گفتگو با دبیران: مصاحبه با استاد حیدرعلی ساعدی، دبیر هندسه و ریاضی از ۱۳۴۷ تا ۱۳۷۷

سرویس گفتگو-روح اله امینی، هادی زرتابی، حسین تولایی‏، فرهاد ساعدی و سیدعلیرضا صاحبی: در راه رسیدن به خانه استاد داشتیم با هم می‌گفتیم که چقدر از روزمرگی‌ها خسته‌ایم و از سوی دیگر مورد تمسخر بعضی دوستان خودمان که «پره بیندین پیل کاسو؟ پی چی‌شی دردین؟!» و بی انگیزگی و بی انگیزگی. اما سلام مان را پاسخی یافتیم گرم! گرم به گرمای کلاسهای هندسه ای که اگر نبود لطافت و ملاحت گفتار استادش اکنون در زاویه های. حاد زندگی گیر کرده بودیم. سعادت نصیبمان شد.  در بعد از ظهر گرم تابستانی تیرماه استاد را در محله خنک و با صفای چهارباغ ملاقات کردیم که همچنان به سان دوران آموزگاریشان گرم وگیرا سخن می‌راندند و البته اینبار با چاشنی تاریخ و هنر و ادبیات با دانشی روز افزون. و بازگشتیم با انگیزه‌ و انرژی بیشتر به پاس واژه «همیشه استاد».

در ابتدا استاد با تاکید بر اینکه ارادت خاصی به سعدی دارند سخنان خود را با بیتی از اشعار سعدی آغاز نمودند و فرمودند:
بنده را نام خویشتن نبود. هر چه ما را لقب دهند آنیم.

– اگر اجازه بدید با معرفی خودتون شروع کنیم.
بنده حیدرعلی ساعدی، متولد سال ۱۳۲۸ هستم و از زمان تولد تا کنون هم به غیر از گذراندن دوره سپاه دانش در خوانسار بوده ام. نظام قدیم شامل ۶سال ابتدایی و ۶ سال دبیرستان بود. پس از گذراندن دوران کودکی در مدرسۀ ابتدایی رهنما شروع به تحصیل نمودم که البته ۵ سال اول در منزلی روبروی مسجد امام جعفر صادق پایتخت بود و به دلیل فرسودگی ساختمان سال ششم مدرسه ابتدایی به منزلی در اطراف حسینیه چهارباغ انتقال پیدا کرد و پس از اخذ مدرک ششم جهت ادامه تحصیل وارد دبیرستان دریانی شدم.
و از معلمان قدیم بد نیست از آقای محرابیان، آقای امامی، آقای ساجدی که بعد اومدند دبیرستان اون موقع ابتدایی بودند- آقای وثوقی، آقای تسبیحی و آقای باطنی یاد نمود‏. معلما بیشتر گلپایگونی بودند. ولی خب با آقای امامی بیشتر با هم آشنا بودیم چون گرایشات مذهبیش بیشتر از بقیه بود. آقای محرابیان هم مدیر مدرسه بود و خوب هم اداره می‌کرد.

– استاد از چه زمانی متوجه شدید که به درس ریاضی علاقه مند هستید و به رشتۀ ریاضی رفتید؟
– البته خانوادۀ ما کلاً علاقمند به ریاضی بودند. منتها نظام قدیم فقط شامل دو رشتۀ علوم طبیعی و علوم ریاضی بود.با توجه به اینکه جناب شاکری به عنوان اولین لیسانس ریاضی در منطقه بودند، بنیانگذار این رشته در خوانسار شدند به طوری که حتی از شهرستانهای اطراف نیز برای تحصیل در رشته ریاضی به دبیرستان دریانی می آمدند. به همین دلیل اکثر دانش آموزان تمایل به ادامه تحصیل در این رشته داشتند.

– در چه سالی موفق به اخذ مدرک دیپلم شدید؟
– در سال ۴۶-۱۳۴۵ دیپلم گرفتم و یک سال زودتر به صورت داوطلبانه عازم سپاه دانش شدم.البته جزء آخرین دوره ای بودیم که سپاه دانش ۱۸ ماهه بود.

– در سپاه دانش در کدام منطقه بودید؟
– دورۀ آموزشی را در سنندج بودم و یک سال تدریس را در همدان سپری نمودم.

-به اتفاق آقای براتی بودید؟
– آقای براتی یک دوره از بنده جلوتر بودند.ایشان دورۀ ۱۱ بودند و بنده دورۀ ۱۲بودم.

– در سپاه دانش چه کلاسی تدریس می کردید؟
– در آنجا هر ۶ پایه را باید با هم تدریس می کردیم. که البته همراه با مشقات زیادی بود.

– پس از پایان سپاه دانش به خوانسار برگشتید؟
-بله.پس از پایان دوره، به خوانسار برگشتم و در تاریخ ۰۸/۰۷/۱۳۴۸ استخدام آموزش وپرورش شدم و در شروع کار در مدرسه ای که خودم درس خوانده بودم در منزل آقای بهمنی مشغول به تدریس شدم و پس از یک سال برای سیکل اول دبیرستان نیاز به معلمانی داشتند که بتوانند جبر و هندسۀ قدیم را تدریس کنند. و به همین منظور بنده و مرحوم احسانی، برای تدریس وارد دبیرستان دریانی شدیم. پس از مدت یک سال و نیم تحصیل در دبیرستان که البته مدتی هم در مدرسه راهنمایی تدریس کردم، به توصیه دبیران دبیرستان جهت ادامه تحصیل به همراه آقایان براتی و بزرگ پیمان در آزمون تربیت معلم شرکت نمودیم که بنده در رشته ریاضی و آقای براتی رشته فیزیک و آقای بزرگ پیمان هم رشته شیمی قبول شدیم که البته آقای بزرگ پیمان بعد هم در رشته مشاوره هم شرکت کردند. در سال۱۳۵۳ تحصیل در تربیت معلم شروع شد و پس از ۴سال حدودا هم زمان با انقلاب اسلامی ایران دوره لیسانس به پایان رسید که البته به سادگی الان نبود که لیسانس می گیرند‏، تابستونها هم واحد می گرفتیم. هیچ وقت یادم نمیره یه آقای دکتر پاشایی بود که به ما آمار و احتمال درس می‌داد و گفتیم که تابستون درس رو می گیریم و با یه نمره ناپلئونی فرار کنیم. اینقدر با هم صمیمی بودیم که یه روز منو صدا کرد که اقای ساعدی ورقه‌ات رو نمی‌خوای ببینی؟ گفتم آقای دکتر برا چی؟ گفت بد نوشتی‏، گفتم منظورتون اینه که نمره نیوردم، گفت آره دیگه. بهش گفتم اینو مخصوصاً ننوشتم که دوباره باهاتون درس بگیرم چون دوستون دارم. نمره نمی دادند واقعاً. همه شاگردهای دکتر مصاحب بودند و سخت گیری های دکتر مصاحب هم که معروفه. خلاصه به خوانسار برگشتم و در دبیرستان دریانی مشغول به تدریس شدم.و پس از مدتی در دبیرستان ۱۷ شهریور هم شروع به تدریس نمودم.

– در شروع کار چه دروسی را تدریس می کردید؟
– البته بنده به دلایل خاصی که در دوران تحصیل خودم در درس هندسه داشتم از همان زمان تحصیل با خودم عهد کردم پس از فارغ التحصیل شدن حتما هندسه تدریس کنم. من وقتی خودم اینجا محصل بودم جبر خیلی عالی بود، مثلثات خیلی عالی بود ولی هندسه نیم یا یک!! اقای اصغری دبیرمون بودند و دبیر بسیار کارآمدی بودند و خیلی هم احترام بهشون می گذارم ولی خب دبیر خشکی بودند. قسم خوردم که معلم بشم همین درس رو بگیرم و روشم اینجوری نباشه. خدا بیامرزه آقا محمود شانه ای رو: گفتش که چی درس می دی؟ گفتم هندسه و مثلثات. گفت هندسه خورد می‌شیا. گفتم من هندسه دبیرستان رو دوست نداشتم ولی تو تربیت معلم تهران نشون دادم که آدم می‌تونه هندسه بخونه. هندسه دیفرانسیل رو باوردتون نمی‌شه، دکتر ذاکری یه امتحان از ما گرفت که من علاوه بر سوال های امتحان همه سوالات اختیاری رو جواب دادم. یه قضیه داده به ما که ۱۲تا شرط لازم و کافی توش بود. یعن خوب بود شما ۲۴تا قضیه رو ثابت کنید. خلاصه ازابتدا مشغول به تدریس درس هندسه شدم و بعد دو سه سال سوار شدیم به درسه و دیدیم چه درس خوبیه.
اینم داخل پرانتز عرض کنم یه کتابی آقای دولت آبادی نوشته به نام «روزگار سپری‌ شده مردم سالخورده» جلد دومش، اونجا که قهرمان داستان می گه که اصلا چرا به دنیا اومدیم  و سوال‌های فلسفی از این دست‏، جواب می شنوه که بدبخت فلسفه که نخوندی لااقل می رفتی هندسه می خوندی. من دیگه این کتاب رو که خوندم بیشتر عاشق هندسه شدم. من راحت بودم و بچه ها هم راحت بودند.

– در کدام مرکز تربیت معلم مشغول به تحصیل بودید؟
– مرکز تربیت معلم تهران که همان دانشگاه خوارزمی فعلی می باشد توی روزولت که الان سعدی شده.  تهرانم تدریس موظفی هندسه گرفته بودم درصورتی که من قوی ترین درسم تو دانشکده تئوری اعداد بود. آقای دکتر نارنجانی بود استادمون که از شاگردای مصاحب بود که تو مقدمه تئوری اعداد خیلی از نارنجانی تعریف کرده و تنها درسی بود که تا سال های بعدشم اگه کسی اشکال داشت جواب می داد. یه آقای غیور که با اینکه فوق لیسانس بود خیلی زیبا هندسه تحلیلی تدریس می کرد. هندسه هم البته هندسه ترسیمی و رقومی برداشته شد و هندسه تحلیلی اومد.

– هندسه تحلیلی چرا اینقدر سحته؟
– بگید چرا اینقدر راحته. (همه می خندیم) یه کلاس داشتم دبیرستان دخترونه اون زمان که خانم صادقی رئیس دبیرستان بودند. بچه ها گفته بودند ما خونه هم اصلا این درس رو نمی خونیم اینقدر که راحته. یکی از موفقیتهایی که بچه های اون دوره داشند که آدمای موفقی هم بودند این بود که هر کدوم یه درس داشتیم و واقعاً تخصصی می شدیم. هندسه رو من می‌گرفتم‏ و جناب میرباقری جبر رو می‌گرفتند و آقای مهدوی ریاضی جدید رو. یه چیزی که تو معلم خیلی مهمه اینه که نه فقط درس خودش رو بلکه همه چیز رو باید خیلی بدونه. کلاس‌های قدیم که ۱۰۰دقیقه بود معلم باید روان‌شناسی بدونه که متوجه بشه چه زمانی دانش‌آموز خسته شده و دانش‌آموز رو از خستگی دربیاره.

– شروع کلاسهای درستان چگونه بود؟ 
– خیلی عادی و با خونسردی تمام و بسیار با دانش آموزان صمیمی بودم. چون ما سپاه دانش درس داده بودیم با گچ و تخته آشنا بودیم. سال اول کلاس پنجم و شیشم رو تو پاتخت درس دادم و جالب اینکه اون سال هر دو کلاس تو خونسار دوم شدند. ضمنا تاکید می کنم معلم باید کمی هم مطالعۀ بیرونی داشته باشد. بنده هم تعریف از خودم نباشد ادبیات را خوب می دونستم و همچنین با موسیقی و ورزش کاملا آشنا بودم و همیشه پیگیر بودم و بازیکنهای تیم‌ها رو می‌شناختم. وقتی بحث موسیقی می‌شد می‌گفتم بچه‌ها شجریان. قبل از انقلاب نوارهاش رو تو خونسار اوردم و اون زمان که سبک ایرج و آقای گلپایگانی متدوال بود شجریان رو برای بچه‌های جا انداختم. با شاگردها خیلی صمیمی بودم. یه خاطره بگم از یکی از شاگردا به اسم آقای صنعتی که یه بار سر امتحان بهم گفت آقای ساعدی یه تفلب بهم دادند‏، بنویسم یا ننویسم. گفتم میل خودت ببین نمره ات رو میاری یا نه؟

– تفاوتی بین تدریس به آقایون با خانم‌ها بود؟
– هیچی. دخترا خوب درس می‌خوندند. یه چهار ریاضی داشتیم که اینقدر قبولی داشتند که می‌گفتند تو صنعتی اصفهان خونساری صجبت می‌کنند.

-شیوۀ خاصی در تدریس داشتید؟ مثلاً من یادم هست برای رسم دایره از یک تکه نخ استفاده می‌کردید و کچ را داخل نخ می‌بستید.
– بله، روش تدریس خاص خودم را داشتم و برای مثالی که زدید این کار را می‌کردم تا شکل دقیقتری رسم شود و مفهوم بهتر به دانش آموزان برسد تا اینکه با دست بخوام یه شکل بکشم. خیلی مسایل مثل مماس بودن دوایر و خیلی مسایل دیگه رو حل می‌کرد.

-از نحوه بازنشستگی خود راضی بودید و به چه صورت انجام گرفت؟
-خیلی عادی پس از ۳۰ سال خدمت اعلام نمودند که بازنسشته بشیم و ما هم قبول کردیم و دعوتمون کردند یکی از مدارس و امام جمعه هم اون زمان آقای غضنفری بود و با رئیس فرهنگ مراسمی برگزار شد. بنده حتی در سالهای پایانی خدمت هم دنبال هیچ پست و سمتی نبودم. فقط تنها ناراحتی بنده در سالهای آخر خدمتم تحمیل نظام جدید آموزشی در خوانسار بود. زیرا این نظام هنوز در مرحلۀ آزمایش بود و شهر ما یکی از قربانیان آزمایش این نظام جدید گردید و بنده بسیار نگران این موضوع بودم و  مرتب می‌گفتم این نظام جدید اسمش روشه و جدیده و صبر کنید که بعد مرحله آزمایشی که کل استان اجباری شد شما هم اجرا کنید و به بچه‌های خونسار خیلی لطمه زدند. سوال‌ها از نظام قدیم بود و بچه‌ها (در کنکور) قبول نمی‌شدند. انگیزه قبل را نداشتم، زیرا محتوای کتابها بسیار تغییر کرده بود. مثلاَ تجانس که تغییر نکرده ولی در کتاب نظام جدید این مطلب ریاضی شده بود انشای بدون پایه ریاضی. البته بنده از بازنشست شدنم بسیار راضی بودم زیرا مطالعۀ بنده در زمینه های مختلف دو چندان شد. اصلاَ از کلاس خصوصی هم خوشم نمی‌اومد. کلاس هندسه رو هم همیشه صبح تا ظهر می‌ذاشتم در کل هفته که بچه‌ها سرحال باشند. الانم کمی چشمانم اذیته ولی به انداز خودم خوندم.

– آیا از دوران بازنشستگی خود راضی هستید،ور در این دوران به چه فعالیتهایی مشغول هستید؟
– بسیار راضی می باشم و مطالعۀ اصلی بنده در زمینه های مختلف در این دوران تازه شروع شد. کشاورزی هم داشتم که به دلیل خشکسالی رها کردم و دیگه هم ادامه ندادم. بعد هم برای کارگاه خوانسار روکش به شمال کشور برای خرید چوب می رفتم که در کنار کار، گردش هم بود و کل جنگل‌های شمال رو هم گشتم.

-شما با قضیۀ کنکور چگونه برخورد می کردید؟
– در آن سالها،دانش آموزان خوانسار تکنیکهای تست زدن را بلد نبودند برای همین اگر هم در کنکور قبول می شدند واقعا مطالعۀ عمقی داشته اند و اصولی یاد گرفته بودند، به طوریکه پس از ورود به دانشگاه حرف های زیادی برای گفتن داشتند. البته الان کنکور ماشینی شده و یک صنعت قلمداد می شود.

– استاد ازقبول شدن چه کسی در کنکور، خیلی خوشحال و از قبول نشدن چه کسی خیلی ناراحت شدید؟
– از قبولی همه خوشحال می شدم. ریاضی‌ها که همه قبول می‌شدند. منتها از قبول شدن بعضی ها که به دانشگاه راه پیدا نکردند خیلی ناراحت شدم. (در گزینش به دانشگاه راه نمی یافتند) اون زمان بسیار ناراحت می شدم … بچه‌های شهرهای اطراف رو همه تایید کردند و همه مدیر کل شدند و … مرحوم باستانی پاریزی گفته که امان از ما ایرانی‌ها به وقتش هرکدوم یه میرغضب هستیم. من خیلی به این مرد علاقه داشتم و همه کتاب‌هاش رو خوندم. از کتابهاش «سیاست و اقتصاد عصر صفوی» رو از همه بیشتر دوست داشتم.

– با هوش ترین دانش آموز کلاس شما چه کسی بود؟
– همه خوب بودند و با هوش، اسم یکیشون رو ببرم و بقیه رو فراموش کنم … (استاد با اصرار ما ادامه دادند) منتها فکر کنم از آقایان می توان آقای مهدی احمدی را ذکر نمود که الان استاد دانشگاه پلی تکنیکند و از خانم ها هم می توان خانم مژگان اردویی که خیلی با استعداد بود هرچند همه خوب بودند و با استعداد و همچنین خانم زهره مقیمی را نام برد. یه روز گفت آقای ساعدی شعری بخونم که اصلاَ نقطه نداشته باشه و … پرسیدم اینا رو از کجا می‌خونی؟ گفت یه کتابی بابام داره که میارم براتون ببرید بخونید. دیدم کتاب هفت شهر عشق رو اورد معروفه به نفایس اویسی که همه چیز تو این کتاب هست. جامع‌ترین کتابی که دیدم.

– رابطه شما با همکاران چگونه بوده و هست و با کدامیک از آنها صمیمی تر بودید؟
– با همۀ آنها و همۀ مردم شهرم خوب بودم و همه آنها را دوست داشته و دارم. نه فقط با همکارا بلکه با عالم و آدم خوبم.

– آیا شما معلم فرزندان یا نزدیکان خود بوده اید؟
– متاسفانه معلم فرزندانم نبودم، امام معلم برادرم آقا فرهاد بوده ام و با بقیه برایم هیچ فرقی نمی کرد. بازم تعریف از خود نباشه‏، بعضی دانش آموزا به بچه هام می گفتم حیف که شاگرد باباتون نبودم. از بس که کلاس خوب بود و خسته کننده نبود.

– استاد اگر دوباره بخواهید انتخاب کنید،آیا همین مسیری که طی نموده اید را انتخاب می نمائید؟
– بنده اگر صد بار هم بمیرم و زنده شوم،باز هم معلم می شوم و هندسه درس می دهم.

– آیا قبول دارید که معلمان و دبیران جدید نسبت به دوره های قبل مادی گراتر شده اند و دلسوزی و رضایت معلمان قبل را ندارند؟ معلما بیشتر گلایه دارند. 
– بله واقعاً همینطور است و جای تاسف دارد. زندگی ها فرق کرده و توقع ها خیلی زیاد شده.  اون زمانی که من استخدام شدم تو کوچه ما فقط یه ماشین بود ولی الان ۳۰تا ماشین هست، زندگی ها عوض شده. حقوق بنده ابتدای استخدام ۵۰۹ تومان بود و افکار مادی نداشتیم. اما متاسفانه الان ایرانی ها از همه مادی گراتر و مصرف گراتر شده اند. باورتون نمیشه یه روزی اگه دو تا دکتر به هم می رسند درباره آخرین روش های درمانی می گفتند ولی الان می گند فلانی اون زمینه که داشتی چه کار کردی؟ ساختی و … الان مردم برای مسایل مادی خودشون رو کوچیک می کنند. به کاسبه می گند حالا ویست تیمنش نگیر. الان همه دنبال وام هستند ولی اصلن نمی دونستیم وام چیه. من فقط یه وام ۲۰۰هزار تومنی زمان بنی صدر گرفتم که این خونه رو باش خریدم. هیچ وام دیگه ای نگرفتم. متاسفانه، متاسفانه، متاسفانه الان فکر می کنند با آسایش آرامش میاد. الان تو هر خونه لااقل ۴تا سفره هست، ۶۰ نفری و ۳۰ نفری و ۱۵نفری و ۴نفری خومون ولی تو مهمونی ها فقط سفره یه بار مصرف هست. دکتر الهی قمشه ای فکر کنم گفته فشار قبر علاقه به دنیاست. خیلی مادی گرا شدیم. ماشین برا چی باید عوض کنیم؟ اینجور نبودیم اصلاً و نمی دونم چرا اینجوری شدیم. در اوج حکومت عمر عبد الله ابن زبیر ثروت عجیبی جمع کرد و ظاهراً سوال و جوابی برای ثروت اندوزی نبوده. این رو تو فرمانداری هم گفتم که شاید هم مجاورت با قوم یهود مقداری رو فرهنگ خونسار اثر گذاشته باشه. یه ضرب المثل داریم تو خونساری که «مثل جیدد مونو»

– ظاهراً فرهنگ غنی ایران که روزگاری فرهنگ مغول رو در خودش حل کرد الان آسیب پذیر شده و در برابر مادی‌گرایی ضعف نشون می‌ده. استاد به نظر شما آیندۀ خوانسار به چه سمتی و سویی می رود؟
– یک پروفسور آمریکایی گفته بود روستاها تمام جمع می شوند.شهر های کوچک مثل خوانسار روز به روز کوچکتر می شود و جمعیت آن به سمت شهرهای بزرگ می رود. جای تاسف دارد که جمعیت مدارس آنقدر کم شده است که با عرض پوزش برخی از مدارس محل نگهداری دام شده است. جمعیت نیست توش و داره خراب می‌شه. نبودن کار و نبودن زمین به خونسار آسیب زده. با وجود اینکه نهرهامون ایزوله شده و ریزش آب نداریم ولی برید سرشاخه‌های نهرها رو ببینید که آب چجوری داره توزیع می شه. مساله‌ای تو رساله‌ها هست که خیلی بد می‌خونند. مطلب اینه که اگر نتوان تشخیص داد که کدام نهر اول ابداع شده آنگاه بند بالا بند است. درصورتیکه هر آدمی می دونه تا زمین مسطح باشه کسی می ره تو شیب کشت و کار بکنه؟ نه. خب زمینای مسطح بیشتر اینجاست و  اولین نهرها اینها بودند. الان بند بالا بند شده و آب رو گرفتند و تکنیک هم اومد کمکشون. چهار تا کمپرسی خاک میاد و چهار تا نهال آلو هم کاشته می‌شه و خدا بده برکت. ما حدود شش هفت ساله یه گروهی بودیم‏، من و اقای شیخ الاسلام و  مهندس بصیر پور از مهندسهای زاینده رود و مهندس حصیری و یه نفر از برق بود که برقیه نیومد و تموم چونه‌ها رو زدیم و فایده نداشت و آخر سر مهندس بصیر پور گفت من نمی گم عدالت رو از سرشاخه‌ها درست کنید ولی لت‌های آهنی (اصفهانی ها می‌گند لت) بذارید که اگه خودتون خواستید کدخدا منشی تغییری بدید بتونید. نهر زر آغوش ۴۵۰ جریب‏ زمین داره و نهر نقینه ۱۰۰۰جریب و نهر یسارج حدود ۷۰۰ جریب که البته عدالت نسبی بین این دو تا نهر برقراره و ۱٫۵ به ۱ داره تقسیم می‌شه. البته المفلس فی امان الله و خدا رو شکر وضع مردم خوب شده.
قبل از گرونی  زمین زمانی که آقای خونساری فرماندار بود تو فرمانداری گفتم که آقایون من تو تنکابن طرحی دیدم که از تو هر باغی یه خونه‌ای سر درآورده. خونساری‌های مقیم تهران اغلب زمین دارند تو خونسار و یه جوری میشه‌ برشون گردوند که شهرداری جاده بزنه و اجازه ویلاسازی بده. گفتند کشاورزی نابود می‌شه. گفتم نه مگه بین تیدجون و قودجون شن سیاه نبود. الان درخت توشه چون بشر داخلش هست. خونساری‌های به جای دماوند و بومهن و رودهن و شمال میومدند خونسار. سه سال بعد یه بنده خدایی از شهرداری گفت اون طرحه الان دی درصد هادمین. بهش گفتم اون ۱۰ درصد برا اون موقع بود و برا الان نیست. موقع کلنگ زنی تونل با یکی مصاحبه کردند و گفت آروزی هفتاد سال پیش ماست که اینجا تونل احداث بشه. خب نیاز ۷۰سال قبل که نیاز الان نیست. تو فرمانداری با آقای خوانساری صحبت کردم که همین الان اقای احمدی نژاد بپرسه که این تونله کجا رو به کجا می‌خواد وصل بکنه نمی‌دونیم.

– به نظر شما اصلی ترین عوامل موفقیت یک معلم چه هست؟
– معلم باید بدون دغدغه به سر کلاس برود و به نظر بنده معلم باید در هر مقطعی که هست حتما دورۀ تربیت معلم را گذرانده باشد. معلم باید حد اقل در درسی که خودش تدریس می کند کاملا مسلط باشد و به درس خودش سوار باشه. اگه اطلاعات عمومی خوبی هم داشته باشد راحت تر می‌تونه کارش رو انجام بده.

– بهترین مدیری که در دبیرستان داشتید چه کسانی بودند؟
– همه مدیران خوب بودند.در گذشته که جناب شاکری واقعا بی نظیر بودند و بعد هم آقای توحید خوب بود.  در مدرسه دخترانه هم خانم صادقی و خانم میر احسنی مدیران بسیار خوبی بودند و بیست بودند.

– در زمان تدریس دانش آموزی داشته اید که با پرسیدن سوالات سطح بالا شما را به چالش بکشد؟
– خیر ،بنده که چنین مواردی برایم پیش نیامده است. بچه‌ها دوستم داشتند. درسی نمی‌تونستند من رو به چالش بکشند و اگر یه مساله‌ای هم بلد نبودم خیلی عادی و راحت می‌گفتم بلد نیستم. انسان که همه چیز رو نمی‌دونه. جلسه بعد جواب مساله رو می دادم.

-بهترین دانش آموزان شما در چه سالهایی بوده اند؟
– فکر کنم از سال ۶۴ به بعد را می توان دانش آموزان خوبی قلمداد کرد و دلیل آنرا هم نمی دانم. یه خاطره بگم که یه روز سر کلاس سوم تجربی رفتم دیدم دارند بحث نمره می کنند و من خیلی بدم می اومد ولی مرتب می‌گفتند که بالاخره نمره ما چی می‌شه. بهشون گفتم اصلن لیست رو امضا می‌کنم و بهتون می‌دم هر نمره‌ای گذاشتید قبوله. گفتند این کار رو نمی‌کنید ولی لیست رو بهشون دادم. ساعت بعد که رفتم لیست رو بگیرم دیدم لیست رو پاره کردند‏. سر اینکه مثلا اونی که درسشضعیف تر بود  نمره‌اش رو ۱۹ گذاشته بود و اونی که قوی تر بود و نمره‌اش رو ۱۷گذاشته بود اومده بود نمره اون یکی رو پاک کنه. خلاصه چشم و هم چشمی نذاشته بود که لیست رو سالم نگه دارند.

– استاد از شهادت کدامیک از دانش آموزان خود در زمان جنگ بیشتر ناراحت شده باشید؟
– همه آنها عزیز بودند. منتها بد نیست از برادران تائبی(حسین و ناصر) یاد نمود. مخصوصا ناصر که بعد از حسین شهید شد و همچنین فرزند آقای توحیدی و خیلی های دیگر. من نقاشی بلد نیستم بکشم ولی اصلن اینها جلوی چشمم هستند.

– شیرینترین قضیۀ هندسه از نظر شما چه بود؟
– من همۀ قضیه ها رو دوست داشتم ،منتها زیباترین کتابهایی که دوست داشتم کتاب هندسه اول تجربی و هندسه تحلیل بود.

– استاد یه رابطه بین هندسه و زندگی را عنوان بفرمائید؟
– قرار نبود سوال سخت بپرسید. به قول آقای بدیعی دنبال چی رو گرفتید تو هندسه؟ نه نقطیه اندازه داره و نه خطه. ولی تفکر هندسه خیلی در زندگی مفید است.

– آیا شعری هست که شما را به یاد هندسه بیندازد؟
– بله. این شعر حافظ که می گوید:  آسوده بر کنار چو پرگار می‌شدم *** دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت.

– بدترین خاطره شما در طول دوران تدریستان چه بود؟
– شاید در خصوص خاطره بد بتوان گفت قبول نشدن دانش آموزان و همچنین بدتر از آن، شهید شدن دسته گل‌هایی که زمان جنگ پر پر شدند و در زمان تحصیل خیلی پاک و سالم بودند.

– با اجازۀ شما نام برخی از معلمان را می بریم و یک یا چند کلمه در خصوص ویژگی آنها بفرمایید.
همه دبیرها استاد من بودند و اصلاَ نمی‌تونم دربارشون چیزی بگم.
-آقای عبدالحسین شاکری؟
– ایده آل. چقدر جبر رو قشنگ درس می‌دادند. موقع ورودشون به دبیرستان همه خبردار می‌ایستادند و البته شرایط اون موقع اینجوری بود. آقای شاکری با آقای باستانی پاریزی هم دوره بودند و خیلی خاطرات جالبی از آقای باستانی پاریزی تعریف می کردند و آقای باستانی برای هر مطلبی یه شعر می‌گفتند. آقای شاکری اولین لیسانس منطقه بود که اومدند خونسار و درس می‌دادند.
– آقای محرابی؟
– خوب
– آقای اصغری؟
– هندسه را خوب می دانست ولی روش تدریس خشکی داشتند. با مرحوم پدرم هم خیلی صمیمی بودند.
– حاج مجتبی صانعی؟
– ایده آل و مطالب خیلی زیادی از ایشون یاد گرفتم. هم ایشون و هم آقا عطا خسروی هر مطلب تازه‌ای پیدا می‌کردند برام می‌نوشتند.
– آقای بدیعی؟
– ماه و دوست داشتنی.
– حاج آقا مهدوی؟
– انسان بسیار سلامت.
– آقای میرباقری؟
– دبیر بسیار زحمت کش و سوار به درس خودش.
– آقای مسعود انصاریان؟
– استاد بنده بودند.
– آقا پرویز هدایتی؟
– محصل من بودند و بسیار دبیر خوبی بودند و دختر بنده هم دانش آموز ایشان بودند.
– حاج آقا علوی؟
– استاد بنده بود و بسیار منطقی بودند و مسایل رو برامون می‌گفتند.
– خانم میر احسنی؟
– به ایشون خانم نگید ایشون مرد بودند تو کارشون.
– آقای ساعدی؟
– کوچک شما هستم.

– استاد، آقای رجایی که خوانسار بودند خاطرتون هست؟
– خیر بنده خوانسار نبودم. منتها آقای شاکری را کاملا خاطرم هست که بسیار مدیر و دبیر بی نظیری بودند. وهمه از ایشان حساب می بردند.

– با آقای مرتضوی هم درس داشتید؟
– بله ایشان انشاء درس می دادند. یه سال کلاس هشتم یا نهم بودیم  که موضوع انشا داده بودند:
با همت باز باش و با کبر پلنگ * زیبا به گه شکار و پیروز به جنگ
کم کن بر عندلیب و طاووس درنگ * کینجا همه رنگ آمد و آنجا همه رنگ.
آقای علوی هم دبیر زبان ما بودند.

– قصد ادامه تحصیل نداشتید؟  
– خیر. شاگردای دکتر مصاحب رو تهران دیدیم گفتیم خدایا توبه از فوق لیسانس.

– چه توصیه ای به دبیران و معلمان فعلی دارید؟
– همه استاد بنده هستند. البته شرایط تغییر کرده و دیدگاه معلمان تغییر کرده است و نمی‌شه جمع کرد قضیه رو. کسی که به خاطر پول از پله‌ای بالا بره دیگه نمی‌تونه بین مردم باشه. دیدگاه دیگه معلمی نیست و گذران زندگی است. کشاورز گندم می‌کاره تا گندم ور کنه. کنارش کاه هم ور می‌کنه. خاطرات آخوند نایینی رو باستانی پاریزی نوشته که این مرد هیچی نداشت و کل زندگیش یه اجاق بوده و به اتاق گلی و یه دوگوله و غذاش زمستون و تابستون خوشه‌های گندم و جو بود و استاد فلسفه هم بود. معلم نباید دغدغه داشته باشه و کارش رو دوست داشته باشه.

– استاد در پایان اگر سخنی با دانش اموزان دارید بفرمایید؟
– بنده فقط آرزوی سلامتی و موفقیت برای همه دانش آموزان را دارم و به وجود همه دانش آموزان خودم افتخار می کنم. خدا رو شکر که تو اوضاع بد اجتماع واقعاَ سلامت شاگردها باعث افتخاره و هر کدوم  رو که می‌بینم لذت می‌برم.

– با تشکر فراوان از اینکه وقت گرانبهاتون رو در اختیار ما گذاشتید.
– خواهش می کنم. موفق باشید.

MrSaediInterview

0

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.