Shahidmirbagher01

پرونده ویژه دانش آموز شهید، سید عباس میرباقری

شهید سید عباس میرباقری
نام پدر :  سید مجتبی
متولد: ۲۴اردیبهشت ۱۳۴۴، خوانسار
ورودی سال ۱۳۵۸ دبیرستان دکتر شریعتی.
تاریخ شهادت : ۲۴آبان ۱۳۶۱ (عملیات محرم)
محل شهادت: عین خوش

با سپاس از جناب آقای سید حسین میرباقری که این اطلاعات را در اختیار ما قرار دادند

میرباقری-سیدعباس

خلاصه زندگینامه:

شهید سید عباس میرباقری صبح ۲۴ام اردیبهشت ماه ۱۳۴۴ متولد شد و در خانواده‌ای مذهبی و انقلابی پرورش یافت. این شهید والا مقام در دوران مبارزه بر علیه طاغوت بسیار فعال بود و همیشه میزبان انقلابیونی بود که در منزل پدرش برای برگزاری جلسات گرد هم می‌آمدند. توزیع زیرکانه نوارها و اعلامیه‌های امام خمینی (ره) و سایر اطلاعیه‌های بر علیه نظام ستم شاهی از دیگر فعالیت های او بود. با پیروزی انقلاب اسلامی و پس از تاسیس سپاه پاسداران همزمان با تحصیل در دبیرستان به عضویت سپاه نیز درآمد و در واحد اطلاعات سپاه با علاقه و دلبستگی بسیار فعالیت خود را آغاز کرد. تشکیل انجمن اسلامی دبیرستان دکتر شریعتی و هدایت و پیشبرد آن از دیگر اقدامات آن شهید بود. فعالیت‌های چشمگیر و صادقانه این شهید عزیز در پایگاه بسیج کربلا (مستقر در مسجد آقا اسداله خوانسار) از دیگر یادگارهای اوست. شهید سید عباس بسیار اهل مطالعه بود و در کتابخانه شخصی‌اش تعداد زیادی کتاب مذهبی فراهم کرده بود. وصیتنامه زیبا و دلنشین این شهید نشان از عمق عرفان جوان ۱۷ساله‌ای دارد که با سخنان معصومین علیهم السلام مانوس بوده.
شهید سید عباس میرباقری پس از آغاز جنگ تحمیلی، برای اعزام به جبهه اصرار می‌ورزید و سرانجام در سال ۱۳۶۱ در حالی که برای چندمین بار به جبهه ازام می‌شد، عصر روز چهارشنبه ۲۴آبان۱۳۶۱ در عملیات محرم در منطقه عین خوش (خاک عراق)، در خط کمین، به آرزوی قلبی اش رسید . به شرف شهادت نائل امد.

خاطراتی از شهید:

در تارخ ۹آبان۶۱ بر آن شدم تا از موقعیت المهدی به موقعیت ائمه روم و شبی پیش دوستان باشم. مسئله را با برادر محمود فرمانده گردان پدافند در میان گذاشتم. برادر محمود قبول نکرد و گفت صبح بعد از نگهبانی به موقعیت ائمه برو. فردای آن روز به موقعیت ائمه رفتم. در دژبانی موقعیت المهدی خبر یافتم که دیشب دشمن با کاتیوشا موقعیت ائمه را کوبیده. در ضمن شب ساعت۱۰ بود که دشمن زیاد از حد آتش تهیه ریخت و هم توپخانه ما کار می‌کرد و هم از دشمن . سراسیمه به موقعیت ائمه رفتم وقتی به آنجا رسیدم بیخبر از پدافند هوایی هیچ نیرویی آنجا نبود و دشمن موقعیت ائمه (را) زیاد از حد کوبیده بود، حتی در حمام نیز خون ولو بود. تا عصر اینجا بودیم که برادر رضا سمیعیان با ماشین آمد آنجا و گفت بچه ها بیایید. با برادر سمیعیان دنبال بچه ها رفتیم. برادر کمال بر اثر آتش دشمن تا آنطرف تیپ امام سجاد شبانه پیاده عقب رفته بودند. به بچه ها رسیدیم برادرانمان را دیدم. گردام امام رضا نیز شبانه به خط مقدم اعزام شده بودند. فقط کسی که از خوانسار مجروح شده بود برادر معنوی بود که گفتند از ناحیه دست مجروح شده. از بچه ها خداحافظی کردیم و برگشتیم. در ضمن اطلاع پیدا کردیم که حمله همین امشب است. با ماشین برادر سمیعیان به موقعیت المهدی برگشتم. هوا تا ساعت ۴بعد از ظهر صاف بود. بخدا قسم موقعی که نیروها می‌خواستند اعزام شوند به خط مقدم، هوا آنچنان ابری شد که تاریک شد و هرچه گرد و غبار بود بوسیله باد بطرف دشمن می‌رفت و چشم دشمن را کور می کرد. بعد از اینکه نیروها به خط اعزام شدند، هوا تاریک بود که آسمان شروع به باریدن کرد و هوا به شدت سرد شد. در ساعت ۸/۵ بود که عملیات شروع شد و زمین گلوله باران می‌شد که در چادر بودیم. آنچنان شده بود که بچه‌ها دعا می‌خواندند. تا صبح این جنگ و جدال ادامه داشت و آتش خودی و آتش دشمن زمین را می‌لرزاند و تا صبح منور گلوله کاتیوشای دشمن آنطرف منطقه ما می رسید. صبح بود که برادر محمود آمد و دستش را گرم کرد و برگشت رفت خط. عده ای از نیروهای پدافند نیز به خط اعزام شده بودند. ساعتی بعد برادر محمود با تمام نیروهای پدافند برگشت. بعلت نبود پل روی رودخانه و بالا آمدن اب بر اثر بارندگی برادرها نتوانسته بودند بروند و برگشتند و گفتند که عده ای نیروهای پیاده، خود را در آب انداخته اند و اطراف پل هستند و عده ای در آب غرق شده اند. خلاهص نرفتند تا دومین مرحله عملیات یعنب موقعی که پل زده بودند. شب دوم عملیات (مرحله) دوم نیز به خوبی گذشت.  در بعد از ظهر روز ۱۲آبان۶۱ بود که یکی از برادران غریبه خبر آورد که دو تا از برادران خوانساری که در گردان امام رضا بودند شهید شده و ما نیز کسی بغیر از مجید علائی، حسین تائبی، رسول خواجه کریمی در گردان امام رضا نداشتیم. دو نفر از این سه نفر بودند. خیلی ناراحت شدم و رفتم بیرون از سنگر و زیاد گریه کردم و کمال صفایی نیز از برادر فلاج اجازه گرفت و به موقعیت ائمه رفت تا از جریان مطلع شود. در این بین بود که سایت که همین امروز آماده کرده بودند، یعنی همین امروز، اولین موشک خود را شلیک کرد، از دو یا چهار موشک ، چهار هواپیمای دشمن را سرنگون کرد. بعد از چند ساعتی برادر صفایی از ائمه برگشت و گفت مجید علایی را دیدم را دیدم و هنوز هیچ معلوم نیست که شهید شده باشند در ضمن گفته بودند که محمد بهرامی فر و رحمانی نیز مجروح شده اند و به احنمال زیاد سعید رضاعلی نیز در آب غرق شده است. والسلام.

نمونه دستخط شهید:

DastkhatShahidMirbagheri DastkhatShahidmirbagheri2

تصاویری از شهید:

Shahidmirbagher01

 

وصیت‌نامه شهید:

 

بسم الله الرحمن الرحیم

شهادت شرف ماست
خمینی رهبر ماست

وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ
نپندارید آنان که در راه خدا مشته شدند مرده‌اند بلکه آنان زنده‌اند و نزد خدای خود روزی می‌برند

با درود به رهبر کبیر انقلاب اسلامی و سلام بر پدر و مادرم که مرا در دامن خود پرورش دادند و تربیت کردند و به صاحب اصلی که همان خداست بازگردانیدم و به او هدیه کردند. پدر و مادر عزیزم و برادران و خواهران ارجمند، اگر من در راه خدا کشته شدم هیچ ناراحت نباشید چون راهی که انتخاب کرده ام بهترین راه برای رسیدن به لقاء الله است و سعادت و خوبختی را در این راه می بینم. مادر عزیزم می دانم که فرزندی شایسته برای تو نبودم و نتوانستم جبران زحمات شبانه روزیت را بکنم. اما مادرم تو را به خون شهید کربلا حسین بن علی (ع) قسم می دهم که شیرت را حلالم کنی و مرا ببخشی تا در آخرت نزد خدا روسفید باشم.
هرچند که وصیت نوشتن برای جوانی مثل من، با این سن و سال، با آن همه آرزو و امید سخت است اما چکنم وظیفه ای داشتم در برابر خون شهدا و می بایستی وظیفه ام را ادا می‌کردم. خداوند متعال به من این افتخار را داد تا در راهش انجام وظیفه کنم. در این انجام وظیفه بالاترین درجه افتخار را که شهادت بود به من عطا کرد. خداوند را شکرگزارم که دری از درهای رحمت بر من گشود و این جان ناقابل را به بزرگی خویش قبول کرد. برادران و خواهران عزیزم، اگر نتوانستم در این مدت عمر وظیفه برادریم را انجام دهم مرا می بخشید، پدر و مادر و برادران و خواهران عزیزم، از زحماتی که در حقم انجام دادید تشکر می کنم و امیدوارم که در آخرت بتوانم زحماتتان را جبران کنم. عزیزانم، من با دیدی عمیق و شناختی بس بزرگ به جبهه رفتم، می دانستم که سعادت در جبهه است. بخدا قسم برای هوای نفس خود، یا ریاکاری به جبهه نرفتم، بلکه عاشقی بودم که به دنبال معضوق می‌گشتم و آنقدر گشتم تا معضوقم را پیدا کردم. آه خدایا چقدر دلنشین است، چقدر زیبا است هنگامی که شهادت را بغل می گیرم و شهادتینم را می‌خوانم. خدایا نمی‌دانم که چگونه سپاسگزاریت کنم و چطور از رحمتی که بر من عطا کردی تشکر کنم. خدایا خودت می‌دانی که خیلی گناهکارم، خدایا خیلی معصیت کردم، خدایا خیلی از خود بیخود بودم، خیلی جرمهای نابخشودنی کردم، خیلی پیروی از هوای نفس کرد، خدایا بارالها قلم بخشش به روی گناهانم بکش، خدایا من هم زندگی را زنده بودن را دوست داشتم و من هم مثل دیگران هزاران امید و آرزو داشتم، بارالها برای خشنودی تو به جبهه آمدم و اگر لیاقتش دارم مرا به پیش شهیدان جاوید ببر، خدایا دوست ندارم در رختخواب بمیرم. دوست دارم که مرگم را شهادت در راه خود قرار دهی و گناهم را ببخشی، خدایا شر کفار و منافقین را از سر مسلمین کوتاه فرما، خدایا رهبر بزرگ انقلاب اسلامی را تا اتقلاب حضرت مهدی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف سالم نگهدار، خدایا این جنگ را به نفع مسلمین خاتمه بده و به خانواده‌های شهدا صبر و استقامت و پایداری عطا فرما، به معلولین و مجروحین انقلاب، شفای عاجل عطا فرما. عزیزانم از آنروز که در سپاه و بسیج و انجمن اسلامی دبیرستان وارد شدم خدا را شناختم و پی به وجود خدا بردم. وقتی جوان‌های مخلص با ایمان را در سپاه می‌دیدم حسودیم می‌شد و به خودم بدبین می‌شدم که چطور آنها، این همه ایمان دارند و من قطره‌ای از قطره‌های اقیانوس بزرگ ایمان آنها را ندارم.
سخنی دارم با برادران بسیج و سپاه و انجمن اسلامی دبیرستان، برادرانم، چشم امام امت به شما دوخته شده، امیدش به شما جوان‌های مخلص است. نکند اعمالی از ما سرزند که موجبات خشنودی دشمنان اسلام را فراهم آورد، افراد فاسد را بین خود جای ندهید که آبروی انقلابمان را خواهند برد و خون شهیدان را پایمال خواهند کرد. خدایا از این می ترسم که جانم را فدا کنم خونم بر زمین ریخته شود ولی خونم را پایمال کنند. از دوستان و برادرانم می‌خواهم که نگذارند سلاحم بر زمین بیفتد، راهم را ادامه دهید …
تقاضا می‌کنم مرا در گلستان شهدا و اگر از نظر شرعی اشکالی ندارد، با لباس رزم به خاکم بسپارید. در آخر بعضی اوقات باعث ناراحتی بعضی برادران و خواهرانم شده‌ام مرا می‌بخشید. بیست و سه تومان به برادر نداف در سپاه بدهکارم بپردازید. مقداری پول به روابط عموم سپاه بابت مجله بدهکارم پرداهت نمایید.

خدایا خدایا تا انتقلاب مهدی خمینی را نگهدار
والسلام-سید عباس میرباقری روز چهارشنبه ۶۱/۷/۲۱، بعد از ظهر

VasiyatnameShahidmirbagheri

2+

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *