۱) احتیاط کرده باشید، افرادی که در حوزه علمیه تحصیل کردهاند، به هر درجهای از علم و اجتهاد رسیده باشند و آیت الله هم شده باشند، باز هم خود را طلبه خطاب میکنند. حالا شاعر با این وجود گفته:
«از مدرسه برنخواست یک اهل دلی *** ویران شود این خرابه، دارالچهل است»
ما که از دبیرستان فارغ التحصیل شدیم و اغلب از دانشگاه هم مدرکی گرفتیم هیچوقت خود را دانش آموز نمینامیم تکلیفمان چیست؟ دانشجو بودن هم فراموشمان میشود. دکتر و مهندس و استاد و … میشود عناوینمان، هرچند ارزش این عناوین در جامعه دستخوش تفییر شده، مگر طلبه و دانشجو تغییر نکرده؟ البته جسارت نشود خدمتتان، اغلبمان اینطور هستیم. ولی دانشآموز هنوز جایگاه خودش را دارد. کسی را ندیدم که از خوشیهای مدرسه و به قول مرحوم قیصر از «بازیهای راه مدرسه» نگوید.
۲) معلم ریاضی خوبی بودند، معلم خوبی هم، ولی راستش رو بگم خیلی لجم گرفته بود از اون کارشون. لیست حضور و غیاب را برداشته بودند و تک تک، فامیل نفرات را به ترتیب الفبا خوندند؛ به همهمون میگفتند: جلسه پیش غیبت داشتی، بفرما بیرون. میدونستیم فقط یک نفر سر کلاس حاضر بوده که آخرای لیست بود. همه رفتیم پشت در و معلم شروع به درس دادن کردند به همان یک نفر! گناهمون کبیره یود به گمونم! قبل از تعطیلات بچههای دوم ریاضی دبیرستان دکتر شریعتی با هم قرار گذاشته بودیم ساعت۸صبح جلوی کتابخونه فاضل باشیم و نریم مدرسه تا کلاسها زودتر تعصیل بشه و ما چه کار میخواستیم بکنیم؟ هنوز هم نمیدونم! آقای نقبایی بعد از یک نصیحت مفصل وساطتمون رو کردند تا رفتیم سر کلاس. حالا اینم یه روز به ۱۴ روز تعطیلات نوروز اضافه شد، خب که چی؟
۳) ترانه معروفیه که خوانندهاش خونده: «سال، سال، این چند سال. امسال، پارسال، پیارسال. هر سال میگیم: دریغ از پارسال». نمیدونم شاید این ترانه همیشه صادق بوده و برای همه مردم قدیما یه چیز دیگست! عزیزانی که دیگر در کنارمون نیستند، بی مسئولیتی و سرخوشیهای دوران مدرسه و هزارها علت دیگه، میتونه علت العلل این شعر باشه.
۴) نوروز ۱۳۹۴ بر همه مبارک. اگر دوست داشتید خاطرات نوروزی سالهای مدرسه رو با بقیه به اشتراک بگذارید.
کاربرانی که این مطلب را پسندیده اند: