logokhateratenghelab

هیأت جوانان علی اکبر (ع) خوانسار به روایت استاد میرباقری (خاطرات انقلاب۲)

سلام علیکم و رحمة الله قبل از ادمۀ نقل خاطراتی دیگر از تاریخ انقلاب اسلامی در خوانسار ، ذکر این نکته را لازم می دانم ، حقیر حوادثی را نقل می کنم که مستقیماًدر آن ها حضور داشتم ، و به طور حتم حوادث بسیاری وجود دارد که من در آن حضور نداشتم ، لذا اگر برخی از افراد مؤثر را نام نبرده امیا ذکر خاطرات برخی محله های خوانسار را ننوشته ام ،به این دلیل است که ازآنها اطلاعات کافی ندارم . البته مطالب و خاطرات فراوان دیگری دارم که هنوز فرصت نَقلشان را پیدا نکرده اموان شاء الله به تدریج آنها راتحریر و منتشر خواهم نمود. یکی ازاقدامات خوب و مؤثری که در قبل از انقلاب در خوانساز صورت گرفت ، تأسیس هیأتی به نام «هیأت جوانان علی اکبر (ع) خوانسار» بود. این هیأت (در سال ۱۳۵۴)به ابتکار برادر عزیزمان حاج اقا حسن امیری، در زمانی شکل گرفت …

روح بلند مومن، عصیان نمی پذیرد   ***   طبع بلند مردان، سستی نمی پذیرد

… که ایشان تازه از دانشگاه تهران در رشتۀ آمار و انفرماتیک ( در سال ۱۳۵۳) فارالتحصیل شده و چون تا رسیدن دورۀ خدمت نظام وظیفه ، یک سالی فرصت داشت ، در دبیرستانهای خوانسار به تدریس درس فیزیک ( به صورت حق التدریسی ) هم پرداخت .
هیأت جوانان علی اکبر خوانسار، در سال ۱۳۵۴ به صورت نیمه مخفی با حضور و عضویت حدود ۴۰ نفر از جوانان زبده و انقلابی خوانسار شکل گرفت ، جلسات آن عمومی نبود ، بلکه گروهی خاص در آن عضویت داشتند.هر هفته چهارشنبه شبها ( شب پنجشنبه ) ، بعد از نماز مغرب و عشاء ،در منزل یکی از بزرگان شهر تشکیل می شد . مرحومحجة الاسلام والمسلمین شیخ کمال عصاری هم از قم تشریف می آوردندو در آن جلسه مطالبی به صورت کلاسیک و درسی بیان می کردند.و هر هفته یکی یا دونفر از جوانان عضو ، سخنرانی کوتاهی داشت یا مقاله ای قرائت می کرد . البته قرائت قرآن ، به این صورت که همه یا اکثریت حضار ، چند آیه ای می خواندند هم جزو برنامه بود ، و توزیع کتب یا نوارهای مذهبی نیز در جلسه انجام می شد ، هزینۀ و تهیۀ مکان جلسه هم ، هر هفته به عهدۀ یکی از بازاریان متدین و انقلابی خوانسار گذاشته می شد، که برای هیأت در منزل خودش ، شام هم تهیه می کرد .
قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ، بازار خوانسار ، رونق فراوانی داشت و تاجران و مغازه داران بزرگی در بازار حضور داشتند که در تشکیل جلسات مذهبی هم کمک های فراوانی می نمودندو تماممخارج و هزینۀ هیأت جوانان علی اکبر (ع)را به عهده داشتند که از آن جمله می توانم از این این شخصیت ها نام ببرم ، حاج آقا حسن عطار زادهشفیعی( پدر شهید محمد صادق شفیعی ) که آهن فروش بود، مرحوم حاج محمد باقر شفیعی ( مقابل مسجد آقا اسدالله فروشگاه مصالح ساختمانی داشت ) ، مرحوم حاج مجتبی ناشر الاکام ( پدر شهید ناشرالاحکام ،در بازار ،بنکدار بود ) ، حاج میرزا محمد مقدسی ( بالاتر از بانک ملی فرش فروشی و شرکت فرش بافی داشت ) ، مرحوم حاج درویش شبانی (پدر شهید حسین شبانی،در بازار مغازه داشت و سهامدار کارخانه پشم ریسی بود ) ، مرحوم حاج رجبعلی نصیری ( در میدان امام مغازۀ دارو فروشی داشت ) ، مرحوم حاج محمد جعفر خالوحاجی ( روبروی پاساژ خاتم الانبیاءمغازۀ خواربار فروشی و بنکداری خوار بار داشت ) ، مرحوم حاج حسین اسدی ( دربازار ،تاجر پشم و خامه بود ) ، مرحوم حاج حسن اسدی ( در بازار ،خواربار فروش بود ) ، مرحوم حاج علی توکلیان ( در میدان امام ، عمده فروش مصاح قالی بافی بود ) ، مرحوم حاج حسین رضایی (در بازار ،تاجر فرش بود ) ، مرحوم حاج احمد توکلیان( در خیابان امام ، خواربار فروش بود و بعداً آنرا تبدیل به فروشگاه لوازم خانگی نمود ) ، حاج مجتبی مکی ( مغازۀ طلا فروشی در خیابان امامدارد ) ، حاج حیدر اسدی ( روبروی پاساز خاتم الانبیاء، تاجر پشم و خامه بود و بعداً با درخواست هیأت ، آنرا به کتابفروشی تبدیل کرد ) ،مرحوم حاج محمد علی درجزنی ( در بازار ،مغازۀ خوار بار فروشی داشت ) ، حاج مرتضی التجایی ( کارمند بخشداری بود ) ، حاج مجتبی رفعتی ( رئیس صندوق ذخیرۀ حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف بود که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی حسابدار جهاد سازندگی شد ) ،مرحوم حاج میرزا معصومی ( در میدان امام ،مغازه خرازی داشت ) و تعداد دیگری از بزرگان خوانسارکه همگی به صورت مستقیم یا غیر مستقیم به هیأت جوانان علی اکبر(ع) کمک مالی می کردند.
این بزرگواران که مستمراً به هیأت کمک می کردند، همگی از متدیین بازار ، اهل مسجد و نماز جماعت و ارتباط تنگاتنگ با روحانیون خوانسار بودند، من به این دلیل اسامیشان را بیان کردم که جوانان بدانند ، روحانیون والاقدر خوانسار همگی انقلابی و هوادار نهضت امام خمینی (ره) بودندو از جوانان انقلابی آن دوران عمیقاً حمایت می کردند و اگرچه به صورت علنی در اینگونه جلسات مشارکتی نداشتند، اما به طور یقین ، حمایت این تاجران و بازاریان متدین از هیأت جوانان علی اکبر با توصیۀ روحانیون بوده است . به خصوص که مرحوم حجة الاسلام شیخ کمال عصاری ، شاگرد مرحوم آیة الله علوی و از مرابطین حوزۀ علمیۀ حضرت ولی عصر (عج) بود ومرحوم آیة الله غضنفری هم که به صورتی علنی و روشن ، از ما حمایت مادی و معنوی می نمود.
جلسات هیأت جوانان علی اکبر (ع) ، گاهی با حضور دو روحانی اداره می شد. مرحوم حاج شیخ کمال عصاری که همه هفته و مستمراًمدیر جلسه و مدرس آن بود و حجةالاسلام محمد تقی خلجی ( داماد مرحومحاج آقاحسن صالحیان، پدر شهید محمود صالحیان و پدرمبارز و پاسدار خستگی ناپذیر مرحومتقی صالحیان) نیز هر چند هفته یکبار در جلسات شرکت و سخنرانی و تدریس می کرد.
کمک های فراوان وبیدریغ این بزرگواران ، که از آنها نام برده شد و بسیاری دیگر از موجهین و متدینین خوانسار ، به هیأت ، سبب شده بود که هیأت جوانان علی اکبر خوانسار ، در طول سالهای مبارزات انقلاب اسلامی ، هیچ وقت از لحاظ مالی در مضیقه قرار نگرفت و با آن کمک ها ، تهیۀکتب مذهبی برای جوانان ، تهیه وتکثیر و توزیعاعلامیه هاونوار های مذهبیو سایر اقدامات فرهنگی برای اعضای هیأت و سایر جوانان شهرستان ، به راحتی انجام می شد .
جلسات هیأت، تا اواخر سال ۱۳۵۵ به همین شکل نیمه مخفی و در منازل ،همه هفته برگزار می شد و در سال ۱۳۵۶ که هیأت بالنسبه ریشه دار و قوی شده بود وبا روی کار آمدن حزب دمکراتها در آمریکا و رئیس جمهور شدن جیمز اِرل کارتر ( ۱۹۷۶ ) ، با شعار حمایت از حقوق بشر در جهان ، فضای سیاسی ایران هم اندکی گشایش یافت ،لذا هیأت ما همدر حالیکه جوانانیخوشفکر و با بنیۀ قوی اعتقادی عضو آن بودند، جلسات خود را علنیو در مسجد صاحب الزمان خوانسار ( در محلۀ رئیسان ) تشکیل داد و از آن به بعد این مسجد ، به پایگاهانقلابیون خوانسار تبدیل شد، که چهارشنبه شبها از نقاط مختلف خوانسار ، از جمله سنگ شیر و بیدهند و گاهی حتی از گلپایگان ، درجلسات آن شرکت می کردند.
مداح ومرثیه خوان این هیأت هم مرحوم حاج آقا سید مرتضی صاحبی ، کارمند متدین شیر و خورشید ( هلال احمر ) خوانسار بود که همه هفته با نوحه ها و اشعار و مرثیه های پر مغز خود ، جلسه را بسیار گرم می کرد. یکی از اشعاری را که همه دوست داشتند و آن مرحوم با صدای گرم خود بارها و در جلسات متعدد آنرا می خواند این اشعار بود :

روح بلند مومن، عصیان نمی پذیرد
طبع بلند مردان، سستی نمی پذیرد
آری طلای کامل، نقصان نمی پذیرد
بوجهل از این جهالت، ایمان نمی پذیرد
خواهم که دفن گردد ، جسمم به کربلایش
مدفون کربلا را ،نیران نمی پذیرد
این بی‌کران دریا ،طوفان نمی‌پذیرد
طبع بلند مردان، پستی نمی‌پذیرد
نیک‌ترین عبادت، مخفی‌ترین آن است
طاعت با ریا را ،یزدان نمی‌پذیرد.
آزادگان عالم، دیوانه حسیناند
عطر محبت او ،پایان نمی پذیرد
در صفحه دل من ،نام حسین نقش است
این لوح هیچ نقش،جز آن نمی پذیرد

در پاییز ۱۳۵۶ ، هیأت جوانان علی اکبر (ع) ، با دعوت از روحانی انقلابی و پر شور و حرارتی به نامشیخ علی اکبر اطاعتی ، که ۶ شب در مسجد صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریفبا نام مستعار سید علی اکبر رضوانی و با عمامۀ مشکی، منبر رفت، انقلابی بودن خود را علنی تر کرد ، سخنرانیهای آقای رضوانی بسیار تند و انقلابی و روشنگرانه بودوحتی گاهی به صورت مستقیم نظام شاهنشاهی را مورد حمله قرار می داد ، آوازۀسخنرانیهای او سبب شد که جمعیت زیادی از خوانسار و شهرهای گلپایگان و تعدای هم از بویین و داران ، در آن شرکت می کردند و در آن شبها ، داخل مسجد و محوطۀ آن به صورت بسیار فشرده پر از جمعیت می شد .
عوامل ساواک که مر کز آن در شهرستان داران بود ، نیروهای خود را از شب سوم به بعد به جلسه فرستادند و روز قبل از شب هفتم ، از طریق یکی از اعضای هیأت که کارمند بخشداری خوانسار بود ( خوانسار در آن سالها بخش بود و فرمانداری نداشت ) ، متوجه شدیم که ساواک قصد داردآقای رضوانی را دستگیر کند ، لذا آقای رضوانی که مردی بسیار ورزیده و در حقیقت چریکی کارکشته و آموزش دیده در لبنان و فلسطین هم بود ، با لباس مبدل (کت و شلوار )، از خوانسار فرار کرد ، اما بنا به دلایلی و با اصرار یکی از اعضای هیأت که اورا به ساواک هم برده و از او تعهد گرفته بودند، قرار شده بود که جلسه شب هفتم ، با آرامش وبا منبر رفتن یک سخنران دیگر ادامه یابد تا رفتن آقای رضوانی را عادی جلوه داده و تشنجی در شهر پدید نیاید .
شب هفتم ، مردم بی خبر از اینکهآقای رضوانی فرار کرده است ، با عدۀ بیشتریبه مسجد آمدند و بخصوص از شهرستان گلپایگان هم بیش از شبهای قبل شرکت کردند ،اما روحانی که به منبر رفت ( نامش را عمداً ذکر نکرده ام ) ،علیرغم آنکه سخنران ورزیده ای بود،بر خلاف آقای رضوانی ، هر گز وارد سیاست نشد و در اواسط سخنانش ، به انتقاد تلویحی از کسانی پرداخت که منبر را سیاسی می کنند و یادم هست که گفت « این چه معنی می دهد که بالای منبر بگوییم زنده باد چغندر ، مرده باد شلغم » اما وقتی سخنانش به اینجا رسید ،عده ای از جوانان پر شور که به شدت عصبانی بودند ، از طریق بام یا دیوار مسجد، سیم برق مسجد را قطع کرده و مجلس را بر هم زدند ، مسجد در تاریکی فرو رفت ( فقط نور چراغهای ستون کوچه ها ،کمی حیاط مسجد را روشن کرده بود ) ، مردم هم سراسیمه به بیرون فرار کردند و حتی اندکی شعار مرگ بر کارتر و مرگ بر دیکتاتور هم برای اولین بار در خوانسار سر داده شد.
البته صبح روز بعد، عده ای از دست اندرکاران هیأت به ساواک داران فرا خوانده شده و باز جویی شدند، اما به دلیلقدرت فوق العادۀ روحانیون خوانسار و ترسی که ساواک از آنها داشت و با تلفنهایی که از خوانسار به آقای فرهمند ( رئیس ساواک منطقۀ فریدن و خوانسار وگلپایگان ) شد ، علیرغم اینکه مقدمات دستگیری عده ای فراهم شده بود ، اما ساواک کسی را دستگیر نکرد. بعداز اینکه انقلاب پیروز شد و برای بررسی اسناد ساواک به داران رفتیم ، مشاهده کردیمیکی از کسانی که قراربود دستگیر شود ، من بودم ( که البتهدر تحلیل ساواک ، جزو دبیران با نفوذ مردمی و مورد علاقل دانش آموزان شناخته شده بودم )، و طبق گزارشاتی که در ساواک بود ، گزارش شده بود که آقای علی امامی ( که آن زمان دانش آموز کلاس پنجم ریاضی دبیرستان کورش کبیر بود ) آن شب برق مسجد را قطع کرده است . آقای علی امامی ، در آن سالها ، چندین بار تحت تعقیب قرار گرفت یا احضار شد. بعد ازپیروزی انقلاب ، کسی که بیشترین گزارشها را بر علیه هیأت جوانان علی اکبر و دبیران و دانش آموزان انفلابی ،به ساواک ارسال کرده بود ، از طریق منابع ساواک شناسایی شد ،آن شخص در دادگاه انقلاب اسلامی خوانسار ، محاکمه و از کار بر کنار گردید. با اینکه دادگاه ،از من به عنوان یکی از شاکیان او یاد کرده و برای دادگاهدعوت بعمل آورده بود، اما من بعد از انقلاب نه از او شاکی شدم و نه در دادگاهش شرکت کردم.( نام این شخص را می دانم ، اما آنرا بیان نخواهم کرد )
لازم به توضیح است که ارتباط ما با آقای رضوانی ، از طریق یکی از دبیران دبیرستان به نام آقای مصطفی قاسم پیوندی ( دبیر زیست شناسی اصفهانی الاصل و مشغول تدریس در دبیرستانهای خوانسار ) و آقای اصغر طاهرزاده ( از انقلابیون معروف ، که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ، مدتی مدیر کل آموزش و پرورش اصفهان شد و اکنون یکی از اساتید مشهور معارف اسلامی دانشکاه اصفهان است) برقرار شد. یادم است ، در جلسه ای که قبل از دعوت از وی با برخی از اعضای اصلی هیأت جوانان علی اکبر (ع) داشتیم ، و برای دعوت از وی ترس و تردید وجود داشت ، بنا را بر استخاره گذاشتیم، لذا من با قرآن در همان جلسه ، استخاره کردم ،در کمال شگفتی و به شکلی اعجاز گونه ، این آیه آمد: « الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِيبًا =كسانى كه پيامهاى خدا را ابلاغ مى كنند و از او مى‏ ترسندپس از هيچ كس جز خدا ترسی ندارند و خدا براى حسابرسى كفايت مى ‏كند » ( س احزاب ، آ ۳۹ ) ، آمدن این آیه در آن استخاره ،با این مفهوم عمیق ، مارا در کارمان بسیار مصمم کرد. وقتی این حادثۀ عجیب را برای آقای رضوانی همشرح دادیم ، خیلی خوشحال شد ، لذا در خوانسار با شجاعت بیشتری سخنرانی می کرد.
با اینکه فعلاً قصد ندارمنام اعضای اصلی هیأت را اعلان نمایم ، ولی تلویحاًعرض می کنم که اعضای اصلی این هیأت ، تقریباً بالاتفاق ، یا شهید شدند یا در سمت های مهمی به انقلاب و نظام اسلامی خدمت کرده اند ، اما ذکر نام چهاربزرگوار که در آن روزها ، از صفا و اخلاص و صمیمیت آنها ، بهره های زیادی برده ایم و در راهنمایی و هدایت هیأت خیلی کمک کردند، خالی از لطف نیست ،آن چهار شخصیت بزرگوار ، یکی آقای حاج آقاحسن امیری است که حق بزرگی به گردن انقلابیون خوانسار دارد ، دیگری ، آقای حاج آقا رضا انصاریان رحمة الله علیه ( مبارز خستگی ناپذیر دوران انقلاب و مرثیه خوان معروف کشور و حرم امام رضا علیه السلام)سومی جناب آقای حاج آقا سید مرتضی مهدوی، برادر شهید محمد مهدوی و چهارمی ، مهندس حاج آقامصطفی شبانی ( فرزند ارشد مرحوم حاج درویش شبانی و برادر شهید والا مقام حسین شبانی ) است، این دو بزرگوار ، از اعضای اصلی هیأت و در کمک فکریبه هیأت بسیار مؤثر بوده اند .
این شرح بی‌نهایت ،کز زلف یار گفتم
حرفیست از هزاران ، کاندر عبارت آمد
بر تخت جم که تاجش، معراج آسمان است
همت نگر که موری، با آن حقارت آمد

ان شاء الله این شرح را ادامه خواهم داد… (نوشته حاج سید حسین میرباقری)

0

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.