SeilLogo

خاطرات سیل مرداد۱۳۶۶ خوانسار

در کانال انجمن دانش آموختگان مدارس خوانسار قسمتی با عنوان خوسارشناسی داریم که به پیشنهاد یکی از اعضای محترم کانال و گروه (آقای رفعتی عزیز) فراخوانی صورت گرفته برای جمع‌آوری خاطرات مربوط به سیل ۶مرداد۶۶٫ خاطرات دریافتی در گروه و خاطراتی که سال۸۷ در وبلاگ‌های خوانسار جمع‌آوری شده بود در ادامه منتشر شده. لطفاً در صورتی که شما نیز از این واقعه هولناک خاطراتی دارید برای ما به آدرس ایمیل azad1101@gmail.com یا آدرس تلگرامی @A_Sahebi و یا با نوشتن نظر در ادامه همین مطلب‏‎؛ ارسال فرمایید. تا کنون ۱۵نفر از همشهریان گرامی خاطرات جالبی از این رویداد تاریخی تلخ ارسال کردند. گردآوری داستان‌ها، افسانه های و رویدادهای تاریخی هر فرهنگی باعث یافتن هویت و زنده ماندن و بقای آن فرهنگ می شود.  اگر حکیم توس، ابوالقاسم فردوسی، شاهنامه را نسروده بود شاید اکنون ما به زبانی غیر از فارسی سخن می گفتیم! فردوسی حکیم چنین گفته:

از آن پس نمیرم که من زنده ام*که تخم سخن من پراکنده ام
ھرآنکس که دارد ھش و رای و دین*پس از مرگ بر من کند آفرین

SeilLogo

ابتدا توضیح درباره سیل از کتاب خلدستان، صفحه ۳۶
🌊🌊🌊🌊🌊🌊🌊🌊🌊🌊
حدود ساعت ۲بعد از ظهر روز سه شنبه ششم ۱۳۶۶شمسی در عین حال که اوضاع روال طبیعی و وضعیت آب و هوا ی منطقه خوانسار عادی به نظر می رسید ناگهان یکی از انقلابات بزرگ جوی که منجر به سیل شدبه وقوع پیوست نظیر این انقلاب جوی را می گویند :” در حدود سی سال پیش از این حادثه اتفاق افتاد وچهره شهر را بر هم زد.” حادثه سیل تابستان ۶۶ بیشتر از ربع ساعت طول نکشید ، که علاوه بر از بین رفتن اموال وتخریب شهر تلفات جانی زیادی به همراه داشت و بعلت فراموشی و عدم دور اندیشی وعبرت از تجارب منجر به حادثه تلخی شد . آثار آن سیل پس از چندین سال بازهم به چشم می خورد ،بطوری که در غرق شدن محله شهرک وبالا آمدن آب نشان آن بر محراب امامزاده احمد (ره) باقی مانده است . صدمات سیل به خیابان اصلی واتومبیل ها و وسائل نقلیه و انهدام ساختمانهای زیادی از جمله یک بانک و اماکن مسکونی وتجاری بالغ بر۳۵۰ منزل مسکونی ۱۳۰ مغازه و ۶۶۰ قطعه قالی و مقدار کثیری دام ، مزارع ،درختان و دیگر امکانات و تاسیسات به نابودی کشیده شد.معابر قطع و امکاناتی مانند آب ، برق تلفن، و مواد سوختی بطور کلی تا سه روز قطع شده بود و ماه ها سپری شدتا باز سازی صورت گرفت . از این ها گذشته تلفات جانی و ناپدید شدگان در این حادثه به بیش از ۲۴ نفر رسید.
علل مهم ایجادسیل
◀️فراموش نمودن وقایع تلخ که باعث چشم پوشی از حریم رود خانه می شود در این رابطه فصلی و دوره ای بودن آب رود خانه بسیار موثر است.
◀️ایجادتنگناها ، پل ها وسرپوش های نامناسب بررود خانه ایجاد سد های غیر طبیعی می کند که منجر به سیل خواهد شد .

خوانسار بعد از سیل مرداد66: فلکه اصلی و مسجد آقا اسد الله - عکس از آقای عزت الله شفیعی منتشر شده توسط آقای حاجی زکی

خوانسار بعد از سیل مرداد۶۶: فلکه اصلی و مسجد آقا اسد الله – عکس از آقای عزت الله شفیعی منتشر شده توسط آقای حاجی زکی

۱) آقای سید جلال جعفری: من عازم مشهد مقدس بودم گفتم در خوانسار مادر را نیز با خود ببریم. عازم خوانسار شدم ساعتی نگذشته بود که در مردادماه آسمان خشمگین شد و در عرض ربع ساعت شهر زببای ما به ویرانه ای مبدل شد. تعداد زیادی از همشهری های عزبز ما به دیار حق رفتند، یادشان گرامی. نه آب، نه برق هیچ وسیله ای نبود. صدای شیون و فریاد بلند بود. فرماندار وقت در مرخصی بود. همت والای خوانساری ها غم بزرگ را تا حدی تسکین دادند غیر از فوت شدگان ثروت اکثر مردم را سیل با خود برد. پول زیادی جهت ترمیم خرابی ها دولت وقت حواله نمود ولی میزان خرابی ها بیش از حد تصور بود، ولی با همت مردم شهر مجددا ساخته شد ولی خاطره غم انگیز آن روز را من هر گز فراموش نمیکنم. درود به غیرت خوانساریها. البته سبل ب همه خوانسار آسیب رسانید ولی محله بالای خوانسار بیشترین آسیب ها دید واثار شوم آن سیل هنوز در محله بالا یادگار مانده است … . انصافا مردم بفریاد آسیب دیدگان شتافتند و آنها را دلداری و مورد محبت خودشان قرار دادند و همت مردانه کردند و اکثر آنهارا به منازل خودشان مهمان کردند. درود خدا باین مردم قدر شناس. یادم میاید (هنگام) سیل شاهزاده احمد را هم آب گرفته بود ولی آسیب مهمی به آن نرساند عصار خانه قدیمی که روبروی شاهزاده احمد قرارداشت ویرانه شده بود.
ادامه۱) آقای سید جلال جعفری: محله شهرک ویا بقول خودمان شیرک یکی از زبباتربن مکانهای خوانسار بود. رودخانه از وسط محله می‌گذشت. دوطرف آن درختهای بید مجنون (بود و) سابه بلندی دوطرف کوجه را فرا (می‌گرفت). درب متزل جعفری سکوی زیبایی قرار داشت چشمه بسیار قشنگی با سنگ سفید و آب گوارا جاری بود. از در شاهزاده احمد بلکه بیشتر از نزریک دبستان شاهپور -منزل مرحوم مرتضوی- تا انتهای بالاده یا فنات کده درختان مختلفی به انسان حال می‌داد. غروب که می‌شد خانم های محل بصورت جمعی کنار رودخانه با چای و میوه پذیرایی میکردند. اکثر جوانها غروب که می‌شدب رای تفریح حتما سری به محله شیرک می‌زدند. چشمه بسیار زیبایی بنام چشمه محمد صادق خان آب بسیارسرد و گوارا داشت و اکثر مردم تنگهای سفالی را از آب این چشمه به منزل می‌بردند. با صدای زیبای پرندگان و نوای دل انگیزشان شور و حال دیگری به انسان دست می‌داد. تعدادی یهودی نیزد دردهمین مکان منزل داشتند وبا مردم محل انس پیدا کرده بودند. سکوی جلوی منزل جعفری به #تل_عاشقان معروف بود خلاصه چی بگم محله ای قدیمی با مردمی با صفا همه همانند خواهر وبرادر با هم زندگی شیرینی داشتند. سیل بنیان کن مردادسال ۶۶این محله را به ویرانه ای تبدیل نمود. خاطره آن روزهای خوب را قدیمی ها هیچ موقع فراموش نمی‌کنند. عصار خانه قدیمی خراب شد تعدادی زن و مرد محل را سیل با خود به ابدیت برد، محله ویرانه‌ای شد که هرگز بصورت اول باز نخواهد گشت. مسولین وقت نیز آنطور که باید و شاید به عمران و آبادی آن توجه ننمودند. آرزو میکنم آن روزهای تلخ سیل تکرار نشود . یاد تمام کسانی که در این مخل زندگی میکردند برای همیشه زنده باد.
عامل اصلی سبل بی توجهی شهردار وقت ودیگر مسولین بودند زیرا جنب شاهزاده احمد پلی با ارتفاع کم قرارداشت مسیر رودخانه پراز درختهای فرسوده بود و لایروبی نشده بود. سیل این درختها را با خود تا نزدیک پل رساند و سدی شد که اب تمام محله شیرک واطراف آنرا فرا گرفت و چنانجه ده دقیقه دیگر ادامه داشت آثاری از احدی در آن محل وجود نداشت. آب به خیابان و منازل اطراف سرایت کرد. چندین متزل با کلیه اسباب واثاثبه با خود برد بصورتی که حتی ساکنین ان لباس برای پوشیدن نداشتند. تعداد زیادی از همشهری های خوبمان را ازدست دادیم تا کمر محوطه شاهزاده احمد را آب فرا گرفته بود اگر ساکنین مسیر رودخانه به مسولین فشارمیاوردند که مسیر را لایروبی کنند هرگز این فاجعه رخ نمیداد درس عبرتی باشد برای مسولین فعلی شهر. خدا نگهدار همه باشد.

Seil (3)_Assarkhane

خوانسار بعد از سیل مرداد۶۶: عصارخانه روبروی امامزاده احمد – عکس از آقای سید جلال جعفری

۲) آقای محمد مهدی (حمید) طریقت: حدود ساعت ۸صبح عازم خوزستان وباگروهی از داوطلبان جهت دفاع مقدس بودیم . تاصبح روز بعد اطلاع چندانی از شهر نداشتیم ، روز بعدهنگام صرف صبحانه دوستانی که برای دیدار ما آمده بودند .از ( سیل خوانسار ) خبر می دادند که از اخبار سراسری پخش شده بود. نگرانی همراهان افزایش پیدا کرد .

۳) آقای مهدی رفعتی: سيل مهيب خوانسار هيچگاه از خاطرم پاك نخواهد شد. يك روز تابستاني پرباران. همه وحشت زده و حيران. باورش سخت بود. تا چند روز برقمان قطع بود. يادم مي آيد نان جيره بندي بود. و در نانوايي كنار خانه ي ما به هر نفر تنها ۵ نان مي دادند كه من ساعت ۸ بامداد كه براي نان گرفتن به آن جا رفتم در ساعت ۱ بعداز ظهر موفق به دريافت ۵ نان آن هم با پارتي آقاي شاطر شدم….

۴) آقای سید علیرضا صاحبی: پسربچه‌ای ۵ ساله از پنجره مشرف بر ایوان خانه می‌بیند باران شدیدی می‌بارد، از سر کنجکاوی به دنبال پدرش می‌رود که چند دقیقه پیش از خانه خارج شده، از پیچ کوچه که رد می‌شود می‌بیند در کوچه روبروی امامزاده احمد (ع)، آب رودخانه -که از فرط گل و لای به قرمزی گراییده- به جوی آب بالادست رسیده و با غرشی مهیب در حال پیشروی به سمت بالاست. پسر به سمت خانه می‌دود و چند ثانیه بعد پدرش سر می‌رسد و با فریاد خانواده را به بیرون و جلوی مسجد جامع فرا می‌خواند و می‌رود برای کمک به بقیه همسایه ها … کات!  از سیل ویرانگر سال ۶۶ خوانسار چیزهای زیادی در خاطرم نمانده؛ اما ویران شدن بازار قدیم شهر را نمی‌توانم فراموش کنم، که از زیبایی خاص شهر کاست و تا مدتها اقتصادش را از رونق انداخت. (منبع: http://parandemidanad.blogfa.com/post-5.aspx)

۵) آقای سید شهرام دادگستر: یادمه سال ۶۶ بچه ای ده ساله بودم. چند روزی بود که هوا ابری و دلگیر بود. خدا بیامرز مادربزرگم می گفت : این ابرهای سیاه یه ماجرایی پشت سر دارند. و من بچه بودم و این حرفا رو جدی نمی گرفتم. بالاخره روز امتحان فرا رسید . بعد ازظهر بود که یواش یواش سر و کله ابرهای سیاه پیدا شد. سیاهتر و متراکم تر از هر روز. بابام به داداشم گفت : برو بازار برای من سیگار بخر. داداشم هم با دوستش رفت بازار. کم کم بارون شروع شد و آسمون هر چی عقده داشت سر مردم خالی کرد. رعد و برق از رعد و برق نمی برید.قطرات بارون با شدت هرچه تمومتر خودشونو به زمین می کوبیدند.در عرض چند ثانیه آب همه جا رو گرفت. خونه ما روی بلندی قرار داشت و چون نوساز بود دغدغه ای نداشتیم. مامانم دلشوره داداشمو داشت که زیر این بارون شدید کجا رفته. من بدون توجه به اینکه چه حادثه ای در حال رخ دادنه دفتر نقاشیمو برداشتم و رفتم توی بالکن. اون لحظه نمیدونستم که به این بارون شدید می گند سیل. فقط دوست داشتم اون اتفاق غیر منتظره رو یه جوری ثبت کنم. دوربین عکاسی و فیلمبرداری که مثل الان در دسترس عموم نبود. به همین دلیل مشغول نقاشی کشیدن شدم.( روحیه خبرنگاری و فیلمسازی و کلاً ثبت و ضبط از همون دوران در وجود من بود.) می خواستم صحنه شکسته شدن نهالهای داخل باغچه و آبگرفتگی مرغدونی رو نقاشی کنم. دلم می خواست تک تک قطرات بارون رو ثبت کنم . ولی از اونا عقب میفتادم ! نقاشیم داشت کامل می شد که بابام با عصبانیت اومد منو برد داخل اتاق و گفت : داداشت معلوم نیست توی این سیل کجاست اونوقت تو داری واسه من عکس بارون می کشی. رفتم پشت پنجره که بیرونو نگاه کنم . دیدم انگار قضیه جدیه. گرد و خاک خونه هایی که در حال فرو ریختن بودند ، در اون بارون و گل و لای از دور دستها پیدا بود…. وقتی بارون بند اومد و رفتم توی کوچه شنیدم که همه کلمه سیل رو به کار می برند. تازه اونجا بود که فهمیدم این چیزی که من دیدم سیل بوده!!! داداشم بعد از شروع بارون رفته بود خونه مادربزرگم. وقتی بابام پیداش کرد و مطمئن شد که سالمه ، اولین چیزی که پرسید این بود: سیگار واسه من خریدی یا نه؟!!!!!!!!!!!!! (منبع: http://khatmekhali.blogfa.com/8701.aspx)

خوانسار بعد از سیل مرداد66:  محله شهرک (شیرک)- عکس از آقای سید جلال جعفری

خوانسار بعد از سیل مرداد۶۶: روبروی حوزه علمیه آیت الله علوی

۶) خانم سودابه: موضوع جالبي رو انتخاب كرديد . منم قبل از اين ميخواستم يك پست رو به اين موضوع اختصاص بدم ولي گفتم دقيقاً سالروز سيل ۶۶ بهترين موقع ست . خوشبختانه خاطره اي از سيل ۶۶ به ياد نميارم .
چون اون موقع من هنوز به دنيا نيومده بودم . ولي داستان ها ي واقعي زيادي رو از ديگران در اين مورد شنيدم . كه جمع آوري همه ي اين داستانها جالب به نظر ميرسه .
✍داييم ميگفت وقتي كه سيل شدت گرفته بود رفتم تو پشت بوم . ولي با تاسف ديدم كه همسايمون از درخت رفته بالا و زل زده تو چشماي من . اين در حالي بود كه سيل داشت درخت رو از جا ميكند. داييم ميگفت هيچ وقت يادم نميره . چشماش تو چشمام قفل شده بود . انگار با چشماش ميگفت كمك. ولي من كاري از دستم بر نميومد . تا اينكه سيل درخت رو انداخت و اون آقا رو سيل برد . بعد از سيل هم اثري ازش نبود . تا اينكه بعداز چند روز اجساد سيل برده ها رو پيدا كردند . واقعاً غم انگيزه .

✍يه خاطره ديگه اي كه يكي از اقوام تعريف ميكرد :
شاگرد مغازه شون تو مغازه بود و اون حاج آقاي مغازه دار نفهميده بود كه شاگردش هنوز تو مغازست . در رو قفل ميكنه و ميره خونه . وقتي سيل مياد نميدونم از كجا متوجه ميشند كه شاگرد هنوز تو مغازست و نرفته خونه. جالب اينجاست كه مغازه روي رودخونه بوده . نميدونم شايدم كنار رودخونه .
وقتي ميرند نجاتش بدند ميبينند تا يه چيزي حدود ۱۰ سانت مونده به سقف رو آب گرفته . شاگرد مغازه هم بعد از كلي اين در و اون در زدن و تلاش كردن براي بيرون اومدن از يه جايي رفته بالا و فقط يه ذره از صورتش بيرون آب مونده بوده تا نفس بكشه . خلاصه نجات پيدا كرد . من دست و پا شكسته اين خاطره رو فهميدم . جزئياتش رو نميدونم . ولي ميشه همه ي اين خاطره ها رو جمع كرد و فيلمش رو درست كرد . البته يه خاطره خنده دار ديگه هم از اين سيل شنيدم كه بماند .

خوانسار بعد از سیل مرداد66: حسینیه دوراه - عکس از آقای حمید معصومی

خوانسار بعد از سیل مرداد۶۶: حسینیه دوراه – عکس از آقای حمید معصومی

۷) خانم زهره: یادمه عموی خدابیامرزم ازسیل یه خاطره جالب تعریف کرد. ✍یکی ازبازاریهای نسبتا گرانفروش ازدرختی بالا رفته بود تاخودشو نجات بده بعدهم گریه می کرد وداد می زد خدایا کمکم کن دیگه گرون نمی فروشم دیگه گرونفروشی نمی کنم.
✍یه بنده خدایی هم که خونه اون کنارشاهزاده احمد بود بعد از سیل میاد و باجای خالی خونه اش روبرو میشه و باتعجب میگه: «چیشی کیه کوشه؟»

خوانسار بعد از سیل مرداد66:  محله شهرک (شیرک)- عکس از آقای سید جلال جعفری

خوانسار بعد از سیل مرداد۶۶: محله شهرک (شیرک)- عکس از آقای سید جلال جعفری

۸) خانم مریم: چیز کمی از سیل یادمه. دختر کوچولویی بودم که دست به دست مامان گریونم تو خیابون خیس و سیلابی میرفتم سمت خونه ی عمو.خونه ی عمو رو سیل برده بود.دلیل گریه ی مامانو نمیفهمیدم .تا وقتی که الاغ قرمز علی(پسر عمو )ر
و روی سیلابها دیدم.اسباب بازی محبوبم.تازه اون موقع بود که به عمق فاجعه پی بردم و همراه مامانم گریه میکردم.الاغ این شکلی بود

photo_2016-04-27_00-36-04

۹) آقای علی میرباقری: خاطرات مطالب شیرینی هستند که در گذر زمان کم و زیاد می شوند. گاهی شما اتفاقات روز قبل را به یاد نمی آورید . گاهی فراموش کرده اید که مثلا هفته ی قبل این موقع و این ساعت مشغول به چه کاری بودید و یا نزدیک کدام دوست و آشنا .اما خاطره های دور دست و اتفاقات قدیمی مانند ضرب آهنگی هر روز در ذهن تان تکرار می شوند . جان می گیرند و مانند فیلم عکسهای قدیمی از جلوی چشمانتان رژه می روند. اتفاقات هولناک و بزرگ زندگی بزرگتر و بیشتر از قبل در مغز های ما پخش زنده می شوند. سیل سال ۶۶ برای من یکی از همین خاطره ها ست . سیلی که شاید قسمت بود ببینمش و قدرت لایزال الهی را وقتی که خشم آب بر پیکره ی رود می کوبد مشاهده کنم.باری نقل می کنم با کمی اغراق و کمی فراموشی و کمی تلخ کامی . تلخ کامی از یاد آوری دوستانی که به خاطر سیل از دست داده ایم . به خاطر خرابی مکانهایی که خاطره ها داشته ایم از هر جایشان و دیگر درست نشدند. یاد آوری خرابی اتوشویی سید سلیم النفسی که آراسته بود و با سیل هم خودش رفت و هم مغازه اش . و شاید چندین دست کت و شلواری که در مغازه اش بود و هر کدام در شب عروسی کسی پوشیده شده و خاطراتی ناگفتنی داشتند برایمان .سال ۱۳۶۵ به دلیل مسائلی خوانسار ترک کردیم و به تهران رفتیم . از اتفاق و شاید خوش شانسی و یا بد شانسی مرداد سال ۶۶ با پدرم سفری به خوانسار داشتم .چند روزی آمده بودیم حال و هوا عوض کنیم و دیداری با دوستان و آشنایان تازه کنیم .
مرداد فصل باران های موسمی است . درست از دو سه روز قبل بعد از ظهر ها دل آسمان می گرفت و رگباری می زد. روز قبل از سیل با خواهرم و دامادمان به سمت قلعه رفته بودیم . زمینهای زراعی در راه جاده ی ویست . آن روز هم باران شدیدی بارید و ما به درختان پناه بردیم . راه برگشت را کمی آب برده بود و مجبور شدیم که پیاده شده و ماشین را از گل و لای در آوریم . روز بعد صبح من به مغازه ی دوست عزیزم آقای ناصر عصاری رفتم . مغازه اشان عکاسی بود در میدان امام . طبقه ی دوم ساختمانی که تازه احداث شده بود. خلاصه بعد از ظهر هم قرار گذاشتیم که پیش هم باشیم که دیدار دوست سخت برایم شیرین بود. چرا که دوست قدیمی بهتر از جان را یک سالی بود که ندیده بودم و چه بهتر که بیشتر پیش هم باشیم.اما نمی دانم چه شد که بعد از ظهر پایم به رفتن نرفت . چرا نمی دانم .به هر حال باران شدیدی شروع به باریدن کرد. بارانی شدید و تند که بغض آسمان بود و یا هر چیز دیگر نمی دانم. همهه و هیاهو . صداهای عجیب و غریب . هول و هراس همراه با سیاهی آسمان و رگبار باران بر جانمان می نشست . انگار خبر از واقعه ای می داد. خانه امان بالای مسجد حاج صادق بود . نزدیک رودخانه .
از کوچه صداهای مردم همراه با دویدن به سمت رود می آمد. دوان دوان به کوچه رفتم . هیاهوی همسایگان به سمت خیابان و فریادهای پدر که هنوز در گوشم است . نرو . جلوتر نرو . کجا می ری ؟ و شور و شوق نوجوانی که هر چه نزدیکتر به واقعه باشی بهتر می بینی . مگر هر چند سال یکبار سیل می آید که نبینی و قدرت آب را ندانی و نفهمی و اراده ی قادر مطلق را با دو چشم خودت و از دریچه ی چشم خودت نبینی .  و بعد سیل اشک و آه همراه سیل . ارتفاع آب از جایی که من ایستاده بودم هولناک بود . تا یک متری دیواره های مغازه های خیابان بود . از جایی که من بودم آب ماشین ها را چون پر کاهی بر می داشت و با خود می برد . مغازه های روی رودخانه را خراب می کرد. ارتفاع تا یک متری دیوار گز عصاری دیده می شد . جایی که ایستاده بودم پایین مکان فعلی کتابخانه ی فاضل بود. اما هول و هراس تا آنجا دیده می شد . ترس در دل همه ی ما بود . نگاه نگران زنان و مرادنی که دوستان و آشنایانشان در خیابان بودند،از نزدیک حس می شد . و ناگهان همه چیز فرو نشست . باران بند آمد و سیل کم شد و کم شد و خبرهای خرابی و مفقود شدن دوستان و آشنایان زیاد و زیادتر شد . از ترس ادامه ی ماجرا و سیلی دیگر به خانه برگشتیم اما هر لحظه خبرهای جدیدی دهان به دهان می چرخید . فلانی را ندیدی . سعید کجاست . ماشین آقای … را آب برد. ساختمان بانک صادرات آب برد. مغازه ی بستنی انوری با یک دنیا طعم و خاطره . شیرینی فروشی آقای کیماسی . اتوشویی انوری . طلافروشی کیانمهر . فرش فروش عصاری . و و و فروشگاه های دیگر که یا خودت جنسی خریده بودی و یا خانواده ات . راستی کتابفروشی میلاد آقای اسدی . که اولین کتابت را خریده بودی .  همه و همه را آب برد . صندوق پول . صندوق چای . مغازه های بازار روبروی ساختمان پاساژ مانی فعلی .  مسجد و محراب قدیمی که بارها نزدیک محراب ایستاده بودی و سرود خوانده بودی همه و همه را آب برد که سیل آمد و خانمان برد.
اما خسارات مادی و معنوی سیل هنوز که هنوز است بر پیکر شهرمان هویداست .و شاید و هیچ گاه دوباره به رونق اقتصادی آن سالهای بازار برگشت .شکل شهرعوض شد . مغازه های روی رودخانه دیگر ساخته نشد . پارک کوچک نزدیک خانه امان که با دستهای کوچک ما جان گرفته بود جایش را به پاساژ بد ریخت و هیکلی داده که به هیچ کار نمی آید و حدود بیست سال پس از ساخت آن هنوز رونقی در آن مشاهده نمی شود . رودخانه که تابستانها بر روی آن بند می بستیم و شنا می کردیم با دیوارهای بلند سنگی و سیمانی محصور شده و هزاران خاطره های دیگر که با سیل از بین رفته و می رود. به هر حال زیاد نوشتم اما هنوز در ذهنم خاطرات آن سالها فوران می زند که اگر عمری بود و وقتی و حوصله ای دوباره خواهم نوشت برایتان .امیداورام از این که طولانی نوشتم بر من ببخشایید که در محضر شما عزیزان و خوبان ذوق و شوق نوشتن پیدا می کنم .
علی میرباقری تهران فروردین ۹۵ روزهای بارانی .

۱۰: آقای مسعود توکلیان:
خاطره طنز سیل
خوشبختانه بعلت مراسم روضه در منزل . پدرم مغازه نبود و همه منزل بودیم که دیدیم سرو صدای آقای نصیری داروخانه در کوچه است فهمیدیم سیل آمده به سر خیابان شهدا آمدیم و داد میزدیم مردم به سمت شهر نروند یک مسافر اصفهانی گفت چه خبرس؟
یک نفر به خوانساری گفت نرو پایین لا اومده. مرد که دید همه از خیابان به طرف بالا فرار میکنند
فکر کرد لا یک حیوان عظیم الجثه است یا حشره بزرگ در فیلمها دیده بود که همه باید فرار کنیم. گفت : لا چی چیس؟ چیجورس؟
الان کوجا در ریم؟
گفتیم بابا میگه سیل اومده.
خاطره سیل
حاجی بازاری با خدا و شوخ طبعی بود کل مغازه اش را آب برده بودگفتند تورا چه شده؟
گفت هیچ، دیده بودیم که شخصی کلید مغازه اش را گم کند اما من کلید دارم مغازه ام را گم کرده ام.
خاطره سیل
وقتی به میدان امام رسیدیم چند نفر روی مغازه خراب در محاصره سیل بودند که با نردبان از روی سیل به سمت ما آورده شدند به محض رسیدن کل خرابه زیر آب رفت.
خاطره سیل
مقدار زیادی گز ولو بود که بچه ها دل سیری از عزا درآوردند و ظروف روحی شکسته ها را جمع میکردند برای فروش. برای من که بچه بودم این خاطره ها بود اما فاجعه بزرگ و دردناک بود و زخم های آن و آثار منفی و مهاجرت هنوز بر ما مانده است.

خوانسار بعد از سیل مرداد66: کوچه کنار امامزاده احمد

خوانسار بعد از سیل مرداد۶۶: کوچه کنار امامزاده احمد

۱۱) ر.صادقی: بعدار ظهر بود و طبق معمول هر روز پدرم سماور رابرای چایی عصر روشن کرده بودند. دوروز قبل نیز باران می آمد و پدرم آن دوروز گلهای روی دیوار را در حیاط میچید. آنروز این کار رانکرد. به کوه سیل نگاه میکردیم و می‌دیدیم که چگونه آب از کوه سرازیر بود که ناگهان در خانه به شدت زده شد و آقامرتضی صاحبی (که خدارحمتشون کنه) پشت در فریاد میزدند که از خونه خارج شیم. پدرم بلافاصله سماور رو خاموش کردند و منو به همراه مادر و دو خواهرم ازخونه خارج کردند. توراه آقا ولی الله آقاجونی رو دیدیم که به پدرم گفتند که مارو به خونه پدرشون ببرند وگفتند که اونجا امن هسش بالاخره ما اونجا رفتیم و از پنجره خونشون حیاط شاهزاده احمد رو میدیدم که یک اب گل آلود سیاه رنگ متگانند غولی می‌ایستاد و دوباره روان میشد گاو و وسایل خانه بود که روی آب روان بود فقط صدای یا ابالفضل و شیون زنان بود که هنوز هم در گوشم نجوا میکند و در آن هیاهو خواهر کوچکترم که آن سال قراربودبه کلاس اول برود بی تابی کتابهایش رامیکرد و مادرم دلواپس پدرم بودند. یادم نیس که چه موقع بود که پدرم به سراغ ما آمدند و ما را به خانه عمه بردند اما به خاطرم هس که بعد از سیل مادرم از گل لایی که درخانه نشسته بود اسم گرفت و پشت پدرم زیر بار خرابیهایش خم شد چون خانه ما نو ساز بود. خدایا از تو خواهش میکنم که دیگر بلاهایی مانند این به شهرم نیاید . آمین

۱۲) خانم یا آقای P-Sh: آنروز من باتفاق دو فرزند (دو ساله و پنجساله ) منزل پدرم نزدیک فلکه سرچشمه بودیم اول بارندگی ارام بود ولی ناگهان شدت گرفت یطوریکه قسمت خاکی حیاط با ضربه قطرات باران گود می شد به مادرم گفتم این باران غیر عادی است صدای اژیر پلیس بلند شد و بعد گرد وخاک بود که خانه های قدیمی آنطرف تر بلند می شد بر اثر بالا زدن اب از پل امام زاده احمد ای تا کوجه پشت ساختمان هییت حسینی آمده بود وسر راه خانه ها را خراب کزده یا خود می برد من ومادر ویچه ها وحشت زده با همان لباس تو خونه یه طرف خیابان رفتیم عده ای به طرف هنرستان مس دویدند من یک بچه بغل و دست ان یکی گرفته به طرف هنرستان میرفتیم که خدا رحمت کند آقای احمد محرابی یا ماشین رسید و ما تا بالا یرد ماندییم تا باران تمام شد بعد از فلکه میدیدیم که از رودخانه نزدیک منزل آقای مکی بالا زده و اب در خیابان افتاده وچیز ها را با خود میبرد واقعا که وحشتناک بود.

۱۳) آقای سید حسین میرباقری: محور زمین هر ۳۳سال یک بار به دور خود می چرخد، شاید همین گردش سبب تحولات آب و هوایی در زمین هم بشود ، سیل عظیمی که در سال ۱۳۶۶خوانسار تخریب کرد ،با همان شدت در سال ۱۳۳۵ هم اتفاق افتاد، اما در آن سال تلفات جانی نداشتیم ، علتش هم آن بود که مسیر سیل باز بود درسال ۱۳۶۶ ما مسیل ها را بسته یا تنگ کرده بودیم ، در حقیقت این ما هستیم که به طبیعت ظلم می کنیم. درسال ۶۶ سیل آمد اما چون به مسیرش تجاوز شده بود ، برای عبور به ناچار از مسیر ما گذر کرد لذا ناچار شد راه بازکند و به ناچار عده ای هم قربانی شدند ، اما گناه مقتولین به گردن کساتی است که به راه عبور سیل تجاوز کرده بودند ، قریب به ۳۰ نفر کشته شدند و ۱۸۰ میلیارد تومان خسارت مالی به خوانسار وارد شد و البته بعد از سیل هم دیکر خوانسار زیبایی گذشته ی خود را باز نیافت. مراقب سیل های بعدی باشید.

۱۴) آقای محمدصانعی(م.دشنه): باسلام ابیات زیررادرسال۸۰گفتم ولی فرصت نشدجایی منتشرکنم تااکنون که فرصتی پیش آمده درهرحال بااقتباس از شعرمعروف چشمه وسنگ مرحوم بهار سروده شده واسامی که به کنایه درپرانتزآمده کارکنانی بودندکه اوایل دهه ی۸۰درشهرداری خوانسارمشغول بودندالبته پیشاپیش اگربه دوستی ناخواسته اهانت شده عذرخواهی میکنم اسامی داخل پرانتزآمده.
سیل
جدا شد یکی سیل از کرده زار
به ره گشت ناگه به شهری دچار
همه راه خود را کج و بسته دید
هم از فرط حیرت انگشت گزید
که مامورم ازجانب کر دگار
من ازخلق بی دین برارم دمار
به کسری زساعت طومارشهر
خروشید و آنرابه هم بسته کرد
بگفتا نترسیدم ازعمر و زید
ز حاجی و عامی و از مکر و کید
بگفتند بسیار اهل سخن
همی نظم و نثر و متون کهن
تعجب نمودند زین آدمی
همی حور و غلمان و جن و پری
که با این دوپا و سر و اشکمی
هم ازترس خالق ندارد غمی
چو فردا زسیلش دکان بازکرد
گلاه گشادی سر خلق کرد
بدان کاخر این عادت کاسب است
اگر غیر از این بود دان نادر است
ولیکن ندارد معذور کس
که مسول عمران شهر بود و بس
هزینه کندپول جای دگر
که هرگز نبوده زسیلش اثر
گرش هم مشاوربود اهویی
خصوصاکه باشد(صفت.نیکویی)
چوتقلیدکرده (زاغی) زکبک
بدان بندرقییت خود گسست
ویاهمچو (فخار) سازد گلی
ندارد ز فامیل خود مشکلی
مضافا چو یار و (مقدس) مآب
همیشه بگیرد کره او از آب
درآن گوشه یک مرد اهل(صفا)
عوارض نویسدبه قصد شفا
روابط عمومی چو باشد سپر
پس از (سعد) کن (غین) و قافش نظر
یکی زین جماعت برافراشته
درفش کیانی چو خود خواسته
بنامیده (فضل خدا) نام خود
سفرهای غربی زدل کام خود
کشد باغ و بلوار او بیش و کم
ز اطراف باغات (جوزش) چه غم
هم از اهل شورابه خود دوخته
ازاین پنج میخی به خود کوفته
به پیشانی او زده مهر حق
اثر جای انبر قرمز به تش
به دیده نظرکرد آثار سیل
به دیوارمحراب احمدبه میل
ولی من تعجب زقانون جذب
مخالف بردآب را اهل حرب
چو دیدند غوکان به بالا رود
دراین شهر کوچک همی می‌رود
هم آغاز کردند آوازشان
گروه ابوی عطا سازشان
که آثار سیلش به جامانده
به روزقیامت پس انداخته
بگیرم درآن روز دامان (رب)
که دادم بگیرد از آن اهل (حرب)
بدان چونکه افشا کنم کارها
ببینی سرم را تو بر دارها

۱۵) آقای شهرام کتابچی: مرداد سال ۶۶ با بارانهای وحشتناک شروع شد که ساعت یک بعدظهر با رعد و برق شدید شروع میشد و تا ساعت دو تمام میشد ولی آن روز رعدوبرق وحشتناکتر و باران شدیدتر و تندتر بود.رعد وبرق ها بقدری شدید بود که خانه را میلرزاند.ابتدا ماشین شهربانی سابق آژیر زنان با بلندگو اعلام سیل کرد ولی آبی که فکر کرده بودند سیل هست و حدود پانزده سانت داخل خیابان را گرفته بود از سمت منظریه آمده بود و هنوز سیل خشمگین به شهر نرسیده بود.ولی باعث هشدار شد و یک سری مغازه دارها از خیابان اصلی دور شدند.تا اینکه ناگهان صدای بلند و لرزه آور شکستن پل چشمه آخوند باعث شد به سرعت به آن سمت برویم.با صحنه وحشتناکی روبرو شدیم سیل گل آلود با سرعت زیاد همه چیز را با خود برده بود تانکر گازوییل آبگرمکن درخت اتومبیل و غیره.یادم هست تیم فوتبال سازمان گوشت اصفهان که سه روز بود آمده بود تا با تیم نصر مسابقه بدهد وقتی دیدند روز سوم هم به خاطر باران موفق به بازی نمیشوند تصمیم میگیرند به اصفهان برگردند که دم شاهزاده احمد سیل اصلی که ارتفاع وحشتناکی داشت مینی بوس آنها را غرق کرد.یکی از صحنه هایی که خیلی یاد دارند تریلر بیست تنی بود که سیل از جنب بانک ملی آورده و روی سربالایی جنب مغازه آقای شیخ الاسلام قرار داده بود.تا چند روز بعد از سیل هم آب و برق و تلفن قطع بود وخیابان اصلی را حدود بیست سانت گل گرفته بود.لشکر ۴۴ توپخانه اصفهان سربازهای زیادی را فرستاد که با کمک مردم خرابیها را درست کنند. ولی خیلی خاطرات ما که آن زمان یازده دوازده ساله بودیم نابود شد.مغازه دوچرخه سازی عطارزاده زیر پله های بازار بانک صادرات بستنی انوری یا مغازه شیرینی فروشی متوسلی که روبروی گز عصاری بود.نصف حسبنیه کاملا منهدم شد.حدود سی و شش نفر تلفات سیل بود البته طبق کتاب کوچکی که حاج ساعی خدابیامرز منظوم کرده بود و شرح داده بود.که یادی هم میکنم از دوست و هم محلی خودم مجید رنجبر مقدم.

Seil (5)_Dorah

خوانسار بعد از سیل مرداد۶۶: حسینیه دوراه – عکس دریافتی از آقای عادل

1+

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *