۳۷ درس آموزش عربی از استاد میرباقری

مقدمه آموزگار پیشکسوت‏، حاج سید حسین میرباقری برای آموزش زبان عربی (صرف و نحو):

سلام علیکم و رحمة الله زبان عربی دارای امتیازات ویژه ای است که سایر زبانهااز آن محرومند. اولاً زبان کلام الله ( قرآن ) است، زبان دین ماست ، زبان پیامبر ما(ص) است ، زبان ائمۀ معصومین علیهم السلام است، زبان فقها و مراجع تقلید است ، زبان تمام محققان و دین شناسان اسلامی است ، تقریباً تمام منابع دینی مابه زبان عربی تدوین شده است و … ثانیاً زبان عربی زبان سمبلیک است ، فرق زبان سمبلیک با زبان راسته در این است که در زبان سمبلیک، در یک قالب کوچک ، می توان معانی بزرگی را قرار داد ، مثلاً در این کلام قران « بسم الله الرحمان الرحیم »یک دنیا مفهوم نهفته است و شاید اگر بخواهیم ترجمه اش کنیم ، یک کتاب باید نوشته شود ، یا در سورۀ حمد ، توجه کنیدکه چه مفاهیم عظیم و وسیعی در قالب کلمات و جملات کوتاه نهفته است .و بالاخره اینکه زبان عربی قانونمندترین زبان رایج دنیا است و قواعد صرف و نحو آن ، بی اشکال و بسیار منظم و کلاسه شده است . بیایید این زبان را بیاموزیم . من مدتی پیش به حاج آقا بهرام شاهوردی که می دانم در زبان عربی  نسبتاً مسلط است، پیشنهاد کردم ، در آموزش زبان عربی ( بخصوص صرف و نحو آن )درس هایی را در گروه شروع کند که شکسته نفسی کرد و نپذیرفت، اگراز بین همگروهیهای عزیز کسی می تواند این زحمت بکشد ، محبت بفرمایند. اگر کسی حاضر نبود ، ان شاء الله و در صورت صلاحدید مدیران محترم گروه ، من در حد بضاعت اندکم ، این وظیفه را به عهده می گیرم . باز هم تأکید می کنم اگر شخص دیگری این عمل را انجام دهد ، به صواب نزدیکتر است ، چون وقت من بسیار تنگ است و گاهی در مسافرتم وبه اینترنت دسترسی ندارم.

سلام علیکم و رحمة الله تعریف علمِ صَرف : تغییردادن صورت کلمات، طوریکه معنی آن عوض شود راتصریف می گویند و قواعد این عمل ، علم صرف نام دارد . مثلاً درزبان فارسی ، دریااگر به شکل دریاها در آید معنی جمع می دهد و اگر دریاچه شود ، به معنی دریای کوچک می شود.این وضع در زبان عربی با نظم و ترتیب و قواعد معینی انجام می شود ، مثلاً رَجُل به معنی مرد است ، اما می توان آنرا بهرَجُلان ، رَجُلَین ، رِجال … هم تبدیل کرد که هر کدام معنی خاص خود را دارد. یا مثلاً ذَهَبَ یعنی رفت ، به صورتذَهَبا = آن دو مرد رفتند ،ذَهَبوُآ = آن دسته مردان رفتند ( بیش از دو نفر ) ، ذَهَبَت = یک زن رفت ، … حروف در زبان عربی ۲۸ تا است ، که از آنها ، سه حرفا، و ، ی( وای ) حروف علّه نام دارد. ۲۵ حرف دیگر را حروف صحّه می گویند.فرق الفو همزه در این است کهالف قبول حرکت نمی کند ، لذا هر گز در اول کلمه قرار نمی گیرد، زیرا در کلام عرب ، ابتدا به ساکن وجود ندارد. ولی همزهقبول حرکت کرده و در اول یا وسط یا آخر کلمه هم می آید .ا ، در قال ، الف است ، ولیا ، در اَمَر ، همزه است که گاهی به شکل أ ،یا ،ءهم نوشته می شود.در کلمات اِن ، سَأَلَ ، قَرَءَ، همزه بکار رفته است . در زبان عرب ، مرسوم است که همزۀقبل از مفتوح را به شکل أ ،همزۀ قبلِ مضموم را به شکل ؤ، همزۀ قبل از مکسور را به شکل ئ می نویسند. مثلرَأس ، مُؤثر ، ذئب = گرگ .تا جلسه بعدخدا نگهدار شما

سلامٌ علیکم و رحمة اللهادامه درس صرفزبان عربی—-در زبان عربی ، همزه دونوع است : ۱ ) همزۀ وصل ، که اگر در ابتدای جمله در آید ، خوانده می شود ، ولی اگر در وسطجمله قرار گیرد ، خوانده نمی شود و دو حرف قبل و بعد از خود را بهم وصل می کند.مثلأِ ذهَب یا رَجُل، که در آن همزه خوانده می شود ، اما درجملۀ یا رَجُلُ اذهَب، همزه تلفظ نشده و حرفل به ذ متصل می گردد.۲) همزۀ قطع ، که چه در اول جمله یا وسط جمله درآید ، خوانده می شود. مثلاَ کرِم یا رَجُل،یا رَجُلُ اَ کرِمکه در هردو جمله همزه باید تلفظ شود.

سلام علیکم و رحمة اللهادامه درس صرف زبان عربی—— از ۲۸ حرف زبان عربی ، ۱۴ حرف ، به حروف شمسی موسوم است و ۱۴ حرف دیگر هم حروف قمری نامیده می شود .حروف شمسی عبارتند از : ت،ث ، د، ذ، ر، ز، س، ش، ص ، ض ، ط، ظ، ل ، نو حروف قمری بدین شرح است : ء ، ب، ج، ح، خ، ع، غ، ف، ق ، ک ، م ، و ،ه ، یحروف قمری ، وقتی که « ال»حرف تعریف ( معرفه)بر سر آنها در آید، اَلخوانده می شود و حرف قمری هم مشدّد نمی گردد. مثلکلمۀقمر ، چون حرفقجزو حروف قمری است ،ال که بر سرش درآیدخوانده می شود : اَلقَمَر .یا، اَلجَواد. اما اگر حرف اول یک کلمه ، جزو حروف شمسی باشد ، اگر حرف تعریفال برسر آن کلمه در آید ،حرفل خوانده نمی شود و حرف شمسی ابتدای کلمه ،مشدّد می گردد. مثل کلمۀ شمس، که می شوداَلشَّمسیااَلصِّراط ، اَلذَّلیل .

سلام علیکم و رحمة الله ادامۀ درس ِ صرف عربی—در زبان عربی ، سه حرکت داریم که بوسیلۀ آنها، حروف خوانده می شود:ضمه ( -ُ- ) ،فتحه ( —َ- ) و کسره (–ِ-) ، حرفی که ضمه داشته باشد مضموم ، حرفی که فتحه داشته باشد مفتوح ، حرفی که کسره داشته باشد مکسوراست.اگر حرفی هیچ حرکتی نداشته باشد ، ساکن است.تنوین، در آخر برخی اسمها می آید ، شکل نون ندارد ، امانون خوانده می شود.سه نوع تنوین داریم :تنوینِ رفع (–ٌ-) ، تنوین نصب (-ً ) ، تنوین جرّ (-ٍ )مثلاً، کتابٌ = کتابُن، کتاباً = کتابَن ، کتابٍ = کتابِنتذکر : تنوین نصب ، روی الف قرار می گیرد ، اما اسمهایی کهآخر آنها همزه ( ء ) یاتای زائده ( ة ) باشد ، بدون الف نوشته می شود ، مثلِ جزءً ، دفعة ً البته اگر حرف ت جزو کلمه باشد ، باید بااً نوشته شود ، مانندِذاتاً تا جلسۀ بعد خدا نگهدار شما

سلام علیکم و رحمة الله ادامۀ درس ِ صرف عربی— در زبان عربی ، کلمات به طور کلی به سه نوع (دسته ) تقسیم می شوند ،حرف ، اسم ، فعلحرف کلمه ای است که به تنهایی و به خودی خود معنی نمی دهد. مانند : أَ = آیا، فی = در ، اِلی = به سوی ، تا. مِن = از عَلی = بر اسم کلمه ای است که بر زمان دلالت ندارد ولی معنی مستقلّی از آن استنباط میشود. مثلِ : رَجُل = مرد ،جَمَل = شتر نر ،ناقِه = شتر ماده ، اَنَ = مَن ، هُوَ = او ، کِتابَة = نوشتن توضیح : کلمه ای که فقط معنای عمل یا حالتی را معین می کند ولی زمان از آن استنباط نمی شودنیز اسم است ، مانند : نَصر = یاری کردن ، حُسن = زیبایی ، قُبح = زشتی فعل ، کلمه ای است که خودبخوددارای معنی استو بر واقع شدن عمل یا حالتی در زمان معینی ( گذشته ، حال ، آینده )دلالت دارد. مانند : کَتَبَ = نوشت، یَضر ِبُ =می زند ، اُکتُب = بنویس، ضَحَکَ = خندید ، حَسُنَ = نیکوشد ، زیبا شد.

سلام علیکم و رحمة الله ادامۀ درس ِ صرف عربی— در تعریف فعل و وجه امتیاز آن بر اسم ، گفته شد که فعل بر انجام کار یا پدید آمدن حالتی ، در زمانی معین دلالت دارد. فعل در زبان عربی، سه نوع است: ماضی= گذشته ، مضارع= آینده ،امر فعل ماضی ، انجام عمل یا حدوث حالتی را در زمان گذشته ، بیان می کند و به اصطلاح۱۴ صیغه دارد ( ۶ صیغه برای غایب ، ۶ صیغه برای مخاطبو ۲ صیغه برای متکلّم ) توضیح: در زبان فارسی ، فعل ماضی ، فقط ۶ صیغه دارد ، زیرا در صرف افعال ،تفاوتی بین زن و مرد قائل نیست. ۶ صیغۀ غایبِ فعل ماضی براینَصَرَ ، به این صورت است : —-سه صیغۀ مذکر : نَصَرَ = یک مرد یاری کرد. نَصَرا = دو مرد یاری کردند.نَصَروُا = مردان یاری کردند ( بیش از دو نفر ) —- و سه صیغۀ مؤنّث : نَصَرَت = یک زن یاری کرد. نَصَرَتا = دو زن یاری کردند.نَصَرنَ = زنان یاری کردند ( بیش از دو نفر) ادامه درس ، در جلسۀ آینده

سلام علیکم و رحمة الله ادامۀ درس ِ صرف عربی——— ۶ صیغۀ ماضی مخاطببرای فعل نَصَرَ— سه صیغۀ مذکر :نَصَرتَ= تو یک مرد یاری کردی نَصَرتُما = شما دو مرد یاری کردیدنَصَرتُم = شما مردان یاری کردید ( بیش از ۲ مرد )و سه صیغۀمؤنث: نَصَرتِ = تو یک زن ، یاری کردینَصَرتُما = شما دو زن یاری کردید نَصَرتُنَّ = شما زنان یاری کردید ( بیش از دو زن )— دو صیغۀ متکلم : نَصَرتُ = من یاری کردم ( برای زن یا مرد ) نَصَرنا = ما یاری کردیم ( برای دو مرد یا دوزنیا جمع مردان و زنان ) — توضیح : در صرف صیغۀ متکلم ، صیغۀ مذکربا مؤنث ،همچنین صیغۀتثنیه باجمع ، یکسان است

سلام علیکم و رحمة الله ادامۀ درس ِ صرف عربی—— مبحث فعل مضارع :فعل مضارع ، فعلی است که بر وقوع عمل یا حدوث حالتی در زملان حال یا آینده دلالت کند . مانند : یَذهَبُ = میرود ، یَحسُنُ = زیبا می شود فعل مضارع از روی فعل ماضی ساخته می شود ، به این ترتیب که حروف مضارعه ( ی ، ت ، أ ، ن ) بر سر فعل ماضی در آمده و به مضارع،تبدیلش می کند. مثل ِ ، سَأ لَ که می شود: یَسألُ = می پرسد.تبصره : اگر فعل ماضی ، چهار حرفی باشد ، حرف مضارعه باید مضموم( -ُ- )شود و در غیر این صورت حرف مضارعه ، مفتوح (-َ- ) خواهد شد. مثل : قاتَلَ، که مضارعش می شود : یُقاتِلُ = می جنگد.رَکِبَ ، مضارعش می شود ، یَرکَبُ = سوار می شود .توضیح : در زبان عربی ، فعل مضارع هم برای زمان حال بکار می رود و هم معنی آینده می دهد، اما اگر تأکید داریم که حتماً بر آینده دلالت کند ، باید بر سر فعل مضارعش ، حروف استقبال (سَ ،سَوفَ) اضافه کنیم، البته برای آیندۀ نزدیک ، از سَ و برای آیندۀ دور باید ازسَوفَاستفاده کرد. مثلاً : سَیَذهَبُ =به زودی میرود.سَوفَ یَذهَبُ = در آیندهمی رود . ( این درس ادامه دارد)

سلام علیکم و رحمة الله ادامۀ درس ِ صرف عربی—- صرف فعل مضارع : فعل مضارع هم مثلفعل ماضی ۱۴ صیغه دارد ۶ صیغه غایب ، ۶ صیغه مخاطب و ۲ صیغه متکلم۶ صیغۀ غایب از مادۀ نَصَرَ به شرح زیر استیَنصُرُ =یاری می کند ( یک مرد) یَنصُرانِ = تاری می کنند ( دو مرد ) یَنصُروُنَ = یاری می کنند ( بیش از دو مرد )تَنصُرُ =یاری می کند ( یک زن ) تَنصُرانِ =یاری می کنند ( دو زن ) یَنصُرنَ = یاری می کنند( بیش از دو زن )

سلام علیکم و رحمة الله ادامۀ درس ِ صرف عربی— ۶صیغۀ مضارع مخاطب ( از مادۀ نَصَرَ ) تَنصُرُ = تو یاری می کنی( یک مرد ) تَنصُرانِ = شما یاری می کنید ( دو مرد )تَنصُروُنَ =شما مردان یاری می کنید( بیش از دو مرد )تَنصُرینَ = تو یاری می کنی( یک زن ) تَنصُرانِ= شما یاری می کنید( دو زن )تَنصُرنَ = شما یاری می کنید ( بیش از دوزن )— دو صیغۀ متکلم فعل مضارع ، از مادۀ نَصَرَ : أ َنصُرُ = من یاری می کنم ( زن یا مرد )نَنصُرُ = ما یاری می کنیم ( زنان یا مردان )

سلام علیکم و رحمة الله ادامۀ درسِصرف عربی —مبحث فعل امر فعل امر،بر طلبِ عمل یا حالتی دلالت می کند.مثل : اِجلِس = بنشین ، یا أُحسُن = نیکو باش امر بر دونوع است ، امر حاضر کهاز روی مضارع مخاطب ساخته می شود ، برای ساختنامر حاضر ، باید حرف مضارعه( ت ) را از اول فعل مضارعِ مخاطب حذف کرد ، و حرف آخر آن را ساکن کرد. مثل : تُعَلِّمُ= یاد می دهی ، که صیغۀ امر آن می شود ، عَلِّم = یاد بده ، تعلیمبده . یا تُحاسِبُ که امر آن می شود ، حاسِب = حساب کن .اگر در صیغۀ مضارعِ فعل ، بعد از حرف مضارعه ، حرف ساکن باشد ، چون در زبان عربی ، ابتدای کلمه ، ساکن نمی شود ، در ساختن فعل امر ، برای اینگونه افعال باید ، همزه ای ( همزۀ امر ) به ابتدای آن افزود . مثل :تَعلَمُ = می دانی، که صیغۀ امرش می شود ، اِعلَم = بدان .( ادامه دارد )

سلام علیکم و رحمة الله ادامۀ درسِصرف عربی—-— تصریف فعل امر حاضراز مادۀ نَصَرَ مذکر :أ ُ نصُر = یاری کن ( خطاب به یک مرد ) أ ُنصُرا = یاری کنید ( خطاب به دو مرد ) أ ُنصُروُا = یاری کنید ( خطاب به بیش از دو مرد ) مؤنث : اُنصُری = یاری کن ( خطاب به یک زن )أ ُنصُرا = یاری کنید ( خطاب به دو زن )أ ُنصُرنَ = یاری کنید ( خطاب به بیش از دو زن )در زبان عربی ، امر به غایب هم داریم ، که با افزودن(ل) بر سر مضارع غایب ، و ساکن کردن حرف آخر آنساخته می شود . مانند : لِِیَذهَب زَیدٌ = زید باید برود .

سلام علیکم و رحمة اللهزبان عربی زبان دین ماست ،کلام الله مجیدبه عربی است ، کتباحادیث ما ،همه به زبان عربی است ، بسیاری از تفاسیر قرآن به زبان عربی است ، حتی روزگاری ، زبان عربی ، زبان علم هم بود ، زبان علم پزشکی ، علم نجوم ، علم ریاضی ، علم شیمی و… همگی عربی بودو بسیاری از اصطلاحات و عناوین علومی که امروز به زبان لاتین ( انگلیسی ) در دنیا رایج است ، از زبان عربیوارد این زبان شده است . درست است که امروز زبان علم ، انگلیسی است ، اما از این نمی توان گذشت که زبان دین ما زبان عربی است ، زبان عربی نماد سمبلیک دارد و ویژگی زبان سمبلیک این است که معانی بزرگ و وسیعی را در قالب یک کلمهیا جمله کوتاهقرار می دهدکه در ترجمه به زبانهای دیگر ، نه معنی کاملی از آن بدست می آید و نه حلاوت و شیرینی آن حفظ می شود . زبان عربی تنها زبانی است که دستور زبان آن جامع و کلاسه شده است و در تمام جملاتشحتی جنس گوینده نیز معین می شود… زبان عربی زبانی است کهنوزاد مسلمان ،بلافاصله بعد از ورود به دنیای ظاهریبا آن تلقین می شود و انسان مسلمان در حین رخت بر بستن از این جهان و بعد از مرگ نیز با همین زبان تلقین می گردد … آیا اینها دلیل قانع کننده نیست که زبان عربی باید زبان دوم ما باشد ، یا حتی بعد از زبان مادریو زبان علم ( لاتین )مورد توجه ما قرار گیرد . من با همین انگیزه زبان عربی را دوست دارم.

سلام علیکم و رحمة الله قصد دارم ، ان شاءالله و با استعانت از او ، درس صرف و نحو عربی راتا حد مطلوب ادامه دهم، اکنون یک فصل از آن به اتمام رسیده است ، مصلحت آن است که ، بر آنچه گفته شده مروری داشته باشیم، کلاً آموزش هر زبانی به استمرار و تمرین و تکرار نیاز داردو زبان عربی به دلیل ظرافت های ریز آن ، حساسیت بیشتری را طلب می کند. آنچه تاکنون گفته شده ، به این شرح است : ۱) زبان عربی شامل ۲۸ حرف است ، که حروف ( و، ا ، ی ) به حروف علّه و ۲۵ حرف دیگر به حروف صحّه معرروفند.۲ ) حرفالف ( ا ) چون قبول حرکت نمی کند ، هر گز در اول کلمه ظاهر نمی شود . ۳ ) چهارده حرف از حروف عربی به حروف شمسی معروفند و مابقی حروف قمری نام گرفته اند .۴ )حرکتها ، سکون ، تنوین ، حروف را قابل تلفظ می کنند.۵) هر کلمۀ عربی ، یکی از این سه نوع است، اسم ، فعل ، حرف۶)فعل ماضی و روش صرف آن ۷)فعل مضارع و روش صرف آن ۸) فعل امر و روش صرف آناز دوستان تقاضا دارم روی این مباحث مرور مجددی بنمایند تا ان شاء الله ، بحث را ادامه می دهیم. ضمناً چنانچه فرصتی شود وروی این مباحث تمریناتی نیز انجام شود ، راه آینده هموار تر می گردد: الف ) حروف شمسی و حروف قمری ، و ویژگی آنها را شناسایی کنید. ب ) اسم و فعل و حرف را تعریف نموده و برای هر یک مثال بزنید .ج) فعل های داده شده را به صورت ماضی ،مضارع و امر صرف کنید . ( برای ماضی و مضارع ، هریک ۱۴ صیغه و برای امر ۶ صیغه ) همچنین صیغه های امر غایب را صرف کنید . ذَهَبَ ، خَرَجَ ، ضَحِِکَ، اِکتَسَبَ ، عَلَّمَ ، اِستَمَعَخدا نگهدار شما باد

سلام ٌ علیکم و رحمة الله دنبالۀ درس عربی—-فعل در زبان عربی ، از لحاظ حروف اصلی بر دو نوع است . ثلاثی و رباعی ، که هریک به مجرد و مزیدٌ فیه هم تبدیل می شود .وهریک از روی ریشه اصلی آن (صیغۀاول شخص مذکر غایب ) شناخته می شود :۱ ) ثلاثی مجرد ، فعلی است که ریشۀ اصلیش دارایسه حرف است . مانند عَلِمَ ، قَتَلَ ، فَعَلَ ، ضَحَکَ،حَسُنَ۲ ) ثلاثی مزیدٌ فیه ، فعلی است که به سه حرف اصلی آن ، یک یا دو یا سه حرف ، اضافه شده است . مانند ، أَعلَمَ = آگاه کرد ، اِستَعلَمَ = پرسید . عَلَّمَ = آموزش داد.أَضحَکَ = به خنده واداشت . ۳) رباعی مجرد ، فعلی است که ریشۀ اصلی آن ، چهار حرف دارد . مانند ، دَحرَجَ = غلطانید . زَلزَلَ = لرزاند.تَرجَمَ = ترجمه کرد.۴ ) رباعی مزیدٌ فیه ، که به چهار حرف اصلی آن ، یک یا دو حرف افزوده شده است . مثل ، تَدَحرَجَ = غلطید. تَزَلزَلَ = لرزید. تذکر : ملاک تشخیص ریشۀ هر فعل ، فقط صیغۀ اول ماضی آن است . مثلاًیَضرِبوُنَ ،ثلاثی مجرد است ، زیرا ریشه آن ضَرَبَ استویُعَلِّموُنَ = یاد می دهند ، ثلاثی مزید است زیرا ریشه اش ، عَلَّمَ می باشد.

سلام ٌ علیکم و رحمة الله دنبالۀ درس عربی— در زبان عربی ، افعال و اسماء ، قابل سنجش است ، اکر سه حرفی باشند ،برای سنجیدن آن از سه حرف ( ف ، ع ، ل ) استفاده می کنند . مثلاً نَصَرَ بر وزن فَعَلَ است . در فعل های رباعی یا اسمهای چهار حرفی هم از همین حروف بهره می گیرند ، فقط برای حرف چهارم ، ل تکرار می شود ، مثلاًدَحرَجَبر وزنفَعلَلَ است . یادِرهَمٌ بر وزن فِعلَلٌ می باشد . و اگر در کلمه ای غیر از این حروف ، حروف زائدی نیز باشد ، آن حروف عیناً در میزان هم ظاهر می شود . مثلاًغَفَرَ بر وزن فَعَلَ می باشد و اگر( اِ ، س ، تَ ) برسر آن در آید ، این حروف عیناً در میزانمی آید ،لذااِستَغفَرَبر وزناِستَفعَلَمی باشد . یامُجادَلَة ، بر وزنمُفاعَلَة می باشد. مُستَحکَمَهموزنش می شود مُستَفعَلَ.

سلام ٌ علیکم و رحمة الله دنبالۀ درس عربی —-اوزان افعال ثلاثی مجرد ، به شش باب تقسیم می شود که برای افعال ماضی و مضارع به ترتیب به صورت زیر است : فَعَلَ،یَفعُلُمانند : نَصَرَ ، یَنصُرُ فَعَلَ، یَفعِلُمانند : ضَرَبَ ، یَضرِبُ فَعَلَ، یَفعَلُ مانند : مَنَعَ ، یَمنَعُ فَعِلَ ، یَفعَلُمانند : عَلِمَ ، یَعلَمُفَعِلَ ، یَفعِلُ مانند : حَسِبَ ، یَحسِبُ فَعُلَ، یَفعُلُ مانند : شَرُفَ ، یَشرُفُهمانطور که ملاحظه می کنید ، در تمام ابواب ،در فعل ماضی ، حروف ( ف ، ل ) مفتوع است و در فعل مضارع ، حرف مضارعه، مفتوح وحرف (ف ) ساکن است . اماحرف(ع) قاعدۀ معینی ندارد و باید آن را از اهل زبان عربی آموخت.

سلام ٌ علیکم و رحمة الله دنبالۀ درس عربی —- مشهورترین اوزان ثلاثی مزید ، به ترتیب ، ماضی ، مضارع ، مصدر ، به شرح زیر است : اَفعَلَ ، یُفعِلُ، اِفعالاً . ماننداَکرَمَ ، یُکرِمُ ، اِکراماًفَعَّلَ ، یُفعِّلُ ، تَفعیلاَ . مانند رَجَّحَ ، یُرَجِّحُ ،تَرجیحاًفاعَلَ ، یُفاعِلُ ، مُفاعَلَةٌ . مانند کاتَبَ ، یُکاتِبُ ، مُکاتَبَةٌتَفَعَّلَ ، یَتَفَعَّلُ ، تَفَعُّلاً .مانند تَعَلَّمَ ، یَتَعَلَّمُ ، تَعَلُّماً تَفاعَلَ ، یَتَفاعَلُ ، تَفاعُلاً . مانند تَخاصَمَ ، یَتَخاصَمُ ، تَخاصُماًاین موضوع دنباله دارد

سلامٌ علیکم و رحمة الله دنبالۀ درس عربی —-— ادامۀ مشهورترین اوزان ثلاثی مزید، به ترتیب ، ماضی ، مضارع، مصدر اِفتَعَلَ ، یَفتَعِلُ ، اِفتِعالاً ماننداِکتَسَبَ ، یَکتَسِبُ ، اِکتِسابَاًاِنفَعَلَ ، یَنفَعِلُ، اِنفِعالاً مانند اِنکَسَرَ ، یَنکَسِرُ، اِنکِساراَاِفعَلَّ ، یَفعَلُّ ، اِفعِلالاً ماننداِحمَرَّ ، یَحمَرُّ، اِحمِراراً اِستَفعَلَ ، یَستَفعِلُ، اِستِفعالاً مانند اِستَعلَمَ ، یَستَعلِمُ، اِستِعلامَاًاین بابها ، اوزانی را می دهد که استثنا پذیر نیست ، لذا به کمک آنهامی توان تمام افعالی که هموزن اینها باشد را صرف کرد . ضمناً فعل مجرد وقتی به مزید تبدیل می شود ، معنیش هم تغییر می کند ، که اِن شاءَاللّهدر آینده به شرح آن می پردازم.

سلام ٌ علیکم و رحمۀ الله ادامۀ درس عربی——شرح ابوابثلاثی مزید۱ ) باب افعالریشۀ آن ، فَعلَمی باشد اگر بخواهیم فعل ثلاثی مجرد را به باب اِفعال ببریم ، فقط همزه به ابتدای آن می افزاییم :فَعلَ که باب اِفعال آنمی شود ، اَفعَلَ ( ماضی ) ، یُفعِلُ ( مضارع ) ، اِفعالاً ( مصدر ) مانند کَرُمَ —-— اَکرَمَ ، یُکرِمُ ، اِکراماًخَرَجَ—اَخرَجَ ، یُخریجُ ، اِخراجاًعَلِمَ —- اَعلَمَ ، یُعلِمُ ، اِعلاماًتوجه: همزۀ باب افعال ، همزۀ قطع است ( در ماضی ، مضارع ، امر ، مصدر )مانند ، رَاَیتُ المُعَلِّمَ وَ اَ کرَمتُهُ = معلم را دیدم و اورا احترام کردمباب افعال غالباً برای متعدی کردن بکار می رود ( فعل متعدی ، فعلی استکه حتماً به مفعول احتیاج دارد، مثلاَ کرَمَ= تکریم کرد، اَضحَکَ = خندانید، اَذهَبَ = برد ، اَخرَجَ = خارج کرد .در همۀ اینها ، معنی کامل نیست ، و این سئوال وجود دارد ، چه کسی را ؟ ، چه چیزی را ؟ )این باب درموارد زیر نیز گاهی بکار میرود :۱) داخل شدن در وقت ، مانند اَصبَحَ المُسافِرُ = مسافر داخل در صبح شد.۲) برای شدن چیزی( صیرورت ) مانند قَد اَفلَحَ المُؤمِنوُنَ۳) ساختن فعل از اسم ، مانند اَثمَرَتِ الشَّجَرةُ = درخت میوه داد ( که فعل از اسم ، ثَمَر = میوه ، ساخته شده است . )

سلام علیکم و رحمة الله ادامۀ درس عربی —-— ۲ ) باب تفعیل ریشۀ آن فَعلَ می باشد برای اینکه فعل مجرد را به بابتَفعیل ببریم ، فقط کافی است ،عین الفعل را مشدّد کنیم .فَعَّلَ، یُفَعِّلُ، تَفعیلاًمانند فَرَقَ که می شود : فَرَّقَ ، یُفَرِّقُ ، تَفریقاًکَرُمَکه می شود : کَرَّمَ ، یُکَرِّمُ،تَکریماًعَلِمَ که می شود : عَلَّمَ ، یُعَلِّمُ ، تَعلیماًمعانی و مصادیق کاربرد این باب به شرح زیر است :۱)برای متعدی کردن فعل. ( فعلی که به مفعول نیاز دارد )مانند : فَرَّحَ = شادمان کرد. ۲ ) برای بیان تکثیر عمل ، مانند : قَطَّعَ = قطعه قطعه کرد.۳) برای نسبت دادن مفعول ، به یک ویژگی ، مانند :فَسَّقَ = نسبت دادبه بد کاری۴ )گاهی هم برای ساختن فعل از اسم ، مانند : الخَیمة که می شود خَیَّمَ = چادر زد، خیمه زد

سلامٌ علیکم و رحمة اللهادامۀ درس عربی—۳ ) باب مفاعلة ریشه اش فَعلَ می باشدفاعَلَ ( ماضی ) ، یُفاعِلُ ( مضارع) ، مُفاعَلةً ( مصدر )، گاهی هم مصدرش را به صورت فِعالاًبکار می برند مانند ، قَتَلَ ، یُقاتِلُ ، مُقاتَلَةً ( یا، قِتالاً)، کاتَبَ ، یُکاتِبُ ، مُکاتَبَةًباب مفاعلةغالباً دلالت بر مشارکت دارد، مثلاً ضَرَبَ زَیدٌ عَمراً = زید عمرورا زد .اما ، ضارَبَ زَیدً عَمراً = زید و عمرو یکدیگر را کتک زدند .این باب گاهی هم برای متعدی کردن بکار می رود . مانند : سافَرَ = به سفر رفت.

سلامٌ علیکم و رحمة اللهادامۀ درس عربی——۴) باب تَفَعُّلریشه آن تَفعلَ استتَفَعَّلَ( ماضی) ،یَتَفَعَّلُ ( مضارع ) ،تَفَعُّلاً ( مصدر ) مانند، عَلِمَ = دانست، تَعَلَّمَ = یاد گرفت، یَتَعَلَّمُ = می آموزد ، تَعَلُّمَاً = آموختن نَزَلَ= فرود آمد ، تَنَزَّلَ =فرود آمد ( با اشتیاق ) ، یَتَنَزَّلَ = فرود می آید کَبُرَ = بزرگ شد ، تَکَبَّرَ = بزرگی کرد، تکبّر کرد ، یَتَکَبَّرُتکبر می کند ، تَکَبُّراً = بزرگی کردن کاربرد این باب بیشتر در مطاوعه ( رساندن قبول چیزی ) دارد.مانند : عَلَّمتُ التِّلمیذَالحِسابَفَتَعَلَّمَ = به دانش آموز حساب یاد دادم ، پس آنرا یاد گرفت . اَدَّبتَه ، فَتَاَدَّبَ = ادبش کردم ، پس تأدیب را پذیرفت.

سلامٌ علیکم و رحمة اللهادامۀ درس عربی— ۵ ) باب تَفاعُل ریشه اش ، فَعلَ می باشد تَفاعَلَ ( ماضی ) ، یَتَفاعَلُ ( مضارع ) ، تَفاعُلاً ( مصدر ) مانند : مَرِضَ = بیمار شد.تَمارَضَ = خود را به بیماری زد. یَتَمارَضُ = خود را به بیماری می زند.تَمارُضاً = خود را به بیماری زدن.موارد کاربرد باب تفاعُل :۱) اظهار امری یا موضوعی بر خلاف واقع . مانند ، تَمارَضَ۲ ) دلالت بر فعلی به صورت دو جانبه و جابه جا شدن. مانند ، زیدٌ وَ خالِدٌ تَبادَلاثَوبَیهِما = زید و خالد لباسهایشان را باهم عوض کردند.

سلام ٌ علیکم و رحمة اللهادامۀ درس عربی — ۶) باب افتعال این باب از صیغۀ فَعلَ گرفته می شوداِفتَعَلَ ( ماضی ) ، یَفتَعِلُ (مضارع ) ، اِفتِعالاً ( مصدر )مانند: جَمَعَ = جمع کرد. اِجتَمَعَ = جمع شد. یَجتَمِعُ =( جمع می شود) .اِجتِماعاً ( جمع شدن )نَظَمَ = مرتب کرد . اِنتَظمَ = مرتب شد.یَنتَظِمُ =مرتب می شود )اِنتِظاماً = مرتب شدننَشَرَ = پراکند. اِنتَشَرَ = پرکنده شد.یَنتَشِرُ = پراکنده می شود. اِنتِشاراً = پرکنده شدنموارد کاربرد این باب به این شرح است : ۱) در مطاوعه ( قبول همکاری و فرمانبرداری ) ، مانندجَمَعَتهُ فَاجتَمَعَ ، جمعش کردم ، پس جمع شد.وَعَظتُهُفَاتَّعَظَ = نصیحتش کردم ، پس نصیحتم را قبول کرد .۲) این باب گاهی برای مبالغه( زیاده روی ) نیز بکار می رود. ماننداِکتَسَبَ = خیلی کسب کرد.اِجتَهَدَ = بسیار کوشید.۳ ) برای مشارکت هم بکار می رود، مانند اِختَصَمَ القَوم =قبیله باهم دشمنی کردند .

سلامٌ علیکم و رحمة الله ادامۀ درس عربی—-— چند نکته در مورد باب اِفتِعال ۱ ) برای بردن فعل مجرد به باب افتعال ، اگر حرف اول آن ( فاءُالفعل ) از حروف( ص ، ض ، ط ) باشد ، در باب افتعالباید بجای حرف ( ت ) از حرف(ط) استفاده کرد. مثال : صَلُحَ = سازگار شد ، که در بابل افتعال می شود ، اِصطَلَحَ ، یَصطَلِحُ ، اِصطِلاحَاً = سازگاری کرد ، سازگاری می کند ، سازگاری کردن . صَبَرَ= شکیبایی کرد ، که در باب افتعال می شود ، اِصطَبَرَ ، یَصطَبِرُ ،اِصطِباراً = شکیبایی کرد ،شکیبایی می کند ، شکیبایی کردن.ضَرَبَ = زد ، که در باب افتعال ، می شود ، اِضطَرَبَ ، یَضطَرِبُ ، اِضطِراباً = نگران شد بهم ریخت ، نگران می شود بهم می ریزد ، نگرانی کردن و بهم ریختن.می بینید در این جا معنی لغت هم عوض می شود. طَلَعَ = طلوع کرد ، بر آمد . که در باب افتعال می شود ، اِطَّلَعَ ، یَطَّلِعُ ، اِطِّلاعاً= آگاه شد ، آگاه می شود ، آگاه شدن . تذکّر : در مورد باب افتعال ، یک نکتۀ دیگر هم باقی مانده است .

سلامٌ علیکم و رحمة الله ادامۀ درس عربی—- دنبالۀ موضوعِ چند نکته در موردبابِ افتعال ۲)برای بردن فعل مجرد به باب افتعال ، اگر فاء الفعلحرف ( و) باشد ، در باب افتعال ، واو را به( ت ) قلب می کنند ، و( ت ) در(ت) ادغام می شود . مانند : وَفِقَ = موافقت کرد ،که می شود ، اِتَّفَقَ= متحد شد، یَتَّفِقُ = متحد می شود ، اِتِّفاقاً = متحد شدن وَحَدَ = متحد کرد ، که می شود ، اِتَّحَدَ = متحد شد ، یَتَّحِدُ = متحد می شود ، اِتِّحاداً = متحد شدنوَعَظَ = پند داد ، که می شود، اِتَّعَظَ = پند آموخت ، یَتَّعِظُ = پند می آموزد ، اِتِّعاظاً = پند گرفتن- وَزَنَ = سنجید ، که می شود ، اِتَّزَنَ = وزن شد ، یَتَزِنُ = وزن می کند، اِتَّزاناً = سنجیدن

سلامٌ علیکم و رحمة الله ادامۀ درس عربی—-۷) باب اِنفِعالاین باب ، صیغۀ ثلاثی مجردش ، فَعَلَ می باشد . اِنفَعَلَ ( ماضی ) ، یَنفَعِلُ ( مضارع ) ، اِنفِعالاً (مصدر )مانند :کَسَرَ = شکست . اِنکَسَرَ = شکسته شد، یَنکِسِرُ = شکسته می شود، اِنکِساراً= شکستنقَطَعَ = پاره کرد ، برید.اِنقَطَعَ = پاره شد ، یَنقَطِعُ = پاره می شود، اِنقِطاعاً = پاره شدن قَلَبَ = واژگون کرد. اِنقَلَبَ = واژگون شد ، یَنقَلِبُ = واژگون می شود، اِنقِلاباً = واژگون شدن.باب انفعال ، کاربردش در مطاوعه (پذیرفتن امری ، قبول موضوع و اطاعت کردن ) بکار می رود.مثلاً :کَسَرتُهُ فَانکَسَرَ =شکستمش ، پس شکستن را قبول کرد .قَطَعتُهُفَانقَطَعَ = آنرا بریدم ، پس پاره شد ( بریدن را پذیرفت )

سلامٌ علیکم و رحمة الله ادامۀ درس عربی — ۸ ) باب افعلالریشۀ آن فَعلَاستاِفعَلَّ ( ماضی )، یَفعَلَّ ( مضارع )، اِفعِلالاً ( مصدر )سَوِدَ = سیاه شد ، اِسوَدَّ = بسیار سیاه شد ، یَسوَدَّ = سیاه می شود ، اِسوِداداً = سیاه شدن. خَضِرَ = سبز شد ، اِخضَرَّ = سبز شد ، یَخضَرُّ = سبز می شود ، اِخضِراراً = سبز شدنعَوِجَ = کج شد ، اِعوَّجَ =خیلی کج شد ،یَعوَجُّ = کج می شود ، اِعوِجاجاًکاربرد این باب در زبان عربی ، بردرآمدن به رنگی ، یا پیدا کردن عیبی، همراه با مبالغه دلالت دارد .

سلامٌ علیکم و رحمة الله ادامۀ درس عربی —- ۹ ) باب استفعال ریشۀ این باب هم فَعلَ می باشد.اِستَفعَلَ وزن ماضی آن است، یَستَفعِلُ وزن مضارعش ، اِستِفعالاً، مصدرش — مانند :خَرَجَ = خارج شد ، اِستخرَجَ = طلب خارج شدن کرد ، یَستَخرِجُ =خارج می شود ، اِستِخراجَاً = خارج شدن ،عَلِمَ = دانست ، اِستَعلَمَ = پرسید ،یَستَعلِمُ =می پرسد. اِستِعلاماً = پرسیدناین باب غالباً برای طلب چیزی بکار می رود ، گاهی هم برای مفعول صفتی می یابد، مانند ،اِستَحسَنهُ = اورا نیکو یافت . به ندرت برای مطاوعه ( فرمان بردن و سازگاری ) هم بکار می رود . مثل ، اَراحهُ فَاستَراحَ = آسوده اش کرد ، پس راحت شد.

سلامٌ علیکم و رحمة الله ادامۀ درس عربی—- ابواب ثلاثی مجرد و مزید به صورت خلاصه شرح داده شد.افعال رباعی مجرد ، فقط یک باب ( وزن ) داردکه بدین شرح است : – فَعلَلَ ( ماضی ) ، یُفَعلِلُ ( مضارع ) ،فَعلَلَةً یافِعلالاً ( مصدر )- مانند ، زَلزَلَ =جنبانید ، لرزاند. یُزَلزِلُ = می لرزاند ، می جنباند . زَلزَلَةً ، زِلزالَاً= لرزاندن ، جنباندن – تَرجَمَ= ترجمه کرد . یُتَرجِمُ = ترجمه می کند.تَرجَمَةَ = ترجمه کردن.- رباعی مزید آن هم فقطسه باب دارد : ۱) باب تَفَعلُل-ریشۀ آن فَعلَلَاستتَفَعلَلَ ( ماضی ) ، یَتَفَعلَلُ ( مضارع ) ، تَفَعلُلاً ( مصدر ) – مانند ،دَحرَجَ = غلطاند ،تَدَحرَجَ = غلطید ، یَتَدَحرَجُ = می غلطد ، تَدَرُجاً = غلطیدن ۲ ) باب اِفعِنلال – ریشه اش فَعلَلَ – اِفعَنلَلَ ( ماضی ) ، یَفعَنلِلُ ( مضارع ) ، اِفعِنلالاً ( مصدر ) – مانند ، خَرجَمَ = جمع کرد. اِحرَنجَمَ = جمع شد ، یَحرَجِمُ = جمع می شود. اِحرِِجاماً= جمع شدن۳) باباِفعِلّال- ریشه اش فَعلَلَ ، اِفعَلَّلَ ( ماضی ) ،یَفعَلِّلُ ( مضارع ) ، اِفعِلّالاً( مصدر )- مانند ، طَماَنَ = آرام کرد . اِطمَاَّنَ = آرام شد . یَطمَئِنُّ = آرام می شود.

 

0

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.