hajmortezaamini-01

گفتگو با دبیران: مصاحبه با استاد مرتضی امینی، معلم علوم از ۱۳۵۲ تا ۱۳۸۳

 سرویس گفتگو: روح اله امینی، امیر صانعی و  سید علیرضا صاحبی: محرم ها فرصت خوبی است برای دیدار آنها که سالی را دلتنگشان بودی. بویژه اگر در کسوت استاد علاوه بر درس علم درس اخلاق هم از او گرفته باشه و به مصداق فرمایش امیرالمومنین علیه السلام عبد او گشته باشی. با حاج مرتضی امینی معلم علوم تلاشگر و دلسوز خوانسار در روز هفتم محرم امسال در مسجد بیدهند به گفتگو نشستیم و لذت فراوان بردیم.  در ادامه مطلب این گفتگو را بخوانید.   
hajmortezaamini-01-2
معلم میتواند ازهیچ، هستی بسازد.

ابتدا خود را معرفی کنید.
متولد سال ۱۳۵۳ در منطقه بیدهند هستم. ابتدایی را در محله بیدهند تحصیل کردم. دبیرستان را در مدرسه کوروش قدیم که الان اسمش دکتر شریعتی شده گذراندم. سال آخر دبیرستان در مدرسه دارالفنون تهران بودم. سال ۱۳۵۲ دیپلم گرفتم. دانشسرای تربیت معلم اصفهان قبول شدم و دو سال در آنجا تحصیل کردم. از سال ۱۳۵۴ به مدت دوسال به خدمت سربازی در تهران رفتم. آبان ۱۳۵۶ در مدارس خوانسار شروع به تدریس کردم و تا سال ۱۳۷۴ در خوانسار مشغول به تدریس شدم.از سال ۱۳۷۴ در آزمون اعزام به خارچ قبول شدم و به مدت ۲سال به دوبی اعزام شدم و در آنجا هم تدریس کردم. و پس از بازگشت هم در تهران مشغول به کار شدم و تا سال ۱۳۸۳ در تهران بودم و سپس بازنشست شدم. من رشته علوم تجربی راهنمایی را تدریس میکردم. از سال ۵۹ تا ۶۱ مدیر مدرسه ۲۲بهمن بودم.از ۶۱ تا ۶۳ معاون حاج میرزا رحیم امینی بودم در مدرسه ۲۲بهمن.

برای شما تدریس بهتر بود یا مدیریت؟
خب! هرکسی را بهر کاری ساختند. من توانایی تدریس بیشتر داشتم تا مدیریت.

اگر دوباره به عقب برگردید همین شغل را انتخاب میکنید؟
اگر الان باشد، نه چنین کاری نمیکنم. ولی اگر اوایل خدمتم باشد، بخاطر شور و عشق و علاقه و ایمان و صداقتی که بود بله همین شغل را انتخاب می‌کنم.

از دوران بازنشستگی خود بیشتر بگویید؟
از سال ۸۳ تا پایان سال تحصیلی ۹۴ در مدرسه غیر انتفاعی علم و دانش در منطقه اقدسیه تهران به مدت حدود ۱۱ سال؟ خدمت کردم و الان بعلت خستگی، کامل تدریس را ترک کردم.

در زمانی که تحصیل میکردید، بهترین معلمان شما چه کسانی بودند؟
دوران تحصیل ما، بخاطر اینکه دبیران بومی نبودند، نمی‌توانستند،آنطور که شاید و باید خدمت کنند. ما از سال سوم تا پنجم دبیر گلپایگانی داشتیم، و کلاس ششم هم دبیر ما اصفهانی بودند بنام آقای دادخواه، شنبه ها می‌آمد و پنجشنبه ها می‌رفت. از آقای حسینی کلاس پنجم خاطرات خوبی داریم. خیلی دلسوز و پرتلاش بودند. آقای دادخواه نمی‌رسیدند و نتونستند نظر مارا جلب کنند. در دوران دبیرستان از معلمان خوبی بهره مند بودیم، آقای محرابیان دبیر شیمی ما بودند، [بسیار سختگیر بودند] ولی تلاش می‌کردند و واقعا دلسوز بودند. مدیریت آقای شاکری بود، طوری که اگر در خیابان می‌آمدند و بچه ها می‌فهمیدند که ایشون اومدند، تمام بچه ها در محوطه دبیرستان جمع و جور می‌شدند. در دوره دوم دبیرستان آقای محمدی دبیر فیزیک ما بودند دبیر خوبی بودند و وقتی هم جنگ شد، به جبهه رفتند و شهید شدند، ایشون اصفهانی بودند و ما واقعا از ایشون خاطرات خیلی خوبی داشتند.

_آیا این درسته که آقای شاکری رشته ریاضی رو بیشتر دوست داشتند؟ (با توجه به اینکه شما هم تجربی بودید)
آن زمان آقای شاکری دبیر جبر و مثلثات ما بودند و بیشتر از ۶ یا ۷ جلسه نرسیدند بیاند و فرصت نکردند بیاند، ولی با همه اینها بسیار مهربان و دلسوز بودند. یه آقای دیگه هم به نام مهدویانی بودند که مدتی عضو گروه توده‌ای بودند و زندان هم رفته بودند ولی بعد اومدند اینجا حق التدریسی زبان درس میدادند و خیلی هم تلاش می‌کردند و به من هم یه جایزه‌ای دادند که هنوز دارمش. به نفر اول یک کتاب فردوسی دادند(آقای قریشی که اهل قودجان بود و الان تهران هستند)، و به من کتاب چگونه تندرست باشیم دادند. (لابد متوجه شدند که من جثه ضعیفی دارم!).

معلم کلاس اول شما چه کسی بودند؟
معلم کلاس اول ما یه نفر بودند به نام آقای حقیقی که بیدهندی بودند و بعد هم رفتند خوانسار. خیلی مودب و باخانواده و نجیب بودند.رفتند مکه و از مکه آمدند فوت کردند. خیلی با خانواده و نجیب بودند.

اجازه بدید به سراغ دوران تدریس شما برویم. اولین جلسه ای که رفتید سرکلاس در خاطرتان هست؟
من در ابتدای کارم ۳تا مدرسه عوض کردم. اولین جلسه مرا فرستاند مدرسه راهنمایی ارسور که الان شده مدیریت آموزش و پرورش خوانسار. بعد مرا به باب سلطان فرستاند و آخر هفته یک دبیر خانمی دوره زایمان داشتند و من به مدرسه دخترانه در بازار رفتم که بعدا به اسم بنت الهدی تغییر نام داد. خاطره ای که از اولین جلسه دارم، باب سلطان بودم و درحال تدریس که یه پدر به سراغ فرزندش اومد، بدون اینکه احوالپرسی و سلامی با من بکنه، به پسرش گفت بیا بریم سر زمین کار داریم. با اون لحن که پاشو بیا بریم سرزمین کار داریم، زود باش و اصلن توجهی به معلم نداشت.

-اولین جلسه ای که سرکلاس رفتید، چگونه کلاس را مدیریت کردید که دانش آموزان شیطنت نکنند؟
بچه های قدیم خیلی مودب بودند و سراپا ادب و احترام بودند ولی قدیمها تنبیه بود و بچه ها به استاد احترام میگذاشتند. بعضی اوقات یک ساعت و نیم که تدریس میکردیم هیچ کدام از بچه ها حرفی نمیزد و حتی بعضی اوقات اعتراض میکردیم و میگفتیم صدایی، سوالی چیزی ندارید.

-سالهایی که در غیرانتفاعی تدریس کردید دانش آموزان خود را چگونه ارزیابی کردید؟
در سالهای جدید شاید بخاطر دنیای فناوری یا ماهواره ها هرسال ادب و احترام بچه ها کم کم افول میکرد. سال اولی که در مدرسه غیرانتفاغی بودم خیلی بچه ها مودب و منظم بودند ولی هرسال این روند افول کرد. بعضی از این تازه به دنیا رسیده ها (کسانی که زمین و خانه داشتند فروختند و به محله های بالاشهر تهران آمدند) ظرفیت فرهنگی لازم را نداشتند و بخاطر همین ادب و انسانیت آنها افول کرد و همین باعث شد من خسته بشوم  … .

-در دورانی که تدریس میکردید، خاطر دارید بهترین شاگردانتان چه کسانی بودند؟
شهید توحیدی بود که رتبه۱۰۰ کنکور شد و خیلی با ادب بود، آقا روح الله امینی و خواهر زاده خودم  بودند که خیلی هم سرکلاس بانمک و شیرین بودند و البته من هم راضی بودم شیطنت کنند، آقای محمد اورعی (دکتر) و آقا حمید و آقای صانعی بود که پدرش روبرو پل دختر لباس فروشی داره که خیلی درس خوبی داشت (آقای حسین صانعی که الان در هواپیمایی کیش ایر مشغول بکار هستند)، پسر آقای غلامی که کت و شلوار میدوختند، پسر آقای شاهکرم. خلاصه معلم که سرکلاس می رود همان جلسه اول دانش آموزان خیلی زرنگ، تنبل و شلوغ را براحتی شناسایی میکند.

-فضای کلاس شما چگونه بود؟
از ابتدای تدریس تا الان خیلی کم بودند کسانی که از وضعیت تدریس من ناراضی بوده باشند. ولی درهرصورت کلاس تقریبا باید آزاد باشد، که مثل لانه زنبور باشه و بچه ها صدای وزوزشان به گوش برسد.کلاس خشک دانش آموزان جبهه گیری میکنند و خسته میشدند.

-دانش آموزی داشتید که با سوالاتش شما را به چالش بکشد؟
بله بودند چنین افرادی ولی هیچوقت من در پاسخ به سوالاتشان درمانده نشدم بخاطر مطالعات خیلی زیادی که داشتم. البته امتحان از نظر من یک آزمون برای ارزیابی یچه هاست و هیچوقت از مسائلی که در کلاس مطرح نکردم سوالی طرح نکردم چون این کار را ظلم به دانش آموز میدانم.

-بهترین و بدترین خاطرات دوران تدریس شما چه بودند؟
بدترین خاطره من هجوم فرهنگ غربی و فضای مجازی و ماهواره ها هستند که یک روحیه ازخودبیگانگی در بچه ها ایجاد کرده و من این را برای آینده خطرناک میدانم.
خاطره خوب هم اینکه تدریس و تحصیل واقعاً عاشقانه بود. امتحان سوم راهنمایی خیلی سخت میگرفتند که یکسال از بین ۶۰ دانش آموز فقط ۶ نفر قبول شدند و بقیه تجدید شدند. آن زمان ما در شبهای امتحان بچه ها را در حسینیه سیدصالح، مسجد رباط، مسجد سنگ شیر جمع می کردیم و دو یا سه شب به امتحان مانده من با این بچه ها کار می کردم. همه هم می آمدند و برای ما پول و زمان و همه این چیزها حل شده بود و فقط عشق بود که ما رو وادار می‌کرد به این کارها.

-بهترین مدیری که باشون کار کردید؟
قبل از انقلاب آقای ایرانپور بعد از انقلاب آقای توحیدی، آقای امینی که مدیر بوند و من معاون ایشان بودم، تهران در مدرسه دولتی یکی آقای جواهری که خونساری بودند و یکی هم آقای جردن که اصفهانی بودند. در میان اینها ولی اگر قرار باشد بصورت جامع بیان کنم هیچ کدام مدیریت آقای امینی را نداشتند که در همه زمینه‌ها از عهده آن برمی‌آیند. در محدوده خود مدرسه هم من مدیریت آقای توحیدی را بسیار باایمان و باتقوا میدانستم طوریکه به هیچکس بی احترامی و توهینی نمشود.

-نقش مدیر را در حمایت از معلم چقدر میدانید و چقدر میتواند در سهولت یا دشواری کار معلم اثر داشته باشد؟
اگر مدیر آدم خوبی باشد، دانش آموزان به طور خودکار کنترل میشوند ولی درغیراینصورت هدایت و کنترل دانش آموزان بسیار مشکل خواهد بود. طوریکه حتی مدیریت دانشآموزان در کلاس هم مشکل خواهد بود و معلم هم توانایی تدریس درست را ندارد.

-آیا دانش آموزی داشتید که از رفتار خودتان با او پشیمان شده باشید و بخواهید الان از او عذرخواهی کنید؟
بله من چنین مواردی داشتم ولی در همان موقع جبران کردم. دانش آموزی داشتم حسنی نام که نمره بد گرفته بود و من تنبیه کردم. به خانواده گفته بود من مدرسه نمی‌رم، و من به آقای توحیدی گفتم که من به منزل ایشان می‌رم و از او عذرخواهی میکنم که حداقل من باعث ترک تحصیل او نباشم. ما در آن زمان نمره مجانی ندادیم و حرمت نمره را واقعا نگاه داشتیم و به این دانش آموز گفتم من با تو کار می‌کنم و به مدرسه برگرد ولی من به تو نمره مجانی نخواهم داد.

-آیا شما معلم نمونه انتخاب شدید؟
من دوسال در خوانسار معلم نمونه شدم، یک سال فوق ممتاز گرفتم، یک سال دوبی که بودم و یک سال هم تهران معلم نمونه شدم.

-زمانی که در دوبی تدریس میکردید، چه فرقی با ایران داشت؟
دوبی از لحاظ فرهنگی به شدت با ایران فرق داشتند و سطوح فرهنگی خیلی فرق داشت. ما حتی دانش آموزان سیاه پوست داشتیم که ایرانی بودند و از لحاظ سطح فرهنگی پایین. من تلاش میکردم آنهایی که سیاه پوست بودند و کمتر در معرض توجه بودند رو خیلی احترام بگذارم. خداروشکر میکنم که الان هم وقتی به عقب برمیگردم خودم را مدیون به هیچکدام از آنها نمیدانم. بارها هم گفتم هر دانش آموزی از من ناراضی هست به من بگه تا ازش حلالیت بگیرم.

-آیا با دانش آموزانتان هنوز رابطه دارید؟
خیلی، چندتا از بچه ها هرسال به عیددیدنی من می‌آیند، آقایان دکتر اورعی (حمید و محمد)، آقا حجت و  خیلی هستند. و خیلی به من محبت دارند. و بسیار خوشحالم که دانش آموزان بسیار مودب و انسان و بامعرفتی بودند. متاسفانه الان دیگر اینجوری نیست و از این بسیار ناراحت هستم و خیلی حرص میخورم.

-درمورد خوانسار و آینده خوانسار چه نظری دارید؟ 
از نظر اقتصادی چون آب و هوای خوبی دارد چشم انداز خوبی دارد. ولی دومطلب خوانسار را تهدید میکند. یکی اینکه کمبود زاد و ولد در خوانسار اینجوری است. مثلا در ایام محرم در همین هیات ها نصف زنجیرزنان بچه ها بودند در حالیکه الان به ده نفر هم نمی‌رسد. این هم بعلت نبود شغل است. دومین عامل هم اینکه اقتصاد دارد از دین و وجدان فاصله میگیرد. مثلا ما هرجا میگوییم عسل خوانسار باور نمیکنند و برچسب تقلبی بودن میزنند بخاطر اینکه مدام به پول توجه دارند و کمتر به مسائل دیگر توجه دارند.

-چه توصیه ای به معلمان امروز دارید؟
خیلی مشکل است. اول باید عاشق معلمی و کارشان باشند. تمام مسائل دنیوی و گرفتاری اقتصادی را پشت در کلاس بگذارند و با فکر آرام وارد کلاس بشوند. من مدتی با وضو سرکلاس میرفتم و این هم بخاطر عشق و علاقه من بود. اگر واقعا با مشکلات اقتصادی سروکار دارند معلمی را انتخاب نکنند. امروزه هم بسیار سخت شده، بچه ها امروزی هستند، اهل دنیای مجازی و بسیار مشکل دارند ولی اگر واقعا میبینند نمیتوانند با این بچه ها سروکار داشته باشند، معلمی را انتخاب نکنند. بچه ها گناه دارند، اینها امانات خدا هستند، و باید با هرکدام از آنها به نحوه خاصی رفتار کنیم. باید مواظب بچه هایی که پدر یا مادر ندارند، فقیر هستند یا دانش آموز نقص بدنی دارد باید بسیار مواظب باشند.
من خاطره ای عرض کنم. مدرسه ای می‌رفتم و دانش آموزی بخاطر تصادف، کاملا بینی او له شده بود و دانش آموزان او را مسخره می‌کردند و به همین خاطر فقط به کلاس می آمد و هیچوقت نه درس خوانده و نه درسی جواب داده. وقتی من به کلاس رفتم، کم کم به او نزدیک شدم و با او صحبت کردم و دانش آموزان هم خیلی با من همکاری کردند. او هم با من درد دل کرد و تا اینکه با معلمها و دانش آموزان صحبت کردم و انصافا آنها هم خیلی همکاری کردند و همین باعث شد آخر سال هروقت سوالی می‌کردم اولین بار همین دانش آموز دست بلند می‌کرد. معلم میتواند ازهیچ، هستی را بسازد و نقش بسیار سازنده و پررنگی دارد. یکی از مشکلات الان آموزش و پرورش فقر فرهنگی،فقر سواد، ادب، انسانیت، معرفت،

حاج آقا من خاطرم هست زمان تحصیل خواهر زادتون همیشه می گفت دایی یک بار خود قرآن را می خواند و یک بار هم با دقت ترجمه قرآن را مطالعه می کند.محبت می کنید در این خصوص توضیح دهید.
بله درست میفرمائید.به نظر بنده انسان حتی هر مطلب یا کتابی را که مطالعه می کند باید دقیقا به عمق مفهوم آن مطلب نیز توجه کند.کتاب خدا که دیگر جای خود دارد ،چرا که هدف اصلی نزول قرآن این است که انسان با خواندن آن هدایت شود.

0

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.