می دادم، از کتابهای درسی دانشگاه انتخاب می شد. به همین جهت بود که شاگردانم در دانشگاه، دروس ریاضی بخصوص ریاضی عمومی (۱) و (۲) و معادلات دیفرانسیل را به راحتی پاس می کردند و معمولاً در این کلاسها حرف اول را می زدند. در شیوه تدریس از کسی الگو نگرفته ام، بلکه بیشتر شیوه های تدریس مخصوص خودم می باشد.
– چرا نسل دبیران موفق تکرار نمی شود؟
این را قبول دارم که امروز، دبیران موفق مانند گذشته را نداریم علتش این است که نخبه ها به سمت معلمی جذب نمی شوند، در گذشته، دانشسراها و مراکز تربیت دبیر، بهترین دانش آموزان را با معدل بالا جذب می کردند و از بدو ورود به دانشگاه آنها را استخدام می کردند و سربازی هم نداشتند بخصوص شغل دبیری جاذبه اجتماعی خوبی داشت و جامعه و نظام حکومتی هم برای آنان احترام خاصی قائل بودند، هر جا آقامعلم حضور داشت، دیگران برایش احترام و جایگاه ویژه ای قرار می دادند؛ شاید امروز آن جاذبه ها از بین رفته یا کمتر شده است. البته در خوانسار، هنوز هم دبیران دلسوزی به تدریس مشغولند و امیدوارم جاذبه گذشته هم دوباره احیا گردد.
– آینده خوانسار را چطور می بینید؟
خوانسار، زمینه و پیشینة مساعدی برای فعالیت های علمی دارد و من امیدوارم، عظمت گذشته به آن باز گردد. اگر زمینه های اقتصادی و اشتغال در خوانسار مثل گذشته فراهم گردد و بخصوص، افراد بومی، عاقل و دلسوز درصدر امور قرار گیرند، امیدواری برای پیشرفت بسیار است.
– رابطه شما با بقیه همکاران به چه صورت بود؟
در دوران خدمت من، همکاران دانا و موفقی حضور داشتند که از لحاظ رتبه بندی در درجة عالی قرار می گیرند، و تعداد آنها خیلی زیاد است امّا برای حاج آقامجتبی صانعی احترام خاصی قائلم که هم دلسوز و متدین بود، هم دانشمند و حکیم، و هم خوش روش و صمیمی.
– میشه باهوشترین شاگردتونو معرفی کنید؟
تعداد دانش آموزان باهوش من، بسیار زیادند، تمام آنها امروز به درجات علمی بسیار بالا نائل شده اند، شاگردانی از من که استاد دانشگاه هستند و معروفند فراوانند، یا پزشک اند و مهندس با تخصص های ممتاز، در سراسر مملکت مشغولند و عظمتی برای خوانسار و افتخاری برای معلمانشان هستند و صادقانه می گویم، نمی توانم، یکی را بر بقیّه رجحان دهم، چون همه آنها خیلی خوبند.
– معلم فرزند بودن چه حسی داره؟
من در دوره دبیرستان، معلّم هر دو فرزند خود هم بوده ام که به هر دوی آنها افتخار می کنم که با سطح علمی بالا، باید جزو افتخارات خوانسار به حسابشان آورد، البته صادقانه می گویم، تمام شاگردانم را مثل فرزندانم دوست دارم.
– بهترین خاطره دوران تدریستون؟
ساعت ۹ صبح روز ۴/۱۲/۱۳۵۴ بود که به کلاس تدریس در خوانسار پا گذاشتم.
– و بدترین خاطره؟
عصر روز ۲۴/۶/۱۳۸۴ بود که اطلاع یافتم، آموزش و پرورش خوانسار، علیرغم موافقت رسمی و مکتوب اداره کل آموزش و پرورش اصفهان برای ادامة خدمتم، بر بازنشسته کردن من اصرار دارد و نعمت تدریس سرکلاس را از من سلب کردند. برای اینکه ببینید چه دردی کشیده ام، دو سند را تقدیمتان میدارم:

– جناب میرباقری از اینکه وقتتان را در اختیار این انجمن قرار دادید سپاسگزارم.من از طرف تمام دانش آموزان دیروز شما صمیمانه از جنابعالی تشکر می کنم.
خواهش می کنم.خدا نگهدار شما باشد.
کاربرانی که این مطلب را پسندیده اند:


استاد عزیزم
همانگونه که بارها و در تمامی محافل عرض کردم ، هر آنچه دارم را مدیون شما و دبیران برجسته زمان شما دارم و به خود خواهم بالید که بوسه ای بر دستان پرمهرتان بزنم
همواره پاینده و استوار باشید
کوچک شما
کامران میرمحمدی
کاربرانی که این مطلب را پسندیده اند:
سلام بر استاد گرامی البته ما سعادت نداشتیم که ایشان برایمان ریاضی تدریس کنند ولی یادم می آید که معارف را برایمان تدریس می کردند.بین سالهای ۵۹ تا ۶۳ فکر کنم بیشتر تدریس درس دینی را داشتند.البته باید اینجا یادی کنم از معلم فداکار درس ریاضی مرحوم آقای شانه ای که درس ریاضی ما را زحمت می کشیدند تدریس می کردند و اواسط سال ۶۲ به علت سرطان گوارش به رحمت خدا رفتند. خدا رحمتشون کنه
البته من شنیدم که مرحوم آقای شانه ای دبیر زیست بودند.
نخیر جناب آقای صاحبی ایشان ریاضی تدریس می کردند که بعد از فوتشان استاد گرانقدر جنای آقای حاج آقا مرتض مهدوی ادامه درس را دادند.
عذرخواهی میکنم من الان عکس آقای شانه ای که شما میشناسیدو دیدم نه اون مرحوم محمود شانه ای بود . پس ایشان هم به رحمت خدا رفته . فکر کنم پسر عموم بودند
جناب میربافری ئبیر ریاضیات جدید ما بودند.ایشان سخنور ماهر هم بودند و به واقع در هنگام تدریس هر آنچه می توانستند در طبق اخلاص میگذاشتند. خداوند ایشان را در هر کجا که هستند سربلند و عاقبت به خیر نماید.