آرشیو برچسب: مرحوم فضل الله مرتضوی، دبیران دبیرستان دریانی خوانسار

۰۶مرداد/۹۴
MrMohamadBagherMahdavi

خاطرات دریافتی مرداد۹۴: مرحوم فضل الله مرتضوی، آقای شاکری و …

آقای سید جلال جعفری (دانش آموخته سال۱۳۴۲):
  •  بادی از پرحوم اقا فصل الله مرتصنوی شد خدا رحمتشان کند دبیر فیزیک ما بودند مرد با سوادی بودند همانطور که نقل شد در کلیه دروس صاحب نظر بودند. مدتی نیز کفیل آموزش و پرورش بودند. حتی آقای شاکری پیشنهاد ریاست دبیرستان را بایشان نمودند قبول نکردند. در یک جلسه با حضور وکبل وقت خوانسار ایشان طرح تله کابین را دادند بک خوانساری بتمام معنی متعصب بودند. روحشان شاد.
  •  من یاد دارم شخصی بنام اقای توتونچی که از فرهنگیان فعال ان زمان بودند با همکاری دیگر هنر دوستان برنامه تاتری با شرکت دانش اموزان دبیرستان که اسامی بعصی از آنان را یاد دارم با زحمت زیادی برقرار کردند گه با اسقبال مردم شهر بر گذار شد. محل اجرای آن دبستان دخترانه بود که خانم مرتصوی وخانم بدیعی مدیریت و نظامت آنرا بعهده داشتند. اسامی بازیگران آقایان شهاب صادقی، مجتبی جعفری، فیروز صانعی، حاجعلی، سید رصا میر شفیعی و عده دیگر که اسامی آنان را فراموش کردم شاید قدبمی ها یادشان باشد. به جرئت میتوانم بگویم اولین تاتری که توسط دبیرستانیها در خوانسار اجرا شد و احتمالا مربوط به سالهای دهه سی بود، چندین شب مردم اسقبال بی نظیری کردند یاد همه آنها گرامی باد.
  •  آقای درخشش را کشته بودند چون فرهنگی بود در مسجد چشنه آخوند مجلس یابودی برقرار شد کلیه دبیران دبیرستان باتفاق آقای شاگری رفتند مراسم و کلیه دانش آموزان را به آقای اولیابی سپردند. ما همه تقریبا بزرگ شده بودیم گمی شیطنت دوران دبیرستان بسر همه زد و آقای شاکری در موقع برگشت خبر دار شدند بی نظمی هایی انجام شده. چوب دست گرفتند و بدون استثنا همه را دو چوب زدند. من اعتراض کردم که عصبانی شدند و کمی بیشتر زدند ظهر بمنزل رفتم شکایت آفای شاکری را به پدر کردم؛ خدا روز بد نبینید فریاد پدر بلند شد گفتند دست آقای شاکری درد نکند استحقاق آنرا داشتی. چرا دیگران مانند تو تنبیه نشدند. یاد آقای شاکری گرامی باد.
  • به آموزش و پرورش خوانسار در قدیم خیلی اهمیت می‌دادند بعضی از دبیران ما غیر بومی بودند از جمله آقایان عبادالهی، سعید نزاد، هدایتی، معتقد، اشفعی، ملکیان، گلابی و غیره. به دلیل برف وباران ونبودن وسایط نفلیه در روزهای شنبه بعضی آقایان غیر بومی دیر بسر کلاس می‌آمدند و آقای شاکری حرص می‌خوردند و کار به جاهای باریک می‌کشید. البته با سعه صدر آقای شاکری بخوشی تمام می‌شد. نا گفته نماند این دبیران با سواد و دلسوز هم بودند و مرحوم مرتضوی جبران دیر آمدن آنها را می‌نمود و خیلی بیشتر از دبگران از دیر آمدن دببران قصّه می‌خورد. در خوانسار رشته رباضی بود و از گلپایگان میآمدند خوانسار درس می‌خواندند. اکثر اهالی فریدن و فریدونشهر و بلوکات و گلپایگان در خوانسار درس خواندند وبعضی از انان پزشک واستاد دانشگاه شدند. فرهنگ خوانسار بمراتب دلسوزان بیشتری داشت اکثر تجار با آقای شاکری و یا رییس اموزش وپرورش همکاری خوبی داشتند و مردم نیز حمایت می‌کردند. اگر دبیری منظم نبود طومارها بر علیه او به مقامات بالا تر ارسال میشد و تا حصول نتیجه پیگیری می‌شد.

آقای عظیمی (دانش آموخته سال ۱۳۴۵):
یکی از بهترین دبیران ما  مرحوم فضل الله مرتضوی (پدر مرحوم پروفسور سعید مرتضوی از کارکنان ناسا) بودند که دروس مختلف اعم از ریاضی، فیزیک، شیمی، ادبیات و غیره را به خوبی تدریس می‌کردند. ایشان با وجود اینکه تحصیلات مرتبط با مهندسی عمران نداشتند ولی نقشه خیابان اصلی خوانسار را با کمک دوربین های مخصوص استخراج کردند و خیابان بر اون مبنا ساخته شد. همچنین همسر ایشون نیز از پیشکوستان آموزگاران خانم خوانسار و فرزند مرحوم ملا محمد باقر مهدوی (متوفی به سال ۱۳۳۷خورشیدی) بوده که خود مرحوم ملا محمد باقر مهدوی نیز از پیشکسوتان فرهنگ و ادب خوانسار بودند. یک مدرسه راهنمایی در محله ارسور، جنب ساختمان اداره آموزش و پروش در سال ۱۳۵۶ به نام محمد باقر مهدوی تاسیس شده.

همچنین این را هم اضافه کنم که وضعیت فرهنگی و آموزشی خوانسار نسبت به شهرهای دیگر خیلی بهتر بود. من سال سوم دبستان را در آبادان درس خواندم (حدود سال ۱۳۳۶ خورشیدی). با اینکه شهر نفت خیز آبادان یکی از شهرهای بسیار مهم آن دوران بود ولی کلاس ما در یک سوله با ۷۰نفر دانش آموز برگزار می‌شد. ولی در خوانسار کیفیت کلاس ها بسیار بهتر بود و به تحصیل بسیار اهمیت داده می‌شد.


سعید اسدی (دانش آموخته سال ۷۹):
یکی از دوستان در مورد خاطره ها گفت خواستم خاطره خودمو از یکی از بزرگ مردانی که زندگیمو متحول کرد بگم. من تو صبحگاه مدرسه مراسم رو مدیریت می کردم و دعای آخر رو می گفتم و همه آمین می گفتند.  یک روز بد قاطی کردم و کل نظم برنامه هنگام آمین گفتن به هم ریخت. زنگ تفریح تیکه ای نبود که از اطراف نمی آمد. آقای عبدالرضا دهاقین مسوول امور پرورشی بود و من گفتم دیگه از فردا این مسوولیت رو انجام نمی دم. یادمه آنچنان هنرمندانه به من روحیه داد که همون فردا دوباره رفتم بالای سن و یک اجرای عالی داشتم. الان مدیر فروش هستم و اگر اون زمان اون اتفاق نیفتاده بود یک آدم خجالتی بیشتر نبودم. البته تمام مدیران چنین روحیه ای داشتند و این فقط یک مثال از تمام غیورمردان شریعتی بود.

2+